در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
...برادری بود بسیار مِوِدب و خوش اخلاق؛ همیشه ذکرخدا برلب داشت. مسوِول دسته بود. نزدیک ظهر برای سرکشی نیروها و رسیدگی به وضعیت سنگرها از پشت تخته سنگها راه افتاد.منطقه ناامنبود و امکان داشت هر لحظه دشمن هجوم بیاورد. نزدیک دره، غرش خمپارهای فضا را آکنده ساخت.
نزدیک آن برادر به زمین خورد. ترکش به قلب او اصابت کرده بود و به شهادت رسیده بود. محلی که جنازه آن برادر قرار داشت، در تیررس دشمن بود و کسی نمیتوانست به آن نزدیک شود و ازطرف دیگر، اگرجنازه او نیز دیده می شد، گلوله بیشتری بر آن محل میریختند و ضمناً محل اختفاء ما نیز لو میرفت.
خدایا چهکار میتوانیم انجام دهیم؟ناگهان یک دسته پرنده (کبک)،در آن محل برروی زمین نشستند و جنازه آن عزیز در استتار کامل قرار گرفت، بطوری که به هیچ وجه معلوم نمی شد در آن جنازهای روی زمین افتادهاست؛ اگرچه گلولههایی نیز به اطراف می خورد، اما پرندگان تا ساعتها در آن محل ماندند.
نزدیکهای غروب پرندگان رفتند و چون هوا کمکم تاریک می شد، برای ما این امکان به وجود آمدکه جنازه آن شهید را به عقب برگردانیم.
راوی:شهید غضنفر خندان (فارس)
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: