در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
یک اتفاق مسیر زندگی حسن را تغییر داد او که دو خواهر و سه برادر دارد و خودش کوچکترین فرزند خانواده است، میگوید: «بین خواهرها و برادرها فقط من معتاد شدم و به این روز افتادم بقیه زندگی خوبی دارند من هم اولش گرفتار نبودم یک اتفاق این بلا را سرم آورد». پدر حسن کارگر ساختمانی بود و در پی سقوط از داربست جانش را از دست داد. مرد زندانی توضیح میدهد: «بعد از آن اتفاق من و برادرانم کار میکردیم تا خرج خانه را دربیاوریم با بدبختی برای خواهرهایمان جهیزیه خریدیم و آنها را شوهر دادیم. خودم تا کلاس اول راهنمایی درس خواندم البته همهاش به خاطر این نبود که ناچار شدم کار کنم خودم هم درس را دوست نداشتم و شاگرد تنبل بودم».
وقتی همه خواهران و برادران ازدواج کردند حسن و مادرش تنها شدند مرگ مادر مرد جوان را بشدت متاثر کرد او میگوید: «مادرم همیشه میگفت دوست دارد دامادیام را ببیند، اما عمرش به دنیا نبود و قبل از ازدواج من مرد. دو سال بعد از فوت مادرم با دختری آشنا شدم و ازدواج کردیم. بچه اولمان خیلی زود به دنیا آمد آن موقع من پیک موتوری بودم و در بازار کار میکردم وضع مالی خوبی نداشتم، اما محتاج این و آن هم نبودم برای بازاریها چک و پول جابهجا میکردم در این شغل خیلی مهم است که بقیه به تو اعتماد کنند، اما یک روز وقتی با 10 میلیون تومان سوار موتور داشتم میرفتم ماشینی به من کوبید و زمین خودم تا به خودم بیایم طرف کیفم را که پولها در آن بود برداشت و فرار کرد».
این اتفاق برای حسن خیلی گران تمام شد او میگوید: «چند روزی بازداشت بودم تا ثابت شد بیگناه هستم ولی بعد از آن دیگر نتوانستم در بازار کار کنم دیگر به من اعتماد نداشتند برای همین شغلم را از دست دادم مدتی بیکار بودم تا اینکه در یک شرکت باربری کار پیدا کردم. کار خیلی سخت و سنگینی بود و قدرت بدنی زیادی میخواست شبها وقتی به خانه میرفتم تمام تنم درد میکرد انگار استخوانهایم شکسته بود بالاخره یکی از همکارانم گفت اگر تریاک بکشم متوجه درد نمیشوم این طور بود که کمکم معتاد شدم».
آن زمان پسر دوم حسن نیز به دنیا آمده بود. او داستان زندگیاش را این طور ادامه میدهد: «زنم وقتی فهمید اعتیاد پیدا کردهام قهر کرد و با بچهها به خانه پدرش رفت آن موقع من هنوز سر حال بودم و میتوانستم کار کنم با کلی بدبختی راضیاش کردم به خانه برگردد بعد از مدتی با اینکه قول داده بودم مواد را کنار بگذارم اعتیادم آنقدر شدید شد که دیگر نمیتوانستم کار کنم از آن به بعد بود که بدبختیها به سرم ریخت برای پول مواد مجبور بودم وسایل خانه را بدزدم و بفروشم، اما مگر در خانه چقدر وسیله داشتیم؟ آن پول اصلا کفاف نمیداد از طرفی زنم دوباره قهر کرد و رفت و گفت تا ترک نکنم دیگر برنمیگردد البته آن موقع من آنقدر گرفتار مواد بودم که دیگر تلاشی برای آشتی نکردم».
مرد جوان برای تهیه هزینه مواد مخدرش به کارهای خلاف روی آورد او میگوید: «شروع به موادفروشی کردم این طور هم مواد خودم را راحت گیر میآوردم هم پولی ته جیبم میماند، اما حالا دستگیر شدهام و باید محاکمه شوم زنم تقاضای طلاق کرده و با وضعی که پیش آمده میدانم دادگاه به نفعاش رای میدهد و او پسرهایم را هم از من میگیرد همه اینها تاوان اشتباههای خودم است».
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: