در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چطور شد که به زندان افتادی؟
قبل از این باید کمی درباره خانوادهام توضیح بدهم. 14 ساله بودم بود که پدرم به زندان افتاد، اتهامش قاچاق بود و باید 15 سال در حبس میماند البته هیچ وقت آزاد نشد و در همان زندان مرد. بعد از زندانی شدن پدرم، ترکتحصیل کردم. آن موقع خرج ما را برادر بزرگترم میداد و مادر و خواهرهایم هم آنقدر گرفتاری داشتند که کسی حوصله مرا نداشت و به همین خاطر هم به ترکتحصیل کردنم گیر ندادند. مخصوصا این که با فروختن آبزرشک و آب آلبالو جلوی یک استخر درآمدی هم داشتم و کمک خرج خانوادهام بودم، اما من خیلی اهل دعوا بودم و با کوچکترین اتفاقی کارد میکشیدم. اعصاب درست و حسابی نداشتم و از طرفی دوست داشتم همه از من حساب ببرند. خوشم میآمد وقتی من را میبینند بترسند و حساب کار دستشان بیاید. در یکی از همین دعواها پسری را زدم و به زندان افتادم.
تجربه زندان برایت چطور بود؟
خوب، خیلی خوب. من هشت ماه در کانون اصلاح و تربیت ماندم، واقعا برایم ضروری بود. اگر آن موقع به زندان نمیافتادم سرم به سنگ نمیخورد و ممکن بود بعدها به جرم بزرگتری مثل قتل یا قاچاق دستگیر میشدم. در کانون به خودم آمدم بخصوص این که چند اعدامی هم آنجا بودند و من از نزدیک دیدم این کارها چه آخر و عاقبتی دارد. در کانون مشاور هم داشتیم که به من خیلی کمک کرد.
وقتی بیرون آمدی چه کار کردی؟
دوباره رفتم سر همان کار آبزرشک فروشی، اما دیگر چاقو با خودم نمیبردم. سه ماه بعدش مادرم فوت شد و من آواره شدم. برادر بزرگم برای کار رفت تبریز. دو خواهرم هم که شوهر داشتند. من ماندم و برادر کوچکم. برادر کوچکم هم خیلی زود ترکتحصیل کرد و به تبریز رفت تا پیش برادر بزرگم کار کند. من در تهران ماندم بدون این که کسی را داشته باشم.
بعضی شبها خانه خواهرهایم میرفتم و خیلی شبها هم آواره بودم تا این که توانستم یک دکه برای خودم پیدا کنم. قرار بود شبها در دکه بخوابم و صبحها هم تا ساعت 11 آنجا کار کنم. بعدش بروم سراغ کار خودم تا دوباره شب شود. اگر میخواستم، میتوانستم خانه کرایه کنم ولی سنم کم بود و کسی به من خانه اجاره نمیداد.
18 ساله که شدم توانستم حساب بانکی برای خودم باز کنم تا پولهایم را در آن بریزم. دلم میخواست درس بخوانم و دیپلم بگیرم، اما با آن وضع زندگی امکانش وجود نداشت و تا زمان سربازی من همین طور به سختی روزگارم را میگذراندم.
بعد از سربازی چه کار کردی؟
دوران سربازی خیلی خوب بود. جای خواب داشتم و نظم را هم یاد گرفتم البته دیگر نمیتوانستم کار کنم، ولی خوب خرجی هم نداشتم. بعد از این که خدمتم تمام شد به تهران برگشتم و با یکی از همان همخدمتیهایم اتاقی را کرایه کردیم و افتادیم دنبال کار. من میخواستم دوباره سراغ شغل قبلیام برگردم ولی دیدم شرایطش نیست. سراغ همان دکهای رفتم ولی او هم دکه را داده بود دست پسرش و من را نمیخواست. خلاصه این که بعد از کلی این در و آن در زدن در یک قالیشویی مشغول شدم. باز هم تا یک سال فقط کار کردم و فرصت درس خواندن نداشتم. بعد از یک سال از دوستم جدا شدم و خودم تنها اتاقی گرفتم و از آن به بعد شبها در خانه درس میخواندم تا این که کمی راه افتادم. بعدش ثبتنام کردم و یک سال بعد دیپلمم را گرفتم.
الان متاهل هستی و ظاهرا وضع زندگیات خیلی تغییر کرده است.
خیلی که نه ولی اوضاع بد نیست. هنوز در کار قالیشویی هستم البته سرکارگر شدهام. زنم هم شاغل است. او هم با خودم کار میکند و شغلش رفوکاری است. تازه ازدواج کردهام؛ حدود یک سال و هنوز بچهای ندارم، عجلهای هم نیست. بچه به مراقبت و تربیت احتیاج دارد، برای همین آدم باید قبل از بچهدار شدن شرایطش را فراهم کند.
مریم عفتی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: