دست مریزاد به جوانان کاری

خیلی پیش از اینها رابطه میان پدران و فرزندان فقط رابطه پدری و فرزندی نبود و رابطه کاری و در پیش گرفتن کسب و کار پدر نیز یکی از مهم‌ترین و حیاتی‌ترین رابطه‌های تعریف شده میان پدران و فرزندان بود.
کد خبر: ۵۱۵۱۲۱

سال‌ها گذشت و با دگرگونی اوضاع و احوال آدم‌ها و شهر‌ها و روستاها و جوامع، دیگر کمتر جوانی سراغ شغل و حرفه پدر خود رفت و می‌رود.

سال‌ها گذشت و همچنان که برخی رابطه‌های پدر و فرزندی تغییر کرد، ضوابط و شرایط کاریابی نیز دگرگون شد.

زمانی رسید که همه ما به دنبال درس خواندن رفتیم و مدرک‌هایمان را با افتخار و البته با پزی عالی به جیب زدیم و رفتیم سراغ شغل‌های نان و آبدار دولتی و درس خواندن و مدرک گرفتن همه چیز ما شد.

دانشگاه رفته‌ها ارج و قرب یافتند و چنان شد که اگر دانشگاه نمی‌رفتی انگار که دیگر حق زندگی کردن نداری و انگار که دیگر هیچ شغلی در این دنیا نیست.

کار به آنجا رسید که بسیاری از جوان‌های ما فقط سراغ کارهای شیک و اتو شده رفتند و همچنان می‌روند و انگار برای شغل‌های دم‌دستی (به زعم آنان) و شغل‌هایی که متکی بر رشته‌های دانشگاهی نیست، باید آدم‌هایی دم‌دستی از کرات دیگر وارد می‌کردیم و کارها را به آنها می‌سپردیم.

کار بسیاری از ما به جایی رسید که حتما باید پشت میزنشین باشیم و البته خیلی از ما پشت میزنشین‌ها هم به رده‌های پایین پشت میزنشینی راضی نیستیم.

دلمان می‌خواهد پشت میز بنشینیم و دستور بدهیم، دستور‌هایی که حتی کاری به اجرا شدن یا نشدنش نیز نداریم و فقط انگار دستور دادن است که ما را راضی می‌کند.

با تمام این توضیحات اما اکنون و در سال‌های اخیر بسیاری از ما با گوشت و پوست خود لمس کرده‌ایم که دانشگاه رفتن تنها مسیر شغل‌یابی نیست.

اوضاع کمی متفاوت شده است. حالا تقریبا همه ما دانشگاه رفته‌ایم، اما با این حال ذهن‌هایمان خواهی‌نخواهی تغییر کرده است.

حالا حتی اگر دلمان هم نخواهد، می‌دانیم که برای این همه دانشگاه رفته کارهایی که پیش از این فکر می‌کردیم در شأن (و نه‌لزوما در تخصص) مدرک دانشگاهی‌شان‌است، وجود ندارد.

حالا هستند جوان‌هایی که با مدرک لیسانس و فوق لیسانس می‌روند و کارهایی می‌کنند که پیش از این تقریبا هیچ کدام از تحصیلکرده‌های دانشگاهی سراغش نمی‌رفتند و آن را در شأن خود نمی‌دیدند.

حالا درس خوانده‌هایی هستند که دیگر باد به غبغب نمی‌اندازند و بیکار می‌مانند تا کاری هم‌شأن پیدا کنند. آنها به دانشگاه رفته‌اند، تخصصی یافته‌اند و از آن مهم‌تر سطح فکری خود را چه بسا بالاتر برده‌اند اما کارمند ساده شده‌اند. حتی کارگر ساختمانی‌اند.

در نانوایی و نجاری و کله‌پزی کار می‌کنند. فروشنده‌اند و شغل‌هایی نظیر این دارند و چه بهتر که تمام این اتفاق را یکسره منفی، بد و با نگاه کلیشه‌ای «هیچ کس توی کار و تخصص دانشگاهی خود نیست» نگاه نکنیم.

چه خوب که تن دادن جوان تحصیلکرده به «نفس‌کار» را به فال نیک بگیریم و به جوان‌هایی که درس خوانده‌اند و حالا حتی پیک موتوری هستند، دست مریزاد بگوییم.

صولت فروتن - جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها