در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
میمومانیا یکی از تولیدات این گروه نمایشی است که جامعه وسیعی از مخاطبان را شامل میشود. در واقع تیپهای نمایشی و موقعیتهایی که آن را به نمایش میگذارند، باعث میشود گستره مخاطبان نمایش وسعت پیدا کند.
نمایش در اپیزود اول و چهارم خود با رویکردی اجتماعی، کاریکاتوری از دیکتاتوری و ظلم را به نمایش میگذارد که هر چند در قطعه اول با نگاهی تمسخرآمیز به بیماری دیکتاتوری و جنگستیزی میپردازد و دو کاریکاتور خنده دار از هیتلر و ناپلئون را به سخره میگیرد، اما همین مفهوم در قطعه چهارم به یک مبارزه یا چالش اجتماعی میان قدرت و مظلومیت تبدیل میشود.
در نهایت، مفاهیم ساده و قابل پذیرش، با تمسخر عنصر نامطلوب و منفی همراه با پیروزی عنصر مطلوب به نتیجه میرسد و تماشاگر را در لذت این پیروزی و در نتیجهگیری کمیک آن شریک میکند. آنجا که تمایل به شادی یکی از بازیگران، مدام با سلطه و تحکم دو بازیگر از بین برده میشود، پایان بخش ماجرا با خلاقیتی کمیک همراه است که شکست نیروهای سلطهگر را با ابزاری ساده و تقابلی خندهدار به سرانجام میرساند.
در کنار این قطعههای نمایشی، قطعات دیگری نیز وجود دارد که قرار است عواطف و احساسات تماشاگر را با تابلو و تصاویری کوتاه و سریع متاثر کند. رویش گل در برف و ارتباط مرد تنها با او، مرور کودکی، دنیای کاغذی و پلاستیکی مرد و زن جوان در قطعه پایانی و... همگی بر یک نکته مهم و اصلی اصرار و تاکید دارند؛ قهرمانهای همه این قطعههای نمایشی آدمهای تنها، فقیر و مظلومی اند که دنیای شاد و پراحساس را برای خودشان و ما خلق میکنند.
میم استودیو با انتخاب موضوع و این قهرمانهای بیچاره و بیآزار در واقع جدیت، تلخی، تحکم و دشواری جهان را به تمسخر میگیرد و بر همه این ترسهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی میخندد. قهرمانهای میمومانیا در اعتراض به اوضاع و جهانی که در آن هستند، با دنیای پیرامونشان بازی میکنند و در رویاهایشان غرق میشوند و همین دنیای تلخ و کاغذی را با دستهایشان، آنگونه که میخواهند، میسازند.
بازیگران میم استودیو تمام تلاششان را میکنند تا از تصویر، موسیقی، حرکت و سادهترین ابزارهای ممکن مهمترین استفاده را ببرند چیزی که شاید در نمایش امروز ایران کمتر جدی گرفته میشود.
نخست آنکه تماشاگر را بخندانند یا احساساتی کنند و دوم اینکه به واسطه استفاده خلاقانه از ابزارها و اشیای دمدستی و ساده او را شگفتزده کنند. البته باید اعتراف کرد که در همه این موارد هم موفق نیستند. آنها بخوبی میتوانند سرگرم کنند و بخندانند؛ اما ورود به جهان کودکی و بازی عاطفیشان با شاخه گل سرخ، نمیتواند آنطور که انتظار میرود، تماشاگر را درگیر لحظهای احساسی کند و عواطف آنها را برانگیزد. استفاده از ابزار و اشیا هم، با اینکه در برخی صحنهها بخوبی مورد استفاده قرار میگیرد، اما آنقدر خارقالعاده و بکر نیست که لذتی از تماشای خلاقیت را باعث شود. چیدن میز مهمانی با کاغذها میتواند زیبا و دیدنی باشد، اما بازی کیسههای پلاستیکی به جای گلولههای برف و حرکت گل سرخ در دستهای بازیگر و... چندان عجیب و جالب نیست.
در هر حال ترکیب و تلفیق عناصر و مؤلفههای اجرایی نظیر تصویر، موسیقی و حرکت در جهت خلق موقعیتهای کمیک و در جهت به خنده واداشتن تماشاگران کارکرد موردنظر را پیدا میکند. نمایش آرا هاروتونیان تقریبا در تمام لحظات اجرا، مخاطبانش را سرگرم میکند و به آنها اجازه کسالت و خستگی را نمیدهد.
در میان همه قطعات نمایشی، که با تکیه بر میم و پانتومیم اجرا میشوند، قطعه پایانی (سینما) بیشتر و بهتر در برقراری ارتباط با مخاطبان موفق است. دلیل این موفقیت هم بدون شک دعوت از خود تماشاگران، روشن شدن جایگاه تماشاگران و ورود آنها روی صحنه است. در واقع نمایش از حضور غیرقابل پیشبینی تماشاگران در صحنه و اطمینان بازیگرانش در هدایت آنها در جهت فعال کردن حضورشان در اجرا استفاده میکند، عنصری که باز هم در نمایشهای ما کمتر جدی گرفته میشود.
از یکسو، رفتار و بازی تماشاگران در صحنه را (ترکیبی از واکنشهای مختلف و بداهه در مقابل دوربین فیلمبرداری) بهعنوان عنصری ناب و غیرقابل پیشبینی به خدمت میگیرد تا کمدی بیافریند و از سوی دیگر از مهارت بازیگرش در خلق کمدی و در ارتباطی باز هم بداهه (اما کارگردانی شده) کمک میگیرد تا تاثیر کمدی و تحریک خنده را دو چندان کند.
این قطعه و موفقیت آن در ایجاد خنده و ارتباطی موثر و مطلوب با تماشاگر، حتی انگیزهای شده تا گروه میم استودیو با پرورش و گسترش آن تصمیم به تولید نمایشی جدید برای اجراهای آیندهشان بگیرند که سینما نام دارد.
میمومانیا یک اجرای بیادعا و ساده است که تیپ شخصیتهایی ساده و معمولی را در چالش میان تنهایی و بیچارگی با جهان بیرحم پیرامونشان به نمایش میگذارد. نمایش سعی دارد تا به این ترتیب هر انسان قرار گرفته در مقابل صحنهاش را در یک فرآیند ساده و آزاد تبدیل به یکی از این شخصیتها کند. با همین ترفند و بهدنبال یک شوخی، همه سرگرم میشویم و میبینیم قهرمانهای این نمایش چقدر کودکانه و معصوم جهان دشوار را تا حد یک میدان بازی ساده میکنند و سختیهایش را به سخره میگیرند و همراه با ما بر همه این دشواریها میخندند.
مهدی نصیری / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: