در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
عادل سه سابقه کیفری دارد و اکنون برای مرتبه چهارم است که دستگیر شده است. او در خانوادهای روستایی در شمال شرق کشور متولد شد.
خودش میگوید: سه خواهر و دو برادر دارم البته سه برادر داشتم که یکیشان همان بچگی مریضی گرفت و مرد. ما بچهها همه تا پنجم دبستان درس خواندهایم. بیشتر از آن به دردمان نمیخورد. خیلی از همولایتیهایمان هم این طور بودند. من بعد از آن به پدرم در کار کشاورزی کمک میکردم و این وضع ادامه داشت تا اینکه به سربازی رفتم.
عادل دوران خدمت را در تهران گذراند و همان موقع بود که تصمیم گرفت بقیه عمرش را نیز در پایتخت بماند. او میگوید: هوای تهران به من میساخت. خیلی برایم خوب بود. چیزهایی را میدیدم که قبلا ندیده بودم سینما، پارک و خیابانهای شلوغ. از تهران خیلی خوشم آمد و دیگر به روستایمان برنگشتم، یعنی هر چند وقت یکبار میرفتم و به خانواده سر میزدم. در تهران در یک مسافرخانه کار پیدا کرده بودم و سرم به زندگیام گرم بود و با چند نفری هم دوست شده بودم. همان دوستان هم باعث شدند اولین بار دزدی کنم.
متهم ادامه میدهد: دوستانم خانهای پیدا کرده بودند که پر از عتیقه و چیزهای گرانقیمت بود و صاحبش هم به مسافرت رفته بود. نمیخواستم قبول کنم، ولی بالاخره وسوسه شدم چون از آن دزدی پول خوبی گیر آوردم، ولی دو ماه بعد همهمان را گرفتند و زندانی شدیم.
عادل بعد از بیرون آمدن از زندان شغل قبلیاش را از دست داده بود و خودش هم دیگر تمایلی به کار کردن نداشت. او میخواست هرچه زودتر و راحتتر به پول برسد، برای همین هم با دو نفر از دوستانش که در زندان با آنها آشنا شده بود شروع به سرقت کرد. او میگوید: از خانهها دزدی میکردیم.
شبها سراغ خانههایی میرفتیم که ساکنانش نبودند. این دفعه خیلی طول کشید تا گیر افتادیم. از بیشتر از 50 خانه سرقت کرده بودیم. از این راه پول خوبی گیر میآوردم و بیشترش را صرف خوشگذرانی میکردم. آن دوران مشروب زیاد میخوردم.
مرد زندانی در همین دوران بود که ازدواج کرد. او میگوید: همسرم نمیدانست سارق هستم. شاید هم میدانست و به روی خودش نمیآورد. پدر و برادر خودش هم دزد بودند و من هم از همین طریق با او آشنا شده بودم.
در تمام این مدت هربار زندان رفتم، زنم منتظرم ماند، البته میدانم از این وضع راضی نیست و از سرناچاری چنین کاری میکند. خدا را شکر بچه نداریم وگرنه معلوم نبود چه حال و روزی برایش به وجود میآمد.
عادل بعد از چند لحظه مکث ادامه میدهد: دفعه دوم سه سال در زندان ماندم و وقتی بیرون آمدم دوباره وارد کار سرقت از خانهها شدم؛ البته این بار در محلههای مختلف سرقت میکردیم تا ردی از ما نماند، اما باز هم دستگیر شدیم و فعلا بلاتکلیف هستیم.
مرد زندانی آهی میکشد و میگوید: اصلا نفهمیدم چه طور به این راه کشیده شدم.
وقتی به تهران آمدم شیفته این شهر شدم و بعد هم چون راه و رسم زندگی در اینجا را بلد نبودم به کار خلاف کشیده شدم. اطرافیان و دوستانم هم متاسفانه آدمهای نابابی بودند و راه و رسم زندگی درست را یادم ندادند و به جایش من را به کارهای خلاف تشویق کردند و الان به این روز افتادهام و هیچ خبری هم از خانواده خودم ندارم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: