نامزد گمشده رابین کجاست؟

ساعت 21 و 15 دقیقه سه‌شنبه بیست و هفتم دسامبر بود. در آن شب سرد پاییزی مردی با صدای گرفته و لرزان به پلیس اطلاع داد، کمکم کنید. خانم جوانی به قتل رسیده است. وی به دشواری آدرس محل جنایت را که در منطقه اوتیلی در کنار یک کارخانه کیف و کفش متروکه بود اعلام کرد.
کد خبر: ۵۲۱۰۲۹

موضوع بلافاصله به پلیس منطقه اطلاع داده شد و ماموران پلیس در محل حاضر و ضمن تائید خبر اعلام کردند که پس از بررسی اوراق هویت، جسد متعلق به خانمی به نام ژان مندس است که با شلیک گلوله به سرش در کنار کارخانه متروکه افتاده است.

پس از تائید پلیس، موضوع سریعا به کمیسر مارک اوریل اطلاع داده شد. او که تازه به منزل رسیده بود، در جریان این جنایت هولناک قرار گرفت و با عجله به طرف منطقه اوتیلی حرکت کرد. وقتی کمیسر به آنجا رسید ساعت درست ده شب بود. ماموران پلیس در محل حاضر شده و در حال تحقیق و بررسی بودند.

کارخانه متروکه که جسد در آنجا کشف شده بود در کنار دریا قرار داشت؛ در اطراف آن نیز چند خانه ویلایی دیده می‌شد.

ستوان برگ، رئیس پلیس کلانتری منطقه با دیدن کمیسر جلو آمد و گزارش داد: وقتی از مرکز پلیس در جریان این جنایت قرار گرفتیم بلافاصله و در ظرف کمتر از 9 دقیقه به اینجا آمدیم. جسد متعلق به ژان مندس سی و هفت ساله بود که زنی پولدار است. او با شلیک گلوله به سرش به قتل رسیده است.

وی افزود: در تحقیقات منطقه‌ای مشخص شده که وی زن سرشناسی است که مورد توجه اهالی است. او چهار سال پیش با مردی به نام رابین نامزد کرده بود و از آن به بعد به‌تنهایی در این محل زندگی می‌کرد. تنها کسی که با او رفت و آمد می‌کرد برادرش تونی بود که تاجر است و در ایالت دیگری زندگی می‌کند.

ستوان برگ خاطرنشان کرد: خانم مندس تقریبا در خانه‌اش تنها بود. به خاطر علاقه‌ای که به این منطقه خوش آب و هوا داشت به اینجا آمده و زندگی می‌کرد. ما وقتی به اینجا رسیدیم از مردی که جسد را پیدا کرده بود بازجویی کرده و وی را که کارگر شیفت شب یک کارگاه تولیدی است، شناسایی کردیم. چون هویت وی تائید شد وی را تا اطلاع‌ ثانوی آزاد کرده تا به محل کار خود برود.

بعد از آن با رابین نامزد وی و زنی به نام ماریا که همراه او بود تماس گرفته و آنها به اینجا آمدند. همچنین یکی از ماموران به محل زندگی مقتول رفته و آنجا را بررسی و متوجه شده که خانه به هم ریخته و احتمالا زیورآلاتی به سرقت رفته است. کمیسر پس از شنیدن اظهارات ستوان برگ چند سوال از او کرد و سپس با راهنمایی وی برای بررسی جسد به کنار دیوار کارخانه متروکه رفت. باد سردی از دریا می‌وزید. جسد ژان مندس درحالی که پیراهن خواب صورتی‌رنگ بر تن داشت روی سنگ‌ریزه‌ها افتاده بود. جوی باریکی از خون راه خود را در میان شن و ماسه پیدا کرده بود. صورت غرق به خون زن جوان به‌طرز دلخراشی دیده می‌شد. چشمان او نیمه‌باز و جای گلوله درست در چهره‌اش نمایان بود.

کمیسر پس از این که به دقت جسد را وارسی کرد دستور انتقال جسد را به پزشکی قانونی صادر کرد و بعد به بررسی صحنه جنایت پرداخت. هیچ رد مشکوکی به غیر از تعداد زیادی جای پا دیده نمی‌شد.

کمیسر تصمیم گرفت ادامه تحقیقات را در خانه ویلایی زن جوان دنبال کند. در قدم اول از زنی که همراه رابین بود خواست که خودش را معرفی کند. وی اظهار کرد، از دوستان مشترک مقتول و رابین نامزد مقتول است. وی گفت رابین و مقتول از من خواستند که شام با آنها باشم. وقتی به منزل رسیدم رابین با دلهره می‌گفت که هر چه به‌دنبال ژان می‌گردم اثری از وی نیست. با تعجب همراه رابین به جستجو پرداختیم. نمی‌دانستیم که ژان بیچاره به قتل رسیده و جسدش در مکان کارخانه متروکه افتاده است. البته همراه رابین که در حال جستجو بودیم در تاریکی اطراف، سایه دو مرد را دیدیم که تا ما را دیدند بسرعت دور شدند و نمی‌دانیم که به کدام طرف رفتند. آنها یک ساک سیاه‌رنگ هم در دست داشتند. البته وقتی به کنار خانه ژان رسیدم چراغ‌ها روشن بود ولی رابین گفت کسی در را باز نمی‌کند.

کمیسر رو به رابین نامزد جوان مقتول کرد و ماجرا را از وی نیز پرسید. وی گفت: وقتی بعد از کلی جستجو نتوانستیم ردی از ژان پیدا کنیم با ماریا به خانه برگشتیم و ناچارا در را با زور باز کرده و متوجه شدیم قبل از ما اشخاصی وارد خانه شده و آنجا را به هم ریخته و شاید وسایلی نیز به سرقت برده باشند.

وقتی به اتاق خواب ژان وارد شدیم، مشاهده کردیم گاوصندوق وی در جای خود نیست. ژان همیشه وسایل باارزش خود را در آنجا می‌گذاشت. در این زمان ماریا حرف‌های رابین را قطع کرد و به کمیسر گفت: حالا می‌فهمم آن دو مرد را که دیدیم قاتلان ژان بیچاره هستند. آنها این جنایت را مرتکب شدند. شاید اگر من یا رابین زودتر به اینجا رسیده بودیم این اتفاق هولناک نیز نمی‌افتاد.

ماریا با اشک و آه ادامه داد: ژان زن مهربان و باگذشتی بود و حقش نبود که این‌گونه به قتل برسد.

وی در پاسخ این پرسش کمیسر که چه مدت است خانم مندس را می‌شناسد، جواب داد: حدود پنج ماه قبل بود که رابین در محل کارمان شرکت تبلیغاتی هورست او را به من معرفی کرد و گفت با هم نامزد کردیم و قرار است در آینده ازدواج کنیم. من هم خوشحال شدم و به آنها تبریک گفتم. از آن زمان تاکنون همیشه به ژان سر می‌زدم و جویای حالش بودم. حتی یک ماه پیش که قصد داشت یک خدمتکار استخدام کند، کلی تلاش کردم که فرد مناسبی پیدا کند ولی موفق نشدم.

رابین در ادامه صحبت‌هایش به کمیسر گفت: بارها به ژان تذکر دادم مراقب وسایل گرانبهای خود باشد. ژان گاوصندوق کوچکی خریده بود که طلا و جواهرات خود را در آنجا می‌گذاشت که قاتلان گاوصندوق را به سرقت برده‌اند. البته ژان همیشه دلشوره داشت چون در اینجا که محل پرتی هم هست به تنهایی زندگی می‌کرد. کمیسر رو به ماریا کرد و پرسید، شما ظاهرا از این حادثه شوکه شدید چون خیلی رنگتان پریده و تشویش دارید.

ماریا با دستپاچگی گفت: درست است. چون قبلا به ژان گفته بودم که نباید به تنهایی در این مکان که معلوم نیست چه افرادی رفت و آمد دارند زندگی کند. ولی او به حرف‌های من اهمیت نمی‌داد. می‌گفت همسایه‌های خوبی دارد و آنها مراقب او هستند. هر چند این انتظار از برادر ژان بود که باید بیشتر مراقب خواهر خود باشد، ولی او تنها به فکر تجارت و کار خود بود. کمیسر پس از بازرسی دقیق ساختمان، ستوان برگ را فراخواند و دستور دستگیری ماریا و رابین به جرم قتل عمد خانم ژان مندس را صادر کرد.

شما خواننده عزیز حدس بزنید کمیسر از کجا فهمید ماریا و رابین قاتل هستند؟ کمیسر حداقل سه دلیل داشت. اگر ماجرا را به دقت بخوانید حتما متوجه خواهید شد.

حمید موفق

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها