فقط بعد از خودکشی هولناک این مرد 1.86 متری موریخته و بظاهر استوار (دروازهبان برجسته تیمهای بارسلونا، بنفیکا، مونشن گلادباخ و فنرباغچه) بود که ترهزا رایم، همسر وی که خود یک ورزشکار شاخص رشته پنجگانه مدرن بوده، اعتراف کرد رابرت آنی نبود که مردم سالها درون دروازه دیده و تحسیناش کرده بودند.
بعد از بازنشستگی ملی اولیور کان و سپس ینس لمن، انکه عملا تبدیل به مرد اول دروازههای آلمان شده بود و یواخیم لو، سرمربی ژرمنها قصد داشت از وی به عنوان سنگربان نخست آنها در جام جهانی 2010 در آفریقای جنوبی بهره گیرد.
وقتی خبر مرگ وی رسید، لو و به واقع همه جامعه فوتبال آلمان و در گسترهای کلیتر، تمامی این کشور و جامعه جهانی ورزش در بهت فرورفت؛ چرا جوان بالندهای که در 24 آگوست 1977 در شهر ینا در شرق آلمان متولد شده و بعد از چند سال بازی در بوندسلیگا در کشورهای خارجی و بویژه در پرتغال نیز خوش درخشیده بود، باید خودش را بکشد؟ اینجا بود که همسر انکه اعتراف کرد وی از زمان مرگ دختر کوچک و دو ساله و دلبندش به نام لارا در سال 2006 دچار بحران روحی شدید و افسردگی مزمن شده بود و حال و روز خوشی نداشت حتی به فرزندی پذیرفتن دختر کوچک دیگری به نام لیلا در سال 2009 نیز آلام وی را درمان نکرده بود و کار مهم او و سایر وابستگان انکه، پنهان نگه داشتن این عارضه در تمامی آن سالها بود.
آنها هیچ چیز به هیچکس نگفتند تا انکه قهرمان محبوب مردم بماند و سایر دروازهبانان آلمان با نگاه به او ناآگاهانه از خود بپرسند آیا امکان دارد روزی مثل وی شوند؟
ظاهرا لو و تیم ملی آلمان از رفتن همیشگی انکه و شکستن استخوان قفسه سینه رنه ادلر، دومین گزینه دفاع از دروازه این تیم ضرری ندیدند، زیرا به مانوئل نویر نفر سوم روی آوردند که در فصل منتهی به جام جهانی 2010 در شالکه خوش درخشیده بود و بعد از آن هم به بایرن مونیخ پیوسته و دیگر هیچکس نتوانسته است او را از درون دروازه آلمان تکان بدهد.
با این حال، مرگ انکه بزرگترین نمونه از روانهای مخدوش در جامعه ورزش در سالهای اخیر است و نشان میدهد پشت برخی سیماهای آرام و ظاهرا مطمئن چه ناامنیهایی پنهان مانده است.
مدتی بعد از مرگ دلخراش انکه که بعد از اتمام سالهای لژیونریاش به آلمان بازگشته و پنج سال برای تیم هانوفر دروازهبانی کرده بود، رونالدرنگ، نویسنده آلمانی کتابی پیرامون زندگی ویژه و پررنج و البته سرشار از موفقیتهای ورزشی انکه نوشت و مسائل مختلفی را درباره وی افشا کرد.
در این کتاب که یک زندگی بسیار کوتاه نامیده شده، آمده است: وقتی انکه در سپتامبر و اکتبر 2009 به مدت دو ماه از مسابقات هانوفر دوری جست، سران این باشگاه اعلام کردند دست وی عفونت کرده و در حال درمان آن هستند؛ ولی این فقط یک سرپوش بر بیماری اصلیتر و ترسناکتر انکه بود.
حقیقت آن بود که هیولاهای درون از نو به افکار این سنگربان افسرده هجوم برده و او را از هر ثباتی که لازمه نخست کار دروازهبانهاست، بیبهره ساخته بودند.
با این حال ذرهای هم از ارادت هواداران انکه به وی کاسته نشده است. در دو سالی که از مرگ وی میگذرد و بویژه در سالروز مرگ او، آنها پیوسته به بنای کوچک یادبودی که هانوفر در محل این باشگاه به احترام وی ساخته، روی میآورند و آنجا شمع روشن کرده و گلهایی را به جا میگذارند؛ گلهایی که البته مثل انکه عمری کوتاه دارند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم