در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اما اصل موضوع، عرضم بهحضورتان که چند روز پیش حدود ساعت 11 از منزل خارج شدیم و چند دقیقه بعد مثل یک جنتلمن واقعی سوار اتوبوس شدیم، داخل اتوبوس صندلی خالی هم بود، کور شویم اگر دروغ بگوییم!اما با این حال طبق عادت محکم چسبیدیم به میله وسط اتوبوس، یعنی راستش را بخواهید از آن دفعه که سر نشستن روی صندلی از طرف هموطنان عزیز شدیدا تکریم شدیم!و تا یک هفته بعد گوش سمت راستمان وزوز میکرد، دیگر میلی به نشستن روی صندلی اتوبوس نداریم! در کل مسیر مثل آدم ندیدهها مدام به مردم نگاه میکردیم و مدام چیزهای عجیب و غریب میدیدیم و مدام فکر میکردیم... ببخشید، دروغ گفتیم!ما اصلا فکر نمیکردیم، یعنی راستش را بخواهید از بس چیزهای عجیب و غریب دیدیم دیگر فکر کردنمان نمیآمد! مخمان رسما تعطیل شده بود، به جان شما که نباشد به جان خودم از دست کارهای منحصر به فردی که مردم انجام میدادند همینجور چهار شاخ مانده بودیم! خداوکیلی! نزدیک بود سراغ یکی از همین هموطنان محترم برویم و بگوییم، مرد حسابی! دوغ قبول! شیر کاکائو قبول! رانی قبول! اصلا نوشابه هم قبول! آب معدنی رو دیگه برای چی تکون میدین؟
یا به آقای میانسالی که جلوی ما نشسته بود بگوییم پدرجان با این فشاری که بینی محترمتان را تخلیه میکنید ـ آن هم وسط اتوبوس ـ عنقریب است که مخ مبارک بریزد توی دستمال!
بگذریم، راستش را بخواهید قصد داشتیم همین عادتهای عجیب را بهعنوان سوژه امروزمان انتخاب کنیم، اما هر قدر با خودمان کلنجار رفتیم دلمان راضی نشد ـ اصلا هم به این دلیل نبود که شاید خدای نکرده به شما بربخورد! ـ خلاصه همینجور که محو کارهای هموطنان عزیزمان بودیم، دیدیم واقعا نمیشود. باید بگوییم اصلا بعضی اوقات یک چیزهایی ته دل آدم میماند ـ درست مثل تیکه آخر رانی هلوی ته قوطی ـ که اگر نگوییم حسرت نگفتن آن تا آخر عمر ته دل آدم میماند. پس میگوییم.
یادش به خیر چند سال قبل کتابهایی در قطع جیبی داخل اتوبوسها میگذاشتند تا مردم با خواندن آنها در طول مسیر فشار ترمزهای اتوبوس و ترافیک همیشگی را کمتر احساس کنند و در آخر شاید کتابخوان هم شوند، به همین دلایل و حتی یک دلیل مهمتر! پیشنهاد میدهیم کتابی تهیه شود در خصوص آداب و شیوه رفتار مردم در مکانهای عمومی و در آن مسائلی از این قبیل قید شود که...
درست است که بینی متعلق به خودتان است، اما در حضور جمع انگشت مبارک را تا ته داخل آن فرو نکنید! حداقل از دستمال استفاده کنید.
قبول داریم خوردن کلهپاچه برای صبحانه، نشانه اهلحال بودن و مایهداری شماست! اما آروغزدن وسط اتوبوس و داخل مترو در حالی که تقریبا دماغمان به هم چسبیده کار چندان پسندیدهای نیست بخصوص اگر سیر هم میل کرده باشید. ضمنا در این کتاب به هموطنان عزیزمان یادآوری شود که برای از بین بردن بوی عرق بدن بهترین ادکلنهای دنیا هم، یکدهم حمامرفتن کارایی ندارند و به بانوان محترم تاکید شود لطفا کمی آرامتر! شاید یک نفر داخل اتوبوس باشد که به شنیدن جزئیات مهمانی شب گذشته شما چندان علاقهمند نباشد. همچنین این موارد هم قید شود که لطفا با تلفن همراه خود وسط اتوبوس برای همه سخنرانی نکنید، لطفا به همدیگر زل نزنید، الکی هم لبخند نزنید (تابلو است که از پایین دارید لگد میزنید!) با دیدن یکی از آشنایان، لطفا شادمانی خود را محترمانهتر ابراز کنید، شما را به خدا قسم بلند بلند حرف نزنید و...
البته این کتاب قطعا بسیار قطور خواهد بود، اما ستون ما برای معرفی آن بیشتر از اینجا ندارد!
مهیار عربی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: