در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اینجانب راننده تاکسی هستم و صبح تا شب در خیابانهای شهر در حال ترددم. مدتی بود که وقتی به خانه میرفتم و دخلم را جمع میکردم، میدیدم مقدار پول آن روز کم است. در طول روز وقتی کار میکنم معمولا اسکناسهای درشت را در داشبورد میگذارم. این کار را به آن دلیل میکردم که موقع برگرداندن بقیه پول، مسافر معطل نشود و سریع حرکت کنم. بعد هم شب که به منزل میرسیدم داشبورد را باز میکردم و اسکناسها را برمیداشتم.
مدتی بود که موقع شمردن پول داخل داشبورد میدیدم کماست. هر چه فکر میکردم به نتیجهای نمیرسیدم. به نظر خودم باید بیشتر از آن مبلغ میشد. حتی همسرم شکش برده بود که نکند پول را خرج راه دیگری میکنم که البته قسم میخوردم همه کاسبی آن روز مثلا 20 هزار تومان شده؛ ولی همسرم میگفت از صبح رفتی بیرون و فقط 20 هزار تومان آوردی؟ خلاصه نمیدانستم چه اتفاقی میافتد، تا این که یک روز یکی از دوستان را دیدم. ماجرا را برایش تعریف کردم و گفتم احساس میکنم مقدار پولی که در طول روز درمیآورم با موجودی دخلم نمیخواند.
وقتی فهمید که کرایهها را در داشبورد میگذارم، با انگشتش به کلهام کوبید و گفت: مرد حسابی مگر عقلت را از دست دادی؟ خوب معلوم است که پول کم میآوری. مطمئن باش در طول روز سارق به تورت میخورد و در حالی که تو حواست نیست، دست به داخل داشبورد میبرد و پول برمیدارد.
دیدم بد هم نمیگوید. بارها شده که به مسافری که صندلی جلو مینشیند شک بردم که چرا وول میخورد و صدای تقتق از داخل ماشین میآید.
تصمیم گرفتم مراقب باشم، ببینم حقیقت دارد یا نه. بعد از ساعتی کار کردن و چرخ خوردن در خیابان به مردی که زیاد سن هم نداشت و جلو نشسته بود و روزنامه را روی پاهایش باز کرده بود شک بردم. وقتی صدای تقتق به گوشم خورد با کف دست زدم زیر روزنامهاش و دیدم بله، دست آقای سارق مسافرنما در داشبورد است و پولها را لمس میکند. خواست بپرد پایین و در برود که آستیناش را کشیدم و یک مشت به صورتش زدم. چند مسافر صندلی عقب که در حال و هوای خودشان بودند با تعجب نگاهم کردند و وقتی دست سارق را در داشبورد دیدند متوجه موضوع شدند. آنها هم کمک کردند. به پلیس زنگ زدیم و سارق را تحویل آنها دادیم. قرار شد بعدا بروم کلانتری منطقه و گزارش بدهم.بله دوستان، معلوم شد چرا هر شب دخل کارکردم کم میآید. این درس عبرتی شد که پول کرایه را ده جا پنهان کنم تا به دست سارقان مسافرنما نیفتد.
ایوب مسلمی ـ تهران
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: