در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آنها متهم بودند دختر نوجوانی را اغفال کرده و با خود به شمال برده و به او تعرض کرده بودند. سن این پسران همگی کمتر از 18 سال بود و چون موضوع پرونده تعرض بود، دادگاه کیفری باید مستقیما به آن رسیدگی میکرد.
دخترک را که شاکی پرونده بود برای بازجویی احضار کردم و از او خواستم هر آنچه اتفاق افتاده است را توضیح دهد. دخترک گفت: من با یکی از این پسران که سجاد نام دارد دوست بودم و با هم بیرون میرفتیم.
روز حادثه هم قرار نبود که من به شمال بروم. قرار بود با هم به یک پیتزافروشی برویم. نمیدانم چه شد که سر از شمال درآوردیم و سجاد و دوستانش مرا مورد آزار قرار دادند و از آن فیلمبرداری کردند.
حرفهای این دختر به نظر من درست نمیآمد، چراکه او میگفت قرار بوده است به یک پیتزافروشی بروند و سر از شمال درآوردند. مقاومت نکردن این دختر نکته مهمی بود. این دختر خودش به شمال رفته بود. چراکه اگر میخواست در برابر آنها مقاومت کند، آنها نمیتوانستند تا شمال او را ببرند. بنابراین مشخص بود که او با میل خود رفته است. حتی این دختر گفت در راه چند بار توقف کردهاند.
این پرونده در مطبوعات بسیار بازتاب داشت و افکار عمومی منتظر بود تا بداند رای صادره چه خواهد بود. البته باید بگویم همه واقعیت در مطبوعات بازتاب پیدا نکرد و فقط ربوده شدن این دختر مطرح شده بود. در حالی که این دختر خودش با آن چند جوان رفته بود.
به هر حال این چیزها نتوانست روی ما تاثیر بگذارد من و همکارانم سعی کردیم به دور از هر جنجالی فقط به پرونده رسیدگی کنیم. متهمان را به دادگاه احضار کردیم.
آنها همگی نوجوان بودند و به خاطر بازداشت شدنشان بشدت ترسیده بودند. بازجوییها از این نوجوانان آغاز شد. آنها گفتند که به زور دختر نوجوان را مورد تعرض قرار ندادند.
آنچه در فیلم به دست آمده وجود داشت نیز همین را نشان میداد. بعد از بررسیهای دقیق که انجام دادیم متوجه شدیم دختر نوجوان اکراه داشته، اما مانع از تعرض نشده است.
ما در این پرونده به این نتیجه رسیدیم که تجاوز به معنای آنچه در شرع و قانون آمده اتفاق نیفتاده است.
بعد از این که تحقیقات ما تکمیل و پرونده برای محاکمه آماده شد، پنج پسر نوجوان را به دادگاه احضار کردیم. خانوادههای آنها هم بودند. پدران ثروتمند این پسران خیلی سعی کردند که راهی پیدا کنند و در رای دادگاه تاثیر بگذارند، ولی اجازه نفوذ در دستگاه قضایی به این افراد داده نشد و ما در کمال آرامش به پرونده رسیدگی کردیم. دختر نوجوان در جلسه محاکمه در دادگاه حاضر شد و گفت که از متهمان هیچ شکایتی ندارد و او اگر میخواست میتوانست
مقاومت کند.
اعتراف این دختر به واقعیت، کار ما را بسیار آسان کرد و بعد از محاکمه متهمان را به شلاق محکوم کردیم و پرونده بسته شد، اما چند نکته در این پرونده وجود داشت. به نظر من علت اصلی بزهکار شدن این نوجوانان و ارتکاب چنین جرمی خانوادههای آنها بودند.
ثروت زیاد خانواده این پسران باعث شده بود تا والدین تصور کنند همین که به بچههایشان پول میدادند پس به اندازه کافی به آنها رسیدگی شده است.
پدر یکی از این پسران بنز آخرین مدل به پسرش داده بود و پسرک 16 ساله با بنز به مدرسه میرفت. دادن چنین امکاناتی به فرزندان نوجوان آنها را از پیشرفت بازمیدارد و گاهی به سمت ارتکاب جرم میکشاند.
اگر خانوادهها به جای این که این گونه افراطی برای فرزندانشان پول خرج کنند با آنها وقت بگذرانند و زمان لازم برای تربیت آنها در نظر بگیرند، چنین اتفاقاتی رخ نمیدهد.
هر کودکی از بدو تولد به امکانات نیاز دارد و آن امکانات باید در زمانی مناسب در اختیار فرزند قرار گیرد. اگر در سن نوجوانی در اختیار فرزندمان ماشین آخرین مدل و بسیار گرانقیمت قرار دهیم او دیگر انگیزهای برای درس خواندن ندارد و هیچ فکری او را به سمت پیشرفت سوق نمیدهد، چراکه هر چه میخواهد در اختیارش است. بنابراین انگیزهای برای تلاش نمیبیند.
آنچه در این پرونده اتفاق افتاده بود این بود که خانواده پسران نوجوان بیش از حد امکانات در اختیار بچههایشان قرار داده بودند و دختر نوجوان هم قربانی بیمهری و اخاذی خانوادهاش شده بود. در واقع این والدین بچهها بودند که باید تنبیه میشدند چون آنها باعث ایجاد چنین حادثهای شده بودند.
رفتار غلط آنها باعث شد بچههایشان تجربهای داشته باشند که اصلا برای سنشان و پیشرفتشان خوب نبود و اثر منفی داشت.
نوراله عزیزمحمدی ـ قاضی دادگاه کیفری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: