در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پدر مقتول وقتی به دادسرای جنایی تهران رفت به مسئول اجرای احکام گفت: به احترام این ماه عزیز بعد از گذشت چهار سال از مرگ پسرم به اینجا آمدهام تا برای رضایت خداوند، از قصاص قاتل پسرم گذشت کنم.
ماجرا از این قرار است که ظهر روز بیست و سوم اسفند سال ۸۷ مأموران کلانتری مهرآباد جنوبی از قتل مرد میانسالی به نام شاهرخ با خبر شدند. بررسیهای اولیه نشان داد وی مورد اصابت ضربه چاقوی مرد میانسال دیگری قرار گرفته است.
خواهرزاده مقتول که در محل حادثه حضور داشت، به پلیس گفت: چند روز قبل موتورم را به یکی از دوستانم به نام علی امانت دادم. روز حادثه به همراه داییام - مقتول- به در خانه علی آمدم تا موتورم را بگیرم. جلو خانهشان منتظر دوستم بودیم که پدر علی از راه رسید. به او گفتم میخواهم موتورم را از علی بگیرم اما او ناراحت شد و داییام را کتک زد. بعد هم به خانهشان رفت و با قمه برگشت و به ما حمله کرد و ضربه محکمی به پهلوی دایی ام زد. من که ترسیده بودم، فرار کردم. من نمیدانم او برای چه به ما حمله کرد.
بعد از انتقال جسد به پزشکی قانونی، مأموران متهم را بازداشت کردند. او در بازجوییها به قتل اقرار کرد و گفت: من قصد کشتن شاهرخ را نداشتم. روز حادثه وقتی آنها را جلوی خانهمان دیدم، ناراحت شدم و بدون هیچ دلیلی با آنها درگیر شدم. بعد هم چاقویی از خانه برداشتم تا آنها را بترسانم که این اتفاق افتاد.
متهم بعد از تکمیل پرونده در شعبه ۱۱۳ دادگاه کیفری محاکمه و به قصاص محکوم شد که این رای به تائید دیوانعالی کشور نیز رسید تا اینکه اولیای دم مقتول شامل والدین وی و پسر نوجوانش گذشت خود را از خونخواهی اعلام کردند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: