در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
برخلاف کامرانی، جابر روزبهانی قد آنچنان بلندی دارد، طوری که در محبوبیت و معروفیتش تاثیر بیشتری داشته تا بازیهایی که انجام داده است اما همین قد بلند خیلی جاها برای این بازیکن 2 متر و 23 سانتیمتری مشکلساز هم شده است.
این را مهدی کامرانی میگوید که شاهد یکی از مشکلتراشیهای قد بلند جابر روزبهانی بود، اما کاری هم از دستش بر نمیآمد: من و جابر داشتیم باهم توی خیابان راه میرفتیم که موبایل من زنگ خورد.
جلوی یک میوهفروشی بودیم که ایستادم تا به تلفنم جواب بدهم. در حالی که من با موبایل صحبت میکردم، جابر دولا شد تا دستی به میوههای مغازه میوهفروشی بکشد.
وقتی خواست بلند شود سرش به لامپ 1000واتی خورد که از سقف میوهفروشی آویزان شده بود.
آن موقع جابر سرش را از ته تراشیده بود، به همین دلیل وقتی به لامپ خورد، کف سرش حسابی سوخت و خیلی درد کشید و من متاسف بودم که چون قدش بلند بود، نمیتوانستم حداقل ببینم وضعش به چه صورت است یا دستی به سرش بکشم.
دلم برایش میسوخت، اما به خاطر شرایطی که با آن مواجه شده بود فقط داشتم میخندیدم بخصوص اینکه هرچی بهش میگفتم بشین تا سرت رو ببینم، نمینشست.
فکر کنم میترسید بنشیند و دوباره هنگام بلند شدن سرش به لامپ بخورد. به هر حال وقتی قرار است آدم آسمانخراش باشد، هر اتفاقی ممکن است برایش بیفتد.
برای گرفتن یک سکانس، یک هفته سرما خوردم
مهدی پاکدل سال 1359 در خانوادهای هنرمند در اصفهان به دنیا آمد. او برای خواندن گرافیک به تهران آمد. اما خیلی زود جذب تئاتر شد. اولین حضورش در تلویزیون در فیلم «با من بمان» حمید لبخنده اتفاق افتاد.
«مروارید سرخ»، «اولین شب آرامش»، «بیگناهان» و سریال پرطرفدار «ستایش» از جمله کارهای دیگری است که پاکدل را در آنها بهخاطر میآورید. 
«آبی»، «ماهیها عاشق میشوند»، «شبانه» و «دایره زنگی» از جمله فعالیتهای وی در عرصه سینماست.
پاکدل علاقه بسیاری به کار تئاتر دارد و «نوشتن در تاریکی» و «حضرت والا» از آخرین فعالیتهای او در این زمینه است.
مهدی پاکدل که در فیلم «حضرت محمد» مجید مجیدی هم به ایفای نقش پرداخته، از هشت ساعت نشستن روی صندلی گریم تا خاطرات اولین کار مطرحش در تلویزیون که این روزها از شبکه پنج بازپخش میشود، اینطور میگوید: سریال «مروارید سرخ» را سال 83 در روستایی نزدیک دماوند کار کردیم.
هفت ماه از فیلمبرداری در برف و سرمای شدید انجام شد. برف گاهی حتی تا یک یا دو متر هم میرسید و باعث میشد خیلی وقتها راه بسته شود. در کل شرایط جوی، مشکلات زیادی را در این کار بهوجود آورد.
یادم میآید در یکی از سکانسها سحر زکریا که نقش همسر مرا بازی میکرد چیزی به میگفت که من باید از شنیدنش خوشحال میشدم و در استخر میپریدم! دی ماه بود و هوا چند درجه زیر صفر.
برای همین آب استخر یخ زده بود. برای گرفتن همان یک سکانس، یخ استخر را شکستند. شاید آن سکانس زیاد هم در فیلم دیده نشد.
من در حالی که دیالوگهایم را میگفتم در آب یخ پریدم. وقتی از آب بیرون آمدم هیچ وسیله گرمایشی را فراهم نکرده بودند، برای همین سرمای بدی خوردم که تا یک هفته خانهنشینم کرد!
من «مروارید سرخ» را بهدلیل تجربه خوبی که با مرحوم رسام داشتم، بسیار دوست دارم و فکر میکنم همین چیزهاست که کار ما را جذاب و شیرین میکند.
هر کاری سختیهای خودش را دارد، اما یکی از دلایل من برای ادامه دادن به کار بازیگری همین اتفاقات و سختیهاست.
آرزویم دیدن، چهره شاد مردم است
علی صالحی متولد 1352 است. سال 72 برای اولینبار جلوی دوربین میرود. بازی در سریالهای قرارگاه مسکونی، کمربندها را ببندیم، تا ثریا و چک برگشتی و... از جمله کارهای اوست. او در کار جدید مجید صالحی به نام نیش حضور دارد.
بعد از زلزله ناگواری که در آذربایجان افتاد، علی صالحی که عضو تیم فوتبال هنرمندان است، در بازی خیرخواهانه تراکتورسازی و تیم هنرمندان شرکت کرد و حالا از اتفاق خوبی که بتازگی برایش افتاده، صحبت میکند:چند وقت پیش از طرف انجمن سینمای دفاع مقدس با من تماس گرفتند و گفتند شماره من را استاد پرویز پرستویی دادند تا من در هفتمین جشنواره دانشآموزی دفاع مقدس شرکت کنم.
این جشنواره از سال 1386 در مناطق جنگی برای دانشآموزان برگزار میشود که برایشان فیلمهایی با موضوع دفاع مقدس به نمایش درمیآید.
جشنواره هرسال در یکی از مناطق جنگی برگزار میشد، اما بهدلیل اتفاقی که امسال در آذربایجان افتاد، تصمیم گرفتند این جشنواره را در هریس، ورزقان و اهر برگزار کنند.
بعد از بازی با تراکتورسازی ما برای سرکشی به این مناطق آمدیم. غمی که در چشمهای مردم دیدم، خیلی ناراحت و غمگینم کرد اما حال که بعد از چند ماه دوباره آمدم، دیدم وضع با کمکهای مردم و دولت بهتر شده است.
مردم تقریبا با موضوع کنار آمدهاند و سعی میکنند خانههایشان را بازسازی کنند. اینکه مردم از حضور ما و برگزاری این جشنواره در منطقه خوشحال شدند و لبخند میزدند، برای من یک دنیا ارزش دارد.
من به قدری از دانشآموزان انرژی گرفتم و حالم خوب شد که حاضر نیستم حال خوبی را که اکنون دارم با هیچ چیز عوض کنم! دعوت آقای پرستویی از من برای حضور در این جشنواره و دیدن چهرههای شاد مردم یکی از بهترین اتفاقات زندگی من است.
فرو رفتن در نقش کار دستم داد
مریم سلطانی در تهران به دنیا آمد. تحصیلات دانشگاهیاش در زمینه مدیریت دولتی است. اولین نقش او در سریالهای تلویزیونی در کلانتر یک بهعنوان همسر ایرج نوذری بود. 
سلطانی در فیلمهای سه در چهار، روزگار قریب، دارا و ندار و پنجره به ایفای نقش پرداخت. در کارنامه سینمایی این بازیگر بازی در آقای هفترنگ، حلقههای ازدواج، زنها فرشتهاند و قلادههای طلا به چشم میخورد.
مریم سلطانی در روزگار قریب نقش مادری را بازی میکرد که دخترش مریض شده است.
او دخترش را برای درمان به بیمارستانی میبرد که دکتر قریب که خود مسوول بخش کودکان است در آن بستری است و از اتفاقی صحبت میکند که در آن کار برایش پیش آمده: در یکی از سکانسها به من خبر میدادند که دیگر نمیتوانند برای دخترم کاری کنند و او میمیرد. آقای عیاری کارگردان روزگار قریب، از من خواستند بعد از شنیدن این خبر از پرستارها با گریه و زاری به دیوار مشت بکوبم؛ مثل مادری که برای از دست دادن فرزندش بیتابی میکند.
فیلمبرداری این سکانس جلوی در آی.سی.یو انجام میشد و آنجا قفسهای وجود داشت که دارو در آن نگهداری میکردند. نقشم در این کار را خیلی دوست داشتم و حسم در نقش خیلی قوی بود.
موقع فیلمبرداری بهخاطر حس قوی به جای دیوار، مشتم را به آن قفسه کوبیدم. شیشههایش خرد شد و دستم آسیب دید اما کار را ادامه دادم تا آن سکانس تمام شد.بعد متوجه شدم وقتی من به قفسه زدهام تکهای از شیشه قفسه به مچ دست زهرا گران که نقش پرستاری را بازی میکرد که در حال آرام کردن من بود، خورده است. رگ دستش پاره میشود، اما چیزی نمیگوید تا فیلمبرداری متوقف نشود.
خوشبختانه فیلمبرداری در بیمارستان بوعلی بود و خیلی زود دستش را بخیه زدند اما من هر بار یاد این ماجرا میافتم خیلی ناراحت و شرمنده میشوم. (جام جم - ضمیمه تپش)
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: