دیگ غذا و مهندسی سوت خمپاره

وقتی دیگ غذا رسید و بین ما قرار گرفت، صدای سوت خمپاره ای خیلی نزدیک شنیده شد. فرصت نکردیم که بپرسیم خمپاره از کدام نوع است؛ خمپاره مستقیم به داخل دیگ غذا اصابت کرد اما...
کد خبر: ۵۱۸۲۵۳

جانباز "علی اصغر حیدری" در کتاب "روزگاران" خاطره‌ای خواندنی نقل می‌کند که از این قرار است: ...بعد از حمله عراقی ها سنگرهای ما خراب شد. دشمن نسبت به ما دید داشت و هرگونه تحرک ما را زیر نظر گرفته بود. برای کاهش میزان خسارت نیروهایمان از برانکارد به صورت چند منظوره استفاده کردیم. فاصله ما با پشت خاکریز در حدود 300 الی 400 متر بود.

طنابی برای این مسافت تهیه کردیم و برانکارد را از پشت تپه ماهورها می کشیدیم. وقتی متوجه سختی کار شدیم، برای برانکارد چند تا چرخ فرغون تهیه کردیم که روی زمین به راحتی حرکت کند. بعد ها به این نتیجه رسیدیم اگر از تشت فرغون برای این کار استفاده کنیم، بهتر است. از آن موقع به بعد نان و یخ و هر گونه ملزومات را که به نیروی انسانی کمتری نیاز داشت، از این طریق به خط مقدم انتقال می دادیم.

یک روز دیدم غذای ما را در داخل دیگی گذاشتند، دیگ هم روی فرغون است، بچه ها هم فرغون را به زحمت می کشیدند. صدای سوت خمپاره هر از گاهی به گوش می رسید. با تعدادی از بچه ها نسشته بودیم و راجع به خمپاره صحبت می کردیم. بحث از این قرار بود که صدای سوت هر خمپاره که به گوشمان می رسید، نظر خواهی می کردیم که صدای سوت چه نوع خمپاره ای است؟ 80 میلی متری یا 120 میلی متری است؟

همین طور که بحث می کردیم تعدادی از همرزمانم طناب را می کشیدند تا این که فرغون و دیگ غذا نزدیک شد. وقتی دیگ غذا رسید و بین ما قرار گرفت، صدای سوت خمپاره ای خیلی نزدیک شنیده شد. فرصت نکردیم که بپرسیم خمپاره از کدام نوع است.

خمپاره مستقیم با داخل دیگ غذا اصابت کرد اما منفجر نشد! وضعیت خطرناکی رقم خورد. به ما یاد داده بودند در این گونه موارد باید خمپاره را با طنابی که به انتهای آن میبندید، بکشید تا در منطقه ی دورتر منفجر شود. اگر منفجر نشد نکات امنیتی را رعایت کنید تا نیروهای مهندسی برای خنثی کردنش بیایند.

وقتی ما به خودمان آمدیم، دیدیم که تمام کسانی که دورتا دور فرغون و دیگ غذا ایستادند، قیافه مضحکی پیدا کردند، سر و صورتشان پر از غذا شده است.

از یک طرف به قیافه یکدیگر خندیدیم و از طرف دیگر از انفجار نابهنگام گلوله خمپاره می ترسیدیم. بعضی از این بچه ها بخاطر اینکه خمپاره منفجر نشد، نماز شکر خواندند. چند تا از نیروهای گردان آمدند و اطراف خمپاره و دیگ غذا را با کیسه های خاک پوشاندند تا در اثر انفجار ناگهانی آسیبی به نیروها وارد نشود. تصمیم گرفتیم یک طناب در حدود 200 متری بیاوریم تا به انتهای گلوله ببندیم و آن را از فاصله دور بکشیم، اما این اتفاق نیفتاد.

وقتی بچه های مهندسی متوجه موضوع شدند، آمدند و گلوله خمپاره را با خودشان بردند... (نوید شاهد)

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها