در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
"بهنام محمدی" نام ناآشنایی برای مردان جنگ نیست، دانش آموز سیزده سالهای که مانند مردی دلاور شجاع در بهبوهه جنگ پایش را از خط مقدم بیرون نگذاشت، روایتی که میخوانید گوشهای از خاطرات رزمندگان درباره اوست که از کتاب "سیزده ساله ها" برگرفته شده است.
...تا کنار مسجد راه آهن زیر آتش کماندوهای تیپ 33 نیرو مخصوص و تانک های لشکر 3 زرهی سپاه سوم عراق دویده بودیم. شرایط سخت شده بود. مانده بودیم که چطور باید با عراقی ها مقابله کنیم. ناگهان متوجه شدم در میان انبوه آتش سلاح سبک و شلیک تیر مستقیم تانک های دشمن، نوجوانی زیکزاکی دارد می دود و به طرفمان می آید.
البته هر بار آتش شدت می گرفت، روی زمین، خیز می رفت و تا کمی آتش سبک می شد بلند می شد و می دوید. او "بهنام" بود. فریاد زدم:"بهنام! مواظب خودت باش."
سرانجام افتان و خیزان، خودش را به ما رساند و جثه کوچکش را پرت کرد توی سنگر. برایمان آب آورده بود. در آن شرایط سخت، بهنام برایمان سقایی می کرد. نگاهی به صورت نوجوانش انداختم. در میان آتش و خون، در آن میدان کارزار که مرد می خواست بماند و بجنگد، بهنام در شهر مانده بود. در تصور من بهنام همیشه به عنوان "سقای کربلای خرمشهر" باقی مانده است.(نوید شاهد)
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: