در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در این روز سرد توفانی، خیابانها خلوت و کم تردد بود. مردم ترجیح میدادند در خانههایشان بمانند.
کمیسر تون میلر تازه محل کارش را ترک کرده بود و در مسیر خانه بود که تلفنی از مرکز فرماندهی پلیس در جریان سرقت عجیبی قرار گرفت. خانه مک ماکلین که از دلالان اشیای عتیقه بود، در منطقه ترامپ مورد دستبرد سارقان قرار گرفته و ظاهرا وسایل گرانبهایی از آنجا به سرقت رفته بود.
کمیسر مسیرش را عوض کرد و به طرف ترامپ رهسپار شد.
کمتر از 15 دقیقه بعد کمیسر به محل سرقت که ساختمان ویلایی شماره 217 در خیابان ویتالی بود، رسید. خیابان ویتالی به رودخانه ژروم منتهی میشد.
کمیسر باعجله وارد ساختمان شد. ماموران کلانتری در جای جای ساختمان زیبا و مجلل مک ماکلین، در حال تحقیق و بازرسی بودند. سروان جان میلز رئیس کلانتری منطقه با دیدن کمیسر جلو آمد و پس از احوالپرسی گزارش داد: قطعا سرقت قبل از ساعت 3 بعدازظهر رخ داده است. درست زمانی که آقای ماکلین و همسرش در خانه نبودهاند. آنها ساعت 12 ظهر به منظور رفتن به رستوران و صرف ناهار ساختمان را ترک و ساعت 3 بعد از ظهر هنگام مراجعت متوجه سرقت میشوند. ظاهرا آنها درست زمانی رسیدهاند که سارقان در حال ترک ویلا بودهاند. چرا که سروصدا از پشت ساختمان شنیده و حتی لحظهای یکی از سارقان را هنگام فرار از پشت دیدهاند.
در بررسیها مشخص شد اشیای گران قیمتی به سرقت رفته است. از جمله بیش از 12 تابلو نقاشی، جعبه جواهرات خانم ماکلین و چند ظرف سفالی قدیمی. شواهد نشان میدهد سارقان طبق یک نقشه حساب شده از پشت ویلا که منتهی به پارک جنگلی حاشیه رودخانه است، با بریدن نردههای حیاط خلوت و شکستن شیشه وارد ساختمان شده و پس از سرقت، از همان راه گریختهاند.
متاسفانه، توفان باعث قطع آژیر خطر و از کار افتادن دوربینهای مداربسته شده و تا این لحظه ردی از سارقان به دست نیامده است.
سروان افزود: بنا به اظهارات آقای مک ماکلین تمام اشیای سرقت شده، بیمه است و خسارت مالی زیادی متوجه وی نمیشود. رئیس کلانتری منطقه خاطرنشان کرد: مستخدم ساختمان ژانت و همسرش بیل دو روز پیش به مرخصی رفته و تا آخر هفته هم برنمیگردند. آنها دو سال است که در اینجا کار میکنند و مورد اعتماد صاحبخانه هستند. همچنین آقای ماکلین از دلالان بزرگ ا شیای عتیقه است که وضع مالی خوبی دارد اما این اواخر به دلیل شرایط بحرانی اقتصاد وضع مالیاش بد شده و از طرف طلبکارها بشدت تحت فشار بوده است.
وی سپس گفت، در بیشتر ساختمانهای اطراف از تجهیزات ایمنی استفاده میشود و آمار سرقت در محل بسیار پایین است و به ندرت دزدی رخ میدهد.
کمیسر چند سوال از او کرد و سپس به بازرسی در داخل خانه پرداخت. وضع سالن کاملا به هم ریخته و آشفته بود. مبلها واژگون شده و آشپزخانه نیز وضع مشابهی داشت. هیچ چیز سرجایش نبود.
کمیسر پس از این که به دقت تمام نقاط خانه را از نظر گذراند سری به پشت ساختمان، محلی که سارقان از آنجا وارد ویلا شده بودند، زد. دیوار بزرگی به ارتفاع 6 یا 7 متر دیده میشد. پشت دیوار نیز درختان جنگلی قرار داشت. میلههای پنجره بزرگ منتهی به حیاط خلوت از جا کنده و شیشه پنجره نیز با الماس بریده شده بود. در واقع سارقان با بریدن میلهها و شیشه وارد ساختمان شده و پس از سرقت نیز از همان راه فرار کرده بودند. البته ارتفاع دیوار به حدی بلند بود که قطعا سارقان باید برای عبور از آن از نردبان استفاده کنند.
کمیسر پس از این که چند دقیقه به دقت آنجا را وارسی کرد، سراغ آقای مک ماکلین و همسرش که در گوشه اتاق در حال نوشیدن قهوه بودند رفت و به بازجویی از آنها پرداخت. مک ماکلین که به نظر خونسرد و آرام میآمد و بسیار شمرده صحبت میکرد، به کمیسر گفت: با این که اکنون وضع مالی خوبی ندارم اما هرگز نگران ضرر وارده نیستم. زیرا اولا اتفاقی است که افتاده و دوم این که تمام اموال خانه بیمه است و قطعا پس از تحقیقات شما، بیمه خسارات وارده را جبران میکند. اما آنچه مرا سخت آزار میدهد، سرقت چیزهایی است که من و همسرم به آنها عشق میورزیدیم. برخی از تابلوهای سرقت شده برای ما ارزش معنوی دارد و نمیتوانیم روی آنها قیمت بگذاریم. ضمن این که جواهرات و طلاهای همسرم نیز یادگار اجدادش است که بشدت به آنها علاقهمند بود و این موضوع واقعا ما را آزرده خاطر کرده است و قطعا تا آخر عمر همراه ما خواهد بود.
وی ادامه داد: چون مستخدم ما مرخصی رفته بود و همسرم هم حوصله آشپزی نداشت، تصمیم گرفتیم ناهار را بیرون برویم. ساعت نزدیک 12 ظهر بود که خانه را ترک کردیم. البته موقع ترک خانه، همسرم یک خودروی مینی ماینر مشکی بسیار کوچک و زیبا را نشانم داد که دو نفر در داخل آن بودند. همسرم گفت این خودرو را تا به حال ندیده بود. آن دو نفر معلوم نبود چه کار میکردند و ما فکر کردیم شاید دنبال آدرس هستند.
ساعت 3 بعدازظهر وقتی به خانه برگشتیم و وارد حیاط شدیم، صداهای عجیب و غریب از پشت خانه میآمد. من اولش فکر کردم صدای باد و توفان است اما بعد صدایی شنیدم که میگفت: زود باش آمدند... زودباش. با عجله یک چوب دستی برداشتم و به پشت خانه رفتم مردی را از پشت دیدم که از دیوار پایین پرید و به طرف جنگل دوید. بعد هم برگشتم و با همسرم وارد خانه شدیم و با آن صحنه وحشتناک روبهرو شدیم. سپس بدون اینکه به چیزی دست بزنیم، با پلیس تماس گرفتیم. متاسفانه این سرقت لطمات شدیدی به ما زده است که امیدوارم هر چه سریعتر بتوانید سارقان را دستگیر و اموال سرقت شده را به ما برگردانید.
وی در مورد مستخدمان هم گفت: آنها یک پیرمرد و پیرزن مورد اعتماد هستند و مطمئنا هیچ نقشی در این سرقت ندارند.
کمیسر دقایقی از او بازجویی کرد و آنگاه پای صحبتهای الینا همسر مک ماکلین که برخلاف همسرش بشدت متاثر و ناراحت و مضطرب بود، نشست.وی گفت: موقع خروج از خانه به سرنشینان آن خودروی مینیماینر شک کردم. به مک هم گفتم اما او توجه نکرد و همانها بودند که جواهرات یادگار اجدادم را به سرقت بردند.
وی در پاسخ این سوال کمیسر که چرا جواهرات خود را در خانه نگهداری میکرد، گفت: خانم ما کاملا امن بود و من حتی آنها را در گاوصندوق نمیگذاشتم و در یک صندوق در کمدم نگهداری میکردم، حتی تصورش را هم نمیکردم سرقت شود و الان عصبی هستم و خودم را مقصر میدانم.
کمیسر دقایقی از وی در مورد زندگیشان و اموال سرقت شده سوال کرد. آنگاه یک بار دیگر آنچه را رخ داده بود، به دقت مرور کرد. کمیسر سری هم به پشت دیوار ساختمان زد. جای رد به جا مانده از خودرو و پا را به دقت بررسی کرد، آنگاه رو به سروان جان میلز گفت:سرقتی در کار نبوده و آقای مک ماکلین و همسرش صرفا به دلیل این که سر اداره بیمه را کلاه، بگذارند، اقدام به صحنهسازی و طراحی نقشه سرقت کردهاند. آنگاه دستور دستگیری آنها را صادر کرد.
شما خواننده عزیز حدس بزنید، کمیسر از کجا فهمید سرقت ساختگی است.
کمیسر حداقل سه دلیل داشت. اگر داستان را به دقت بخوانید حتما متوجه خواهید شد.
حمید موفق
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: