می شود روی موج ها ایستاد

ما برای نرسیدن به رویاهایمان معمولا هزار دلیل قانع کننده داریم. هزار تا «اگر این طور نشده بود»، «اگر من آنجا نبودم» ،«اگر آن روز نرفته بودم» یا «زودتر رفته بودم»، «اگر کسی به من گفته بود»، همه اینها
کد خبر: ۵۲۷۰۴
که از قضا درست هستند نمی توانند یک چیز را تغییر بدهند؛ «نتیجه» را.
این واقعیت را که «من موفق نشدم.» حقیقت آن است که ما دست آخر با آنچه «داریم» قضاوت می شویم نه با مشکلات و مانع هایمان.
من باید کنکور بدهم ، بی آن که امکان استفاده از کلاس و جزوه های کمکی و معلم خصوصی داشته باشم ، اما با کسانی رقابت می کنم که همه اینها و بسیار بیشتر از اینها را دارند. البته «نتیجه» هرگز با توجه به شرایط دشوار من تغییر نمی کند.
آنچه مهم است ، تعداد جوابهای درست من است و اگر قبول نشوم ، قانع کننده بودن همه مشکلاتی که داشته ام ، نتیجه را به سود من تغییر نخواهد داد. یادآوری دایم موانع و سختی ها، چیزی از احساس بد موفق نشدنم کم نخواهد کرد و البته نمی توانم با سنجاق کردن فهرست مشکلاتی که داشته ام روی پیراهنم ، برای همه توضیح دهم چرا با وجود توانایی و شایستگی. موفق نشده ام.
ناعادلانه به نظر می رسد، اما واقعیت همین است که هست و من 2 راه بیشتر ندارم ؛ یا تسلیم شرایط موجود که به نظر غیرقابل تغییر می رسد می شوم و تا آخر عمر حسرت «حق من این نبود» را می خورم و غرق افسوس گذشته ها برای خودم مصیبت می خوانم ، یا باور می کنم که ، همین است که هست. قانون جهان ، ستیز با کسی است که در برابرش تسلیم می شود.
پس پیش از آغاز مصیبت خوانی بجنگیم. آن وقت پشتمان را محکم به دیوار می چسبانیم و باور می کنیم که از هیچ جا کمکی نخواهد رسید. آن وقت «اتفاق» روی خواهد داد. تمام نیرویی که پیش از این صرف انتظار برای تغییر شرایط می شد، صرف حسرت خوردن از تغییری که روی نمی داد، صرف حرص خوردن برای کمکی که نمی رسید، صرف عصبانیت و اعتراض وضع موجود همه در یک جهت متمرکز می شود:
این «هدف» رویای خود من است و برای نرسیدن به آن هیچ کس دیگری را «نمی توانم» سرزنش کنم . وقتی از کمک دیگران عمیقا ناامید می شویم ، تازه توانایی های فردی مان را کشف می کنیم. در انتهای راهرویی گیر افتاده ایم و بین ما و تنها دری که به سوی هوا و نور باز می شود، دشمنانی ایستاده اند.
عکس العمل غریزی ما آن لحظه نه افسوس خوردن است ، نه انتظار کشیدن ، بلکه فراخواندن همه نیروهایمان و جنگیدن است و در این میان ، هیچ چیز دیگری جز رسیدن به راه خروج ، ذهن و فکر ما را مشغول نمی کند؛ اما تمرکز که اصلی ترین دلیل موفقیت ماست ، می تواند به مهمترین عامل شکست هم تبدیل شود.
نکته ظریفی است؛ گاه چنان بر «هدف » تمرکز می کنیم که تعدد «راهها» را از یاد می بریم. از یاد می بریم «راه» فقط ابزاری برای رسیدن به مقصد است. به «شیوه»ای که در پیش گرفته ایم ، تعصب می ورزیم.
از یاد می بریم که مقصد، همیشه سر جای خودش باقی می ماند، اما راهها ممکن است به ریزش کوهی یا تصادفی ، بسته شوند و اگر برای تغییر مسیر، انعطاف لازم را نداشته باشیم ، شکست سخت تری خواهیم خورد؛ زیرا در نیمه راه ، متوقف شدن دشوارتر از هرگز آغاز نکردن است.
هرگز از یاد نبریم که در محاصره «جبرها» زندگی می کنیم ؛ در محاصره بسیاری از امور که در حیطه اختیار و انتخاب ما نیستند؛ بیماری ، تصادف ، اتفاق های غیرمنتظره ، هرکدام از اینها کافی است تا برنامه ریزی مان را به هم بزند و جاده ای را که انتخاب کرده ایم ، ببندد.
تمرکز بر شیوه خاص ، هرچند انسان را زودتر به مقصد می رساند، اما این خطر را دارد که انعطاف و توانایی مان را برای عوض کردن مسیر از دست بدهیم.
آماده باش که روی هر موجی که آمد سوار شوی ، اوج انعطاف یعنی استفاده از هر نیرویی برای رسیدن به هدف. هر «وجودی» در عالم نیرویی دارد و رویدادهای ناخوشایند نیز چون واقع شده اند، پس بدون شک نیرو دارند.
قابلیت تبدیل نیروها به همدیگر، قانون اثبات شده ای است. می شود زیر سنگینی موج ، خرد و خفه شد و می شود روی آن ایستاد. در نهایت ماییم که انتخاب می کنیم.

مرجان فولادوند
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها