آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
میمومانیا یکی از تولیدات این گروه نمایشی است که جامعه وسیعی از مخاطبان را شامل میشود. در واقع تیپهای نمایشی و موقعیتهایی که آن را به نمایش میگذارند، باعث میشود گستره مخاطبان نمایش وسعت پیدا کند.
نمایش در اپیزود اول و چهارم خود با رویکردی اجتماعی، کاریکاتوری از دیکتاتوری و ظلم را به نمایش میگذارد که هر چند در قطعه اول با نگاهی تمسخرآمیز به بیماری دیکتاتوری و جنگستیزی میپردازد و دو کاریکاتور خنده دار از هیتلر و ناپلئون را به سخره میگیرد، اما همین مفهوم در قطعه چهارم به یک مبارزه یا چالش اجتماعی میان قدرت و مظلومیت تبدیل میشود.
در نهایت، مفاهیم ساده و قابل پذیرش، با تمسخر عنصر نامطلوب و منفی همراه با پیروزی عنصر مطلوب به نتیجه میرسد و تماشاگر را در لذت این پیروزی و در نتیجهگیری کمیک آن شریک میکند. آنجا که تمایل به شادی یکی از بازیگران، مدام با سلطه و تحکم دو بازیگر از بین برده میشود، پایان بخش ماجرا با خلاقیتی کمیک همراه است که شکست نیروهای سلطهگر را با ابزاری ساده و تقابلی خندهدار به سرانجام میرساند.
در کنار این قطعههای نمایشی، قطعات دیگری نیز وجود دارد که قرار است عواطف و احساسات تماشاگر را با تابلو و تصاویری کوتاه و سریع متاثر کند. رویش گل در برف و ارتباط مرد تنها با او، مرور کودکی، دنیای کاغذی و پلاستیکی مرد و زن جوان در قطعه پایانی و... همگی بر یک نکته مهم و اصلی اصرار و تاکید دارند؛ قهرمانهای همه این قطعههای نمایشی آدمهای تنها، فقیر و مظلومی اند که دنیای شاد و پراحساس را برای خودشان و ما خلق میکنند.
میم استودیو با انتخاب موضوع و این قهرمانهای بیچاره و بیآزار در واقع جدیت، تلخی، تحکم و دشواری جهان را به تمسخر میگیرد و بر همه این ترسهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی میخندد. قهرمانهای میمومانیا در اعتراض به اوضاع و جهانی که در آن هستند، با دنیای پیرامونشان بازی میکنند و در رویاهایشان غرق میشوند و همین دنیای تلخ و کاغذی را با دستهایشان، آنگونه که میخواهند، میسازند.
بازیگران میم استودیو تمام تلاششان را میکنند تا از تصویر، موسیقی، حرکت و سادهترین ابزارهای ممکن مهمترین استفاده را ببرند چیزی که شاید در نمایش امروز ایران کمتر جدی گرفته میشود.
نخست آنکه تماشاگر را بخندانند یا احساساتی کنند و دوم اینکه به واسطه استفاده خلاقانه از ابزارها و اشیای دمدستی و ساده او را شگفتزده کنند. البته باید اعتراف کرد که در همه این موارد هم موفق نیستند. آنها بخوبی میتوانند سرگرم کنند و بخندانند؛ اما ورود به جهان کودکی و بازی عاطفیشان با شاخه گل سرخ، نمیتواند آنطور که انتظار میرود، تماشاگر را درگیر لحظهای احساسی کند و عواطف آنها را برانگیزد. استفاده از ابزار و اشیا هم، با اینکه در برخی صحنهها بخوبی مورد استفاده قرار میگیرد، اما آنقدر خارقالعاده و بکر نیست که لذتی از تماشای خلاقیت را باعث شود. چیدن میز مهمانی با کاغذها میتواند زیبا و دیدنی باشد، اما بازی کیسههای پلاستیکی به جای گلولههای برف و حرکت گل سرخ در دستهای بازیگر و... چندان عجیب و جالب نیست.
در هر حال ترکیب و تلفیق عناصر و مؤلفههای اجرایی نظیر تصویر، موسیقی و حرکت در جهت خلق موقعیتهای کمیک و در جهت به خنده واداشتن تماشاگران کارکرد موردنظر را پیدا میکند. نمایش آرا هاروتونیان تقریبا در تمام لحظات اجرا، مخاطبانش را سرگرم میکند و به آنها اجازه کسالت و خستگی را نمیدهد.
در میان همه قطعات نمایشی، که با تکیه بر میم و پانتومیم اجرا میشوند، قطعه پایانی (سینما) بیشتر و بهتر در برقراری ارتباط با مخاطبان موفق است. دلیل این موفقیت هم بدون شک دعوت از خود تماشاگران، روشن شدن جایگاه تماشاگران و ورود آنها روی صحنه است. در واقع نمایش از حضور غیرقابل پیشبینی تماشاگران در صحنه و اطمینان بازیگرانش در هدایت آنها در جهت فعال کردن حضورشان در اجرا استفاده میکند، عنصری که باز هم در نمایشهای ما کمتر جدی گرفته میشود.
از یکسو، رفتار و بازی تماشاگران در صحنه را (ترکیبی از واکنشهای مختلف و بداهه در مقابل دوربین فیلمبرداری) بهعنوان عنصری ناب و غیرقابل پیشبینی به خدمت میگیرد تا کمدی بیافریند و از سوی دیگر از مهارت بازیگرش در خلق کمدی و در ارتباطی باز هم بداهه (اما کارگردانی شده) کمک میگیرد تا تاثیر کمدی و تحریک خنده را دو چندان کند.
این قطعه و موفقیت آن در ایجاد خنده و ارتباطی موثر و مطلوب با تماشاگر، حتی انگیزهای شده تا گروه میم استودیو با پرورش و گسترش آن تصمیم به تولید نمایشی جدید برای اجراهای آیندهشان بگیرند که سینما نام دارد.
میمومانیا یک اجرای بیادعا و ساده است که تیپ شخصیتهایی ساده و معمولی را در چالش میان تنهایی و بیچارگی با جهان بیرحم پیرامونشان به نمایش میگذارد. نمایش سعی دارد تا به این ترتیب هر انسان قرار گرفته در مقابل صحنهاش را در یک فرآیند ساده و آزاد تبدیل به یکی از این شخصیتها کند. با همین ترفند و بهدنبال یک شوخی، همه سرگرم میشویم و میبینیم قهرمانهای این نمایش چقدر کودکانه و معصوم جهان دشوار را تا حد یک میدان بازی ساده میکنند و سختیهایش را به سخره میگیرند و همراه با ما بر همه این دشواریها میخندند.
مهدی نصیری / جامجم
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....