با مصطفی هاشمی، سرمربی سابق مهرام

اهل نبش قبر در بسکتبال نیستم

سکوت، برابر همه اتفاق‌هایی که در فاصله یک روز تا آغاز لیگ برتر بسکتبال افتاد و به جدایی مصطفی هاشمی از تیم بسکتبال مهرام منجر شد، برای خیلی‌ها قابل درک نبود.هاشمی از مهرام کنار گذاشته شد و پیرامون این جدایی ناگهانی حرف‌های زیادی زده شد، اما همچنان با گذشت نیم‌فصل از لیگ برتر بسکتبال، پرسش‌هایی درباره امنیت شغلی مربیان، آن هم مربیانی مانند هاشمی که افتخارات زیادی در بسکتبال ایران دارند، وجود دارد. در این بین، بجز امیرمحمد گنجی مدیرعامل مهرام که در یکی از گفت‌وگوهایش اشاره‌ای غیرمستقیم به اوضاع مالی و اختلاف بر سر قرارداد با هاشمی داشت، بسیاری از حقایق دیگر اختلاف پیش آمده پنهان ماند و هیچ کدام از طرف‌های درگیر و حتی هاشمی در طول گفت‌وگو با «جام‌جم» نخواستند آن را یکسویه رسانه‌ای کنند. هاشمی در این گفت‌وگو علاوه بر بررسی مسائل روز بسکتبال، دوران قبلی و زمانی را که خود بازی می‌کرد‌ با شرایط امروزی بسکتبال قیاس می‌کند و درباره جایگاه مربیان ایرانی حرف می‌زند و این که در بسکتبال ایران طی سال‌های اخیر جریانی در پی آن بوده که تمامی موفقیت‌ها را به نام مربیان خارجی ثبت کند.
کد خبر: ۵۲۶۳۱۱

خودتان را در بسکتبال چگونه معرفی می‌کنید؟ چرا و از کجا بسکتبال را شروع کردید؟

من مصطفی هاشمی هستم. بسکتبال بازی کردم و افتخار می‌کنم که در این ورزش هستم و دوستان خیلی خوبی در بسکتبال پیدا کردم. از لحظاتش چه خوب و چه بد لذت بردم. بازیکن و بعد مربی بسکتبال شدم که مربیگری هم برای خودش لذت دیگری دارد. بسکتبال را از سال 1356 نزد عمو حسن ذوالفقاری در باشگاه شاهین شروع کردم. بعد پیش رضا شجاع‌پور پیشرفت کردم. نمی‌خواهم خیلی غلو کنم چون اهل این کارها نیستم، اما خودم را مدیون این دو بزرگوار بسکتبال می‌دانم و خیلی خوش‌شانس هستم که توسط این دو مربی در بسکتبال شناسانده شدم. در 25 سال عمر بازیگری یک دانشگاه خیلی ارزنده را پشت‌سر گذاشتم و توانستم خیلی چیزها را در این سال‌ها یاد بگیرم. دیدگاهم در بسکتبال براساس واقعیات تغییر کرد نه کلیشه‌ای و فقط کتابی.

شما شاهد ظهور چند نسل در بسکتبال بودید. بهترین دوران را متعلق به چه نسلی در بسکتبال می‌دانید؟

آن موقع که شرایط بازی‌های باشگاهی فرق می‌کرد باید شرایط را با وضع موجود وفق می‌دادم تا دوام بیاورم. نه پولی در کار بود و نه قراردادی. هر کس هر جوری دلش می‌خواست یک یا دو روز قبل از بازی می‌رفت در یک تیمی و فردا در مسابقه پیراهن همان تیم را به تن می‌کرد. زمان بازی کردنم با همین سبک و سیاق گذشت. از سال 1370 به بعد باشگاه‌ها نگاهشان را نسبت به بسکتبال تغییر دادند. پول آمد، اما خیلی جدی نبود. برد و باخت اهمیت بیشتری داشت و بازیکنان یادگرفتند برای رسیدن به اهداف مالی بیشتر تلاش کنند، اما با این حال مثل قدیم همه در یک فضای دوستانه قرار داشتیم و بابت برد یا باخت کسی تشویق یا بازخواست نمی‌شد.

تا سال 1380 نوسانات بسکتبال ادامه داشت و من تا 1379 بازی کردم. اگر بخواهم شرایط بسکتبال ایران را بعد از انقلاب بررسی کنم می‌توانم آن را به سه دوره تقسیم کنم؛ دوره سال‌های 57 تا 70 بحبوحه انقلاب و جنگ که انرژی جوانان را به سمت جبهه می‌برد و بسکتبال کمرنگ بود. از 70 تا 80 جدی‌تر شد، اما ناکافی. تعدادی از باشگاه‌ها نگاه خود را از فوتبال بیرون کشیدند و رویکرد مثبتی به سایر ورزش‌ها ازجمله بسکتبال داشتند. زمان تمرین بازیکنان بیشتر شد، صبح و عصر در دو نوبت تمرین می‌کردند و بسکتبال جدی‌تر دنبال شد. وقتی باشگاه‌ها به بازیکنان پول دادند این حس جاه‌طلبی و زیاده‌خواهی بین آنها به وجود آمد. به نظر من این مساله توسط مربیان ایرانی اتفاق افتاد که بخوبی این انگیزه‌ها را ایجاد کردند و بازیکنانی آمدند که نسل طلایی بسکتبال ایران لقب گرفتند.

پس شما هم معتقد به دوران طلایی بسکتبال از سال 1380 هستید؟

از سال 1380 دوره سوم بسکتبال ایران مصادف شد با افتخارآفرینی نسل طلایی. می‌توانم این دوره را به ماشین پورشه تشبیه کنم که به یکباره شتاب و در صدر بسکتبال آسیا قرار گرفت. با احترام به همه کسانی که در این دهه‌ها زحمت کشیدند تا بسکتبال به چنین جایگاهی برسد، اما من فکر می‌کنم عامل مهم برای همه این موفقیت‌ها باشگاه‌ها و مربیان و بازیکنان علاقه‌مند و مستعد بودند. نسل قدیم بسکتبال هم خوب بودند، اما موقعیت‌های اقتصادی یا فنی امروزی‌ها را نداشتند. بسیاری از بازیکنان گذشته را وقتی با جوانان امروز مقایسه می‌کنم واقعا می‌بینم با وجود این همه پیشرفت و رشد ورزش در این چند سال، بازیکنان قدیمی از نظر تکنیکی و هوشی از بسیاری بازیکنان امروز سرتر بودند‌ تا جایی که اصلا نمی‌توانید آنها را با نسل کنونی قیاس ‌کنید.‌ در ادبیات بسکتبال ما صفت «بزرگ» مختص بازیکنان است.

مصطفی هاشمی با وجود برکنار شدن از سرمربیگری مهرام چرا همچنان به تالار آزادی می‌آید و بازی‌ها را نگاه می‌کند؟

چرا شما می‌آیید؟

من بسکتبال را دوست دارم.

خب، من هم بسکتبال را دوست دارم. اگر شما تیم نداشته باشید یا خبرنگار نباشید باز هم می‌آیید تا بسکتبال تماشا کنید، چون این ورزش را دوست دارید. من از روزی که چشم باز کردم سالن و بازی کردن را دیدم. من در دوران بازی خودم بدون اغراق بگویم تمام بازی‌های جوانان را هم می‌رفتم نگاه می‌کردم. الان هم دوست دارم. چون حالا مربی نیستم پس دلیل نمی‌شود پایم را در سالن نگذارم. شاید هفت یا هشت سال دیگر هم مربی نباشم، آیا باید خودم را از تماشای ورزشی که دوست دارم محروم کنم. ارتباطم با دوستان بسکتبالی است و روز و شب به بسکتبال فکر می‌کنم. من از بسکتبال پول گرفتم و قرارداد بستم، اما باور کنید برای خودم کیسه ندوختم.

نمی‌ترسید از این حرف که بگویند هاشمی منتظر لغزش مربی یک تیم است تا با پیشنهاد جدیدی روبه‌رو شود؟

ما بعد از همه این سال‌ها یکدیگر را خوب شناختیم و دستمان برای همدیگر رو شده است. چه دور، چه نزدیک با هم در ارتباط بوده‌ایم وچیزی برای پنهان ماندن نمانده است. اگر برخی اوقات از یکدیگر تعریف نمی‌کنیم نمی‌خواهیم چاپلوسی کرده باشیم و اگر انتقادی به برخی کمبودها نیست به علت نجابت خانواده بسکتبال است. من الان در بسکتبال چه چیزی را باید ثابت کنم؟ آمدنم به سالن به خاطر عشق من است و اگر روزی پیشنهاد داشتم باید اطلاعاتی از تیم‌ها داشته باشم. باز این دومی انگیزه حضورم در سالن نیست، بلکه من به عشقم در بسکتبال پایبندم.

امسال چند تیم را می‌توانید برای قهرمانی در لیگ معرفی کنید؟

پنج تیم. این پتانسیل را همه این پنج تیم دارند منتهی با یک علامت سوال بزرگ و آن نوع بازیکنان خارجی است که این تیم‌ها استخدام می‌کنند. اگر این تیم‌ها بازیکنان خارجی نداشته باشند آن وقت چه اتفاقی می‌افتد؟ به نظر من در آن صورت اولویت اول مهرام است. مهدی کامرانی، فرید اصلانی و محمد صمد نیکخواه بهرامی به عنوان سه بازیکن ملی، شانس مهرام را بدون حضور بازیکن خارجی در این تیم برای قهرمانی افزایش می‌دهند. همیاری زنجان و دانشگاه آزاد نیز دو تیم خوب لیگ هستند مشروط به این که هیچ تیمی بازیکن خارجی نداشته باشد. اگر همیاری زنجان سعید داورپناه را در اختیار بگیرد و پویا تاجیک به شرایط خوب گذشته بازگردد با افزودن دو یار خارجی و حمایت 6000 تماشاگر و با مربی خوبش می‌تواند یک پای فینال امسال باشد. همه اینها در آینده مشخص می‌شود.

شما یک بار دیگر هم سال 89 از مهرام جدا شدید، اما تابستان 90 به این تیم بازگشتید. شرایط جدایی قبلی‌تان به اندازه امسال بازتاب نداشت. فکر می‌کنید چرا امسال موضوع کنار گذاشتن هاشمی از مهرام بحث‌های متفاوتی را ایجاد کرد؟

من اهل نبش قبر کردن نیستم. یاد گرفتم باید جلو را نگاه کرد و اشتباهاتم را کمتر کنم. حتی به نسبت هفت، هشت سال پیش تجربه خودم را در برقراری ارتباط با دیگران بیشتر کردم و در حل حاضر تحملم بیشتر شده است. جدایی آن سال من از مهرام همان طور که در این فصل نخواستم دلایل جدایی‌ام را باز کنم، نزد خودم می‌ماند. اجازه بدهید به گذشته بازنگردم و دلایلم در سینه‌ام بماند.

آیا با عنوان نکردن این مسائل، می‌شود بحران نداشتن امنیت شغلی مربیان را برطرف کرد؟

نه نمی‌شود حلش کرد. من می‌گویم در دینمان هم به ما سفارش شده که قبح برخی مسائل را نباید کنار زد. اگر بخواهیم قبح مسائل را بشکنیم سنگ روی سنگ بند نمی‌شود. نمی‌شود هر چیزی را عیان کرد. خدا را شاهد می‌گیرم نه دفعه قبل و نه این بار هیچ وقت خلاف اصول مربیگری کار نکردم که کنارم بگذارند. ما باید یاد بگیریم به یکدیگر احترام بگذاریم. هر دقیقه یک تصمیم، هر دقیقه یک فکر. به نظر من اینها به نفع بسکتبال و اصلا زندگی اجتماعی افراد نیست.

گنجی، مالک مهرام علت قطع همکاری با شما را در مسائل مالی عنوان کرد. با این که نخواست مساله رسانه‌ای شود، اما گفت شما با پولی که مدنظر باشگاه بود، کنار نیامدید؟

این حرف بی‌انصافی است. نمی‌دانم چه بگویم چون ممکن است برای خواننده روزنامه جام‌جم این حس ایجاد شود که خیلی از خود متشکرم. دوست دارم پول داشته باشم و در رفاه زندگی کنم، اما همه چیز زندگی من پول نیست. ما مربیان از این راه ارتزاق می‌کنیم، اما من سر سفره پدر و مادرم بزرگ شدم. پول را دوست دارم، اما پول اولویت اولم نیست و گدا‌صفت نیستم. این کم‌لطفی در حق هاشمی است که بخواهند به مردم القا کنند هاشمی به خاطر پول نخواست بماند. برای روشن شدن بیشتر این موضوع جمعی از افراد صالح تشکیل شود و قرآن را بگذارند جلو و بگویند چه اتفاقی افتاد. با حرف نمی‌شود این موضوع را ثابت کرد. من این طرف و آنها در آن سو، هر چه می‌خواهیم می‌توانیم بگوییم، اما درستش این است که یک روزی در یک جا جمع شویم و واقعیات را برای مردم بازگو کنیم.

آیا قبول دارید هاشمی می‌خواست دستمزدی در قیاس با بازیکنان بزرگ مهرام بگیرد و بازیکنی در تیم نباید مبلغ قراردادش بیشتر از او باشد؟

آیا بزرگ تنها باید به بازیکن اطلاق شود؟ آیا مربی بزرگ نیست و چنین صفتی ندارد؟ در ادبیات بسکتبال ما بزرگ فقط مختص بازیکن است؟ من پای قرارداد با هر تیمی اول از هر چیزی فکر می‌کنم که در شان من و مجموعه‌ای که با آن کار می‌کنم باشد. ممکن است با تیمی کوچک‌تر از مهرام، جواب دیگری در قبال پیشنهاد کار داشته باشم. نمی‌خواهم به این حوزه زیاد وارد شوم، چون مطمئنم حرفی زدم که در آن شاخص‌های مدنظرم را در آن رعایت کردم. من حداقل پیشنهاد مالی را با مهرام داشتم.

یکی دیگر از مواردی که گفته شده شما در مذاکرات‌تان با مهرام به بن‌بست رسیدید بحث کمک‌هایتان بوده است. بظاهر مالک تیم خواهان کمک‌هایتان نبود و شما نیز در جریان مذاکرات عقب‌نشینی‌هایی داشتید، اما در نهایت باز هم توافق نکردید؟

من اگر وارد ریز این مساله شوم باید خیلی چیزها را عنوان کنم. روی اعتقاداتی که دارم در این حوزه ورود نمی‌کنم و اما اگر رسانه‌ها می‌خواهند بیشتر از این ماجرا بدانند، پیشنهاد می‌کنم دو طرف داستان را پشت یک میز بنشانند و آنچه واقعیت مساله است از زبان دو گروه بشنوند. دست روی قرآن بگذارند و هر چه اتفاق افتاده را بگویند.

ایرادهای فنی هم در این مدت از کار شما گرفته شد. مثلا گفتند شما در فصل نقل و انتقالات نتوانستید خوب یار بگیرید.

من نمی‌دانم این حرف‌ها را چه کسانی زدند و هدفشان چیست؟ اگر به حرف‌های خودشان واقعا اعتقاد دارند بیایند و رسانه‌ای کنند تا من طرف مقابلم را بشناسم. نشستن از دور و ابهام و شائبه درست کردن برای کار یک مربی، درست نیست.

صمد نیکخواه بهرامی در مصاحبه‌ای به این نکته اشاره کرد.

صمد این را خطاب به من نگفت.صمد از خیلی چیزها خبر ندارد و هیچ موقع درباره من چنین قضاوتی نمی‌کند. ما بهترین یارگیری که می‌توانستیم با توجه به بودجه و زمان انجام بدهیم، انجام دادیم. ما یک کاری کردیم که اول شویم. مگر ما سال قبلش این کار را نکرده بودیم؟ مگر ما خیلی یار گرفتیم؟ آیا غیر از این است که تعدادی از جوانان را وارد چرخه لیگ برتر کردیم؟ این جوانان از کجا آمدند؟ از دل مهرام ساخته شدند و در تیم بزرگسالان در لیگ برتر مطرح شدند. مگر در فینال غرب آسیا امیر صدیقی و سجاد مشایخی هر کدام 24 یا 25 دقیقه بازی نکردند؟

اما اتهام بازی ندادن به جوانان هم در قبال کارهایتان شنیده می‌شود. یک انتقاد غیرمستقیم به کارتان و آن این که هاشمی به جوانان اعتقادی ندارد؟

هاشمی: از سال 1380 دوره سوم بسکتبال ایران مصادف شد با افتخارآفرینی نسل طلایی. می‌توانم این دوره را به ماشین پورشه تشبیه کنم که به یکباره شتاب و در صدر بسکتبال آسیا قرار گرفت

جوانان پارسال کجا بودند؟ امیر صدیقی 30 بازی برای مهرام انجام داد. سجاد مشایخی و فرید اصلانی هم همین طور. این بازیکنان در مهرام بازی کردند و تجربه‌اندوزی کردند و در تیم‌های جوانان و تیم ملی ایران توانمندی‌های خود را نشان دادند. آیا می‌شود بازیکن را با چند روز تمرین به تیم ملی برد؟ پس این بازیکنان قبلا کار کردند و گروهی در طول زمان‌های متفاوت برایشان زحمت کشیده‌اند. اصلانی در 30 بازی، 30 بار بازی کرده است. اگر آرمان زنگنه مصدوم نبود او هم بازی می‌کرد. با کمک باشگاه مهرام این بازیکنان به بسکتبال ایران هدیه شدند. خب وقتی پارسال این بازیکنان بازی کردند امسال هم طبیعی است که بازی کنند. این بازیکنان جوان یک دفعه در بسکتبال سر در نیاورده‌اند.

بازی‌های مهرام را در نیم‌فصل امسال لیگ برتر بسکتبال با رقابت‌های فصل پیش چگونه ارزیابی می‌کنید؟

این سوال را از افرادی که کارشناسی لیگ را بر عهده دارند بپرسید.

مهرام امسال دو بازی را در نیم‌فصل باخت. شما در همین مدت در بازی‌های فصل گذشته باخت داشتید؟

نه. ما 30 بازی را نباختیم. من اگر روند بردهای مهرام را برایتان بگویم ممکن است به خواننده این گونه القا شود که هاشمی فقط خودش را می‌بیند، اما از آنها که در کنار تیم بودند بپرسید مهرام چگونه می‌برد. آنها می‌توانند شهادت بدهند. ما از چه زمانی صمد نیکخواه بهرامی را نداشتیم؟ و از چه زمان بازیکن خارجی نداشتیم؟ چند هفته با بازیکنان آسیب‌دیده بازی کردیم؟ اگر دوستان خیلی کنجکاو هستند به آمار و ارقام بازی‌های فصل پیش مهرام مراجعه کنند.

دیدگاهی که در کار شما وجود دارد این است که در این سال‌ها فقط توانستید با بازیکنان بزرگ در تیم‌های تحت هدایت‌تان نتیجه بگیرید. چقدر با این دیدگاه موافقید؟

یک روز صمد را بیاورید و با او صحبت کنید. همین طور مهدی کامرانی و حامد آفاق را. خیلی بهتر است چون من چه چیزی را باید ثابت کنم. آفاق یک بازی‌هایی در تیم ما نبود. اصلا کار کردن با بازیکنان بزرگ یک مقوله دیگری است. این که بازیکن بزرگ تو را به عنوان مربی بپذیرد و تمکین کند کار ساده‌ای نیست. مربی‌ای که بتواند از بازیکن بزرگ بازی قابل قبولی بگیرد مربی بزرگی است. شما باید دل آنها را بشکافید و ببینید آنها چه می‌گویند. ورزش گروهی این نیست. صمد بازیکن بزرگ ایران است، حالا من او را نگیرم خب یک تیم دیگری او را استخدام می‌کند. مثل این می‌ماند که بگوییم چرا گواردیولا مسی را دارد. آیا ضعف گواردیولاست؟ ما چرا مدام می‌خواهیم همدیگر را کوچک کنیم و چرا به فکر بزرگ کردن همدیگر نباشیم؟ باید ببینیم صمد اصلا دوست دارد با چه مربی‌ای بازی کند. کسانی که وارد این جریان می‌شوند اهداف دیگری دارند و آدم‌های کوچکی هستند.

آیا عدالت در مورد هاشمی رعایت شده است؟

باز هم از همان نوع پرسش‌های شماست که باید در حضور افراد ذی‌صلاح پاسخش داده شود. کسانی که درس این کار را خوانده‌اند باید درباره عدالت حرف بزنند. من تمام حرف‌هایم را زدم که تمام این مفاهیمی که منظورتان است در آن مستتر است. یکی این که من کاری خلاف شرع مربیگری و اخلاق در بسکتبال نکردم و تمام کسانی که به نوعی در این اتفاق‌ها شریکند بیاورید و دست روی قرآن بگذارند و همه ماجرا را شرح دهند. من بیشتر از این یک کلمه نمی‌گویم.

مربیان خارجی صاحب احترام و افتخارند، اما مربیان ایرانی نه، این مساله دلیل خاصی دارد؟

در صحبت‌هایتان بارها به مربیان ایرانی اشاره کردید که می‌توانند هدایت تیم ملی بسکتبال را عهده‌دار شوند.چه شاخص‌هایی دارید که مربی ایرانی را مربی بین‌المللی و ملی معرفی می‌کنید؟

من به این باور رسیدم. بسکتبال ما توسط مربیان ایرانی به این مرحله از رشد و بالندگی رسیده است و این مساله ثابت شده است. این آدم‌ها توانایی‌های زیادی دارند تا در خارج از ایران هم مربیگری کنند، منتهی این ضعف ارتباطات ورزش ماست که بسکتبال ایران نمی‌تواند ارتباط بین‌المللی ایجاد کند. نادیده گرفتن مربیان به نظر من خیانت به یک شهروند و یک هموطن ایرانی است. در این بسکتبال هر مربی خارجی می‌آید می‌برد. یعنی چه؟ یعنی این بستر آماده است، اما فقط مربی خارجی باید ببرد؟ آیا مربی ایرانی بیاید ببازد؟ این یک اتفاق بدی است که افتاده و ما هم تمکین می‌کنیم و وظیفه‌ای که داریم انجام می‌دهیم، هر چند موفقیت‌ها در آخر به نام افراد دیگری نوشته می‌شود.

آیا با این کارها مربیان ایرانی عزت نفس خود را از دست داده‌اند؟

اگر قرار بود عزت نفس مربیان از بین برود در این هفت، هشت سال چنین می‌شد، اما مربیان خودشان را به همه نامهربانی‌ها عادت دادند. به قدری جاه‌طلب هستند که با این جریان مبارزه کنند و وجود داشته باشند و خودشان را ثابت کنند. شاید یک جریانی می‌خواست این مربیان نباشند، اما تا کجا می‌شود خلاف جریان آب شنا کرد. من همیشه گفتم به مربیان خارجی احترام می‌گذارم چون آنها هم زحمت می‌کشند، اما این افراد اگر در هند و سریلانکا هم می‌رفتند قهرمان آسیا می‌شدند؟ چرا با آنها نه اما با ایران آری. آیا غیر از این است که در ایران زیرساخت‌ها آماده در اختیار مربیان خارجی قرار می‌گیرد؟ این اتفاق برای من نمی‌افتد که روزی فرد اول ورزش ایران باشم، اما اگر می‌شدم در هیچ رشته ورزشی سرمربی خارجی نمی‌آوردم. ممکن است خیلی‌ها این دیدگاه مرا علمی تلقی نکنند، اما من دلایلی دارم. الان مثل زمان بازی من نیست. الان علم پیشرفت کرده و دسترسی به منابع آسان و سریع شده. شاید مربیان 10 درصد در این زمینه‌ها با هم تفاوت داشته باشند و فاصله بین آنها زیاد نیست. آیا ما همه چیز را باید قربانی همان ده درصد بکنیم یا این که تلاش کنیم آن 10 درصد را هم به دست بیاوریم و همه چیز را خودمان داشته باشیم. آیا برای مربیان برتر این مملکت نمی‌توان مدرس آورد یا آنها را به دوره‌های تخصصی اعزام کرد و با تحت پوشش قراردادن آنها، مربیانی با کلاس بسکتبال روز دنیا بسازیم؟

شما زمانی که در تیم ملی بودید نناد ترایکوویچ، مربی خارجی بسکتبال ایران بود. چه کاستی‌ها و کمبودهایی را بین دانش فنی خود با مربی خارجی تیم ملی احساس می‌کردید؟

بسکتبال مرا نناد متحول کرد. او خیلی چیزها به من یاد داد، شاید من هم هوش و علاقه‌اش را داشتم که بتوانم یاد بگیرم، اما نناد شش ماه هر چه داشت خرج کرد و بعد از آن دیگر من نتوانستم کار جدیدی از او یاد بگیرم. روی این اصل است که مربیان خارجی عمر مفید کارکردشان در ایران شش ماه است. بعد از این مدت آنها تخلیه اطلاعاتی می‌شوند. بسکتبال ما همه موارد تکنیکی و تاکتیکی بهترین تیم‌های دنیا را دارد و ما فقط جثه کشورهای مطرح را نداریم و بازیکنان ما یا کوتاه‌ترند یا باریک‌تر از آنها، اما در بقیه قسمت‌ها ضعفی دیده نمی‌شود. نناد در کار تمرین دادن به من و همکارانم خیلی چیزها یاد داد، اما در کوچینگ خیلی ضعیف بود. تصمیم‌گیری نامناسب و ارتباط فردی بسیار بدی با بازیکنان داشت. او در کنار خط می‌ایستاد و مربیگری می‌کرد. معتقدم امثال این مربیان را باید به داخل کشور بیاوریم تا مربیان جوان را شش ماه تحت پوشش داشته باشند و از بین مربیان ایرانی برای آینده بسکتبال مربی ساخته شود.

درباره مربیان ایرانی مانند شما یک جمله معروفی محمود مشحون، رئیس فدراسیون دارد که در مصاحبه‌های خودش بارها اعلام کرده و آن این که مربیان ایرانی به او نامه نوشته و اعلام کرده‌اند نمی‌خواهند در تیم ملی کار کنند. این موضوع را تائید می‌کنید؟

نه، اصلا چنین اتفاقی نیفتاده. خودم می‌خواستم این کار را بکنم، اما مشحون گفت نکن.

یعنی شما دوست نداشتید اگر دوباره به شما پیشنهاد مربیگری تیم ملی را می‌دادند قبول کنید؟

این افتخار من است که مربی تیم ملی شوم و آرزوی من است. چطور می‌توانم چنین پیشنهادی را که آرزویش را دارم، رد کنم. اگر می‌گفتند مجانی بیا، می‌رفتم.

می‌گویند شما معمولا پول باشگاه را به وقت گذاشتن در تیم ملی ترجیح داده‌اید؟

خیلی بی‌انصافی است. اصلا نه چنین پیشنهادی داده شد و نه انکاری از سوی من صورت گرفت. آنچه می‌دانم این است که مربیان جوانی که در دوره‌های قبل بازیکن بودند و محمود مشحون را دوست داشتند، رفته رفته از فدراسیون بسکتبال دور شده‌اند و دیگر آن تعامل وجود ندارد. ما زمانی که بازی می‌کردیم مشحون را خیلی دوست داشتیم. چرا باید الان چنین اتفاقی بیفتد؟ من حتی در ابتدای کار مربیگری‌ام، مشحون برایم بزرگ بود و همیشه احترامش را داشتم. چرا فاصله افتاد؟ چرا مدام از هم دور شدیم؟ آیا فقط ما مربیان مقصریم؟

شما امسال در نشست‌های هماهنگی لیگ برتر انتقادهایی به برخی برنامه‌های فدراسیون داشتید. مثل قانون سهمیه‌بندی. فکر می‌کنید این موارد در جدایی بیشتر شما از فدراسیون بسکتبال دخیل بود؟

نمی‌توانم در جلسات بنشینم و دروغ بگویم. من این مساله را برای بسکتبال و حتی به نفع مشحون گفتم. مگر یک آدمی که 25 سال بازی می‌کند و 20 سال هم مربیگری، حق کارشناسی یا اظهارنظر ندارد؟ حالا ممکن است برخلاف میل یک عده باشد. هنوز هم به آن حرفم اعتقاد دارم، اصلا هر رشته‌ای از بحث تضادها و انتقادها رشد می‌کند، نه این که هر کس بگوید به‌به. این اعتقاد من است و هر حرفی بزنم از روی خیرخواهی است.

و حرف و پیام پایانی؟

بیاییم یاد بگیریم که همدیگر را دوست داشته باشیم. بیایم یاد بگیریم وسیله شویم تا آدم‌ها رشد کنند و بزرگ شوند، نه این که تیشه به ریشه آدم‌ها بزنیم. با کنار زدن یکدیگر بزرگ نمی‌شویم.

این را خواهش می‌کنم جامعه بسکتبال توجه کند. آیا تاریخ درباره کارهای امروز قضاوت نخواهد کرد؟ براستی آیندگان درباره آنچه امروز در بسکتبال اتفاق می‌افتد چه خواهند گفت؟

دیروز و امروز بسکتبال

هاشمی، تفاوت‌های بازیکنان دیروز با امروز را در موارد زیادی می‌داند: نسل کنونی بسکتبال بجز چهار یا پنج بازیکن، اگر در دوره ما بازی می‌کردند شاید جزو نفرات هفدهم و هجدهم تیم ملی هم جایگاهی نداشتند. یک نسل متوسطی داریم که چهار یا پنج بازیکن خیلی قوی در آن توانسته‌اند این نسل متوسط را با کارهایی کلاسیک و سیستماتیک مربیانی ایرانی بالا بکشند. آنها میراث دار نسل‌های گذشته بسکتبال شدند و باید از این موقعیت برای اعتلای بسکتبال استفاده کنند. من بازیکنانی را می‌بینم که به رغم جوانی تنبل هستند و زیاد تمرین نمی‌کنند بلکه می‌خواهند در سایه همان اندک بازیکنان استثنایی بسکتبال ایران با تیم باشگاهی قراردادهای مالی خوب ببندند یا در تیم ملی به افتخارات بین‌المللی برسند. مربیان بسکتبال ایران این جمع خوب را نگه داشتند و بخوبی هم دارند بر آن مدیریت می‌کنند. منظورم مربیان همه رده‌های سنی هستند و قشر خاصی را در نظر ندارم که مثلا بگویم کار اصلی را مربیان لیگ کرده‌اند. این درست نیست بنابراین سهم مربیان در ایجاد تحول در بسکتبال ایران انکارناپذیر است.

برای هاشمی، صحبت کردن درباره مربیان ایرانی کار آسانی نیست. او وقتی در حرف‌هایش به این قسمت‌ها می‌رسد که پای مربیان ایرانی در میان است، قاطعانه‌تر حرف می‌زند و عقایدش را آشکار می‌کند: در مربیگری شما ممکن است مطالعه داشته باشی، تحقیق کنی و بهترین دوره‌ها را بگذ رانی، اما مربیگری با داشتن همه اینها باز هم کافی نیست. باید آن حس مربیگری را داشته باشید. مربیان با بازیکنان خود هر روز زندگی می‌کنند پس در وهله اول باید این حس را به آنها انتقال بدهند تا بازیکن بداند مربی از او چه می‌خواهد. عکس این قضیه هم مصداق دارد. مربیان برای رساندن بسکتبال به این مرحله دیسیپلین داشتند و عاشق بودند. مربیانی که در دوران دوم بسکتبال بازیکن بودند همواره در آسیا بین چهارم تا ششم قرار داشتند و یک سری موانع و مشکلات اجازه خودنمایی به آنها نمی‌داد، آنها در دوره مربیگری با برون رفت از مشکلات به نسل بازیکنان بعد از خود هویت مستقلی بخشیدند و باورشان کردند. من نمی‌گویم در دوران بازی می‌توانستیم چین را ببریم، اما همان تیم‌ها می‌توانستند خیلی پیشتر از اینها و در دهه‌های قبلی برای بسکتبال ایران مدال بگیرند. کسانی که آن روزها را به خاطر می‌آورند، می‌دانند از چه جاهایی بسکتبال ایران ضربه خورد و نتوانست موفقیت پایدار داشته باشد. تاریخ اگر در کاغذ نوشته نشود در دل بعضی‌ها نوشته شده و هیچ گاه پاک نمی‌شود.‌ سرمربی سابق مهرام در ادامه گفت‌وگو، بازیکنان امروز و دیروز را با هم مقایسه می‌کند: فضای امروز بسکتبال اگر برای ما مهیا بود، حتما مدال می‌گرفتیم. ما مسافرت‌های امروزی را نداشتیم. در سال یکی ـ دو بازی ملی بیشتر انجام نمی‌دادیم، مکمل نداشتیم، پول از باشگاه نمی‌گرفتیم، در تمرینات نظم ‌ حاکم نبود و خیلی مسائل دیگر که نسل کنونی آنها را در اختیار دارد. همه اینها را که روی هم بگذاریم، می‌رسیم به یک فرق بزرگ دیگر و آن حامد حدادی است. آن موقع سنتر ما 202 سانتی‌متر قد داشت و در پست چهار من و مصطفی هاشمی باید با یک متر و 90 سانتی‌متر بازی می‌کردیم. بسکتبال ما هر چقدر از نظر تکنیکی قوی بود، اما از حیث جثه و طول قامت در بعضی قسمت‌های بازی به مشکل برمی‌خورد. با آمدن حدادی این مشکل از بین رفت، ضمن آن که بازیکنان کناری با وجود حدادی کارایی بهتری پیدا کردند. در بسکتبال ما توپ به بیرون ختم می‌شد در حالی که با حامد توپ به داخل می‌رسد و تیم شانس بالاتری برای بردن دارد. خداوند یک شانس دیگر هم با افزودن حدادی به بسکتبال ایران داد که توسط سلامی، مربی جنوبی او شناسانده شد و سعید فتحی از او بازیکن بزرگی ساخت. اینها فرق‌های بسکتبال دوران ما با نسل امروز بسکتبال است که باز هم تاکید می‌کنم در راس همه برنامه‌ها مربیان ایرانی با نظم و انضباطی که به بسکتبال ایران بخشیدند، قرار دارند؟ مربیانی که هر روز یاد گرفتند و یاد دادند.

محمد رضاپور / گروه ورزش

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها