کبک‌هایی‌که محافظ شهدا شدند

ناگهان یک دسته‌کبک، در آن محل بر روی زمین نشستند و جنازه‌ آن عزیز در استتار کامل قرار گرفت، بطوری که به هیچ وجه معلوم نمی‌شد در آن ‌محل جنازه‌ای روی زمین افتاده‌است.
کد خبر: ۵۱۵۳۰۵

...برادری بود بسیار مِوِدب و خوش اخلاق؛ همیشه ذکرخدا برلب داشت. مسوِول دسته‌ بود. نزدیک ظهر برای سرکشی نیروها و رسیدگی به وضعیت سنگرها از پشت تخته سنگها راه افتاد.منطقه‌ ناامن‌بود و امکان داشت هر لحظه دشمن هجوم بیاورد. نزدیک دره، غرش خمپارهای فضا را آکنده ساخت.

 نزدیک آن ‌برادر به زمین خورد. ترکش به قلب او اصابت کرده بود و به شهادت رسیده بود. محلی که جنازه آن برادر قرار داشت، در تیررس دشمن بود و کسی نمی‌توانست به آن نزدیک شود و ازطرف دیگر، اگرجنازه او نیز دیده می شد، گلوله بیشتری بر آن محل می‌ریختند و ضمناً محل اختفاء ما نیز لو می‌رفت.

 خدایا‌ چه‌کار می‌توانیم انجام دهیم؟ناگهان یک دسته پرنده (کبک)،در آن محل برروی زمین نشستند و جنازه آن عزیز در استتار کامل قرار گرفت، بطوری که به هیچ وجه معلوم نمی شد در آن جنازهای روی زمین افتاده‌است؛ اگرچه گلوله‌هایی نیز به اطراف می خورد، اما پرندگان تا ساعتها در آن محل ماندند.

 نزدیک‌های غروب پرندگان رفتند و چون هوا کم‌کم تاریک می شد، برای ما این امکان به وجود آمدکه جنازه آن شهید را به عقب برگردانیم.

 راوی:شهید غضنفر خندان (فارس)

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها