در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
متهم هستی دوست صمیمیات را کشتهای چرا؟
از کرده خود بشدت پشیمانم. نمیخواستم اینکار را بکنم اما نمیدانم چه شد. انگار عقلم را از دست دادم، واقعا از اینکار پشیمان هستم.
چه مدتی است همدیگر را میشناختید؟
سالهای زیادی بود. تقریبا از بچگی با هم بزرگ شده بودیم.
اختلافی با هم داشتید؟
نه، هیچوقت با هم دعوا نمیکردیم. همین مساله اخیر باعث شده بود که باهم درگیری لفظی داشته باشیم.
گفته میشود درگیری شما برسر یک دختر بود، درست است؟
بله اما ما با هم دوئل نمیکردیم. درگیری ما برای دختری بود که خواهر دختر مورد علاقه من بود.
توضیح بده این مساله چطور پیش آمد.
من با دختری دوست بودم. ما همدیگر را خیلی دوست داشتیم و میخواستم با او ازدواج کنم. دوستانم این موضوع را میدانستند و به چشم خواهری به دختر مورد علاقه من نگاه میکردند و خانوادهاش را به اندازه خانواده من محترم میدانستند تا اینکه روز حادثه متوجه شدم سیامک (جوان مقتول) با خواهر آن دختر دوست شده و با هم در ارتباط هستند.
من خیلی ناراحت شدم و نظرم این بود که سیامک نباید اینکار را بکند و با اینکارش به من بیاحترامی کرده است، به همین دلیل هم از او گله کردم.
یک گلایه ساده که باعث نمیشود قتلی اتفاق بیفتد. به او چه گفتی که اینطور عصبانی شد؟
من و سیامک با هم تلفنی صحبت کردیم و من به او گفتم اجازه ندارد با آن دختر در ارتباط باشد و دوست دختر من را ناراحت کرده است. او هم عصبانی شد و گفت که به تو ربطی ندارد. ما تلفنی دعوای لفظی کردیم و بعد آن تماس را هم قطع کردیم.
تو سراغ سیامک رفتی یا او به سراغ تو آمد؟
من اصلا فکر نمیکردم آنقدر ناراحت شود که مقابل خانه ما بیاید و بخواهد من را بکشد. بعد از چند ساعت که به خانه رفتم، متوجه شدم با خانوادهام درگیر شده است.
چرا با خانواده تو درگیر شده بود؟
او مقابل خانه آمد و به پدر و مادرم فحش داد. اصلا فکر نمیکردم اینکار را بکند. من سیامک را میشناختم، او اهل دعوا و درگیری نبود و اصلا هم دراین باره به من چیزی نگفت. نمیدانم چرا آن روز آنقدر ناراحت شده بود.
البته من از اینکه مقابل خانه آمده بود ناراحتم و آنچه ناراحتم کرد رفتاری بود که وی با پدرم داشت. او روی پدرم قمه کشیده بود.
چرا با پلیس تماس نگرفتی و خودت وارد درگیری شدی؟
در آن لحظه اصلا نمیتوانستم درست فکر کنم جلو رفتم تا به او بگویم اگر حرفی داری به من بگو، با پدرم چه کار داری که با چاقو به من حمله کرد.
تو چه کردی؟
شیشه نوشابهای روی زمین بود، آن را برداشتم و شکستم تا در برابر قمهای که سیامک داشت از خودم دفاع کنم.
چرا به او ضربهزدی، او که قصدی برای زدن تو نداشت؟
نه اصلا اینطور که شما میگویید، نبود. او میخواست مرا بزند و حتی یک ضربه به دستم زد. مردم زیادی آنجا بودند و آنها میتوانند شهادت دهند که ضارب اول من نبودم. سیامک بود که به من حمله کرد.
اگر ضارب اوست، چرا تو کشته نشدی؟
ضارب او بود، ضربهای که زد به دست من برخورد کرد و من هم برای اینکه به قتل نرسم و بتوانم از خودم محافظت کنم با شیشه یک ضربه به او زدم.
تو ضربه را طوری زدی که او مرد، چرا؟
نه، اتفاقا قصدم این نبود. میخواستم ضربه را به دستش بزنم تا قمه را بیندازد. اما هدفگیریام اشتباه بود و ضربه به پهلویش برخورد کرد. واقعا قصدم کشتن او نبود.
چرا کمکش نکردی؟
خواستم کمکش کنم اما در آن لحظه ترسیدم. همه آنجا بودند، مردم جمع شده بودند و وقتی سیامک روی زمین افتاد، همه دور او را گرفتند و من از دیدن این صحنه
خیلی ترسیدم.
بعد از این حادثه چه کردی؟
فرار کردم. از محل دور شدم و تصمیم گرفتم چند روزی که از این ماجرا گذشت، پیش سیامک بروم و از او عذرخواهی کنم تا همه چیز تمام شود.
چه زمانی متوجه شدی که سیامک مرده است؟
تصور میکردم زخمی شده و در بیمارستان بستری است و چند روز دیگر مرخص میشود اما یک روز بعد از فرارم متوجه شدم او فوت کرده است، خیلی ناراحت شدم.
در این مدت که فراری بودی، چه کردی؟
مدت زیادی نبود. قصدم فرار نبود میخواستم اوضاع کمی بهتر شود و برگردم و از سیامک عذرخواهی کنم.
وقتی او فوت کرد، خیلی گیج بودم، اصلا باورم نمیشد من اینکار را کرده باشم، به همین دلیل هم تصمیم گرفتم خودم را تسلیم کنم. میدانستم خانواده سیامک خیلی داغدار و غمگین هستند، لذا صبر کردم تا هفتم او بگذرد و بعد خودم را تسلیم پلیس کردم.
تو برای دختری که دوستش داشتی، دست به آدمکشی زدی. فکر میکنی کاری که کردی، درست بود؟
قطعا درست نبود. من نمیخواستم سیامک را بکشم. او دوست قدیمی من بود. او را بخوبی میشناختم و فکر میکردم مثل هربار که گلایهای بین ما پیش میآید، بعد از چند روز برطرف میشود، سیامک هم بعد از چند روز فراموش میکند که چه اتفاقی افتاده است و ما دوباره آشتی میکنیم.
اگر اینطور است، چرا سیامک مقابل خانه تو آمد؟
من همیشه به این موضوع فکر میکردم تا اینکه در طول رسیدگی به پرونده متوجه شدم سیامک به تحریک دوستانش مقابل خانه من آمده است و آنها باعث شدند این قتل رقم بخورد.
خانواده سیامک خیلی به این اتفاق ناراحت هستند و قصد ندارند تو را ببخشند، این را میدانستی؟
بله میدانم و به دلیل چنین داغی که به دل آنها گذاشتم، ناراحتم و درخواست بخشش دارم. این اتفاق خیلی برایم سخت بود. رفیقکشی در مرام من نبود. بارها از خودم پرسیدم چرا سیامک باید به دست من کشته شود. من که رفیقش بودم. برای ضربهای که به خانوادهاش وارد کردهام خیلی ناراحتم و فکر میکنم باید تاوان پس دهم.
خانواده سیامک حق دارند، من خیلی پشیمانم و در دادگاه و بعد و قبل از آن و هر بار که فرصتی شده از آنها برای اتفاقی که افتاده است عذرخواهی کردم و میکنم.
فکر میکنی بتوانی رضایت بگیری؟
نمیدانم، اما همه تلاشم را میکنم. هر جایی که پدر سیامک را ببینم از او عذرخواهی میکنم و برای کاری که کردم به پایش میافتم و التماس میکنم که مرا ببخشد. اگر هم نبخشید، این حقی است که قانون و دین به آنها داده است. اما درخواست دارم من را حلال کنند تا راحت از دنیا بروم. البته دوست دارم آنها بدانند که چقدر از کارم پشیمان هستم و حتی اگر رضایت بدهند تا پایان عمرم با عذاب کاری که کردم زندگی خواهم کرد.
در مورد زندان بگو، چطور میگذرانی؟
از اسمش پیداست که چقدر سخت است. کار خاصی نمیکنم. کارهایی که همه زندانیان انجام میدهند، من هم انجام میدهم. البته برای سیامک نماز و دعا میخوانم و از او طلب بخشش میکنم. او هم مثل من جوان بود و آرزوهای زیادی داشت، امیدوارم روحش مرا ببخشد.
اگر سیامک من را ببخشد خانوادهاش هم مرا میبخشند و قول میدهم که انسان مفیدی برای جامعه باشم.
مرجان لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: