آرزویم آینده روشن «لیسا» است

خانم ایزابل استون سی‌وهشت ساله متهم است برای به‌دست آوردن حدود 5000 دلار پول نقد، دختر چهارده ساله‌اش لیسا را به زنی که توانایی بچه‌دار شدن نداشت فروخته است. خانم استون که تنها یک ماه پس از این اقدام دستگیر و به رفتار غیرانسانی‌اش اعتراف کرده اعتیاد را عامل رفتارش خوانده و از دادگاه طلب بخشش کرده است.
کد خبر: ۵۰۸۳۲۷

اعتیاد همه چیز را از بین می‌برد. عقل و هوش را زایل می‌کند و دیگر چیزی به نام وجدان برایت باقی نمی‌ماند.

آنقدر درگیر و بیمار بودم که نمی‌فهمیدم روزگار چطور می‌گذرد و در چه منجلابی گرفتار شده‌ام. تنها فرزندم را بندرت می‌دیدم و حتی نمی‌دانستم در طول روز چه می‌خورد و چه‌کار می‌کند. همه فکرم این بود که مواد تهیه کنم و اهمیتی نداشت که زندگی دخترم را هم همراه خودم  از بین می‌برم.

شوهرم مدت‌ها بود ترکم کرده بود و مشکلات مالی‌ام کار را به جایی رسانده بود که حتی وسایل خانه‌ام را هم می‌فروختم و اهمیتی نداشت که جایگزینی برایش وجود ندارد. کسی جلودارم نبود و حقیقت این بود که خانواده‌ای هم نداشتم که بخواهند از من حمایت کنند. کاری که با دختر چهارده ساله‌ام کردم به هیچ عنوان قابل قبول نیست و می‌دانم لیاقت هر صفت بدی را دارم. اعتیاد از من فردی ساخت که برای رسیدن به خواسته‌اش حتی از فرزندش هم نمی‌گذرد.

خانم ایزابل استون سی‌وهشت ساله متهم است برای به‌دست آوردن حدود 5000 دلار پول نقد دختر چهارده ساله‌اش لیسا را به زنی که توانایی بچه‌دار شدن نداشت فروخته است. خانم استون که تنها یک ماه پس از این اقدام دستگیر و به رفتار غیرانسانی‌اش اعتراف کرده اعتیاد را عامل رفتارش خوانده و از دادگاه طلب بخشش کرده است. حکم حداقل 20 سال حبس برای این زن حتمی خواهد بود.

اعتیاد خانه‌خرابم کرد

«بدبختی از همه جهت به طرفم می‌آمد. شوهرم حدود ده سال قبل مرا ترک کرد. ‌نبود همسرم در خانه سبب شد اعتیادم که تا آن زمان کم بود و تا این حد اثرات مخرب نداشت روز به روز بیشتر شود. کم‌کم به جایی رسیدم که حتی چند ساعت هم بدون مواد دوام نمی‌آوردم و خودم می‌دانستم این پایان راه برای من است. کار نمی‌کردم و خرج دخترم را هم به زور می‌دادم.

دیگر برایم مهم نبود که چه می‌خورد و چه موقع و چطور به مدرسه می‌رود. واقعا اهمیتی برایم نداشت. از صبح که بیدار می‌شدم فکر مصرف مواد و تهیه آن بودم و به چیز دیگری فکر نمی‌کردم. اوضاع مالی‌ام روز به روز خراب‌تر می‌شد و خودم می‌دانستم این وضع نمی‌تواند به این شکل ادامه پیدا کند.

همه وسایل خانه را بتدریج و طی سال‌ها فروخته بودم و دیگر چیز زیادی باقی نمانده بود. تبدیل به موجود بی‌فکری شده بود که تمام ذهنش حول مواد می‌چرخید و به هیچ چیز دیگری هم اهمیتی نمی‌داد. دخترم شاهد از بین رفتنم بود و کاری از دستش برنمی‌آمد. می‌دانستم عذاب می‌کشد، اما بی‌خیال بودم.

با گذشت زمان اوضاع بدتر شد. نمی‌خواستم کسی بفهمد که من به مواد مخدر اعتیاد دارم، چون ممکن بود باعث شود دولت دخترم را که تنها مونسم بود از من بگیرد. این بود که به فکر راه‌حلی برای جور کردن پول مواد و سر و سامان دادن به زندگی افتادم. بعد از مدت‌ها بالاخره تنها راهی که به ذهنم رسید این بود که دخترم را بفروشم.

می‌دانستم حتی فکر کردن به این ایده هم شرم‌آور است، اما در عین حال خودم را دلداری می‌دادم که بودنش با زنی که عاشقانه بچه‌ها را دوست داشت می‌تواند خوشبختش کند. اعتیاد خانه‌خرابم کرده بود و نمی‌فهمیدم چه می‌کنم. بالاخره هم تصمیمم را گرفتم و آن را عملی کردم. لیسا را به مبلغ 5000 دلار به زنی که یکی از دوستانم معرفی کرده بود فروختم و همه پولش را یک ماهه هدر دادم.»

خرید و فروش دختر نوجوان

ماموران پلیس در تماس زنی که ادعا می‌کرد معلم یک مدرسه است در جریان ماجرایی هولناک قرار گرفتند. به گفته این زن، یکی از شاگردانش که همواره زندگی سختی داشته، اما درسخوان بوده و نمرات خوبی می‌گرفته به دلیل اعتیاد مادرش، به زنی تنها فروخته شده و در قبالش 5000 دلار پول پرداخت شده است. ادعاهای این زن بر اساس گفته‌های دختر چهارده ساله که لیسا نام داشت صورت می‌گرفت و ماموران بسرعت تحقیق در مورد این ماجرا را آغاز کردند.

پس از چند جلسه بازجویی از زنی که ادعا می‌کرد تنها به دلیل دوستی با مادر لیسا و کمک به او نگهداری از فرزندش را به عهده گرفته مشخص شد همان‌طور که ادعا شده خرید و فروش دختر نوجوان حقیقت دارد و او قربانی رفتار غیرانسانی مادر معتادش شده است؛ مادری که با وجود شرایط وخیم اعتیادش توانایی فرار از دست پلیس را نداشت و خیلی زود بازداشت شد. دادگاه با اعترافات متهم و دختری که هم‌اکنون به پرورشگاه سپرده شده بزودی رای نهایی را برای مادر بی‌رحم صادر خواهد کرد.

چاره‌ای نبود

«نمی‌دانم چرا در خلوت خودم فکر که می‌کردم همه چیز درست بود. این‌که دخترم را به زنی بسپارم که می‌دانستم بخوبی از او نگهداری خواهد کرد ایده بدی نبود. در واقع چاره دیگری نداشتم. بودن دختری نوجوان با زنی که بشدت به هروئین اعتیاد داشت اثرات مخرب بدتری روی روحیه او می‌گذاشت. می‌دانستم عذاب می‌کشد اما چاره‌ای نداشتم. توانی در خودم نمی‌دیدم که مواد را کنار بگذارم و برای مدتی هم که شده برای فرزندم مادری کنم. همه چیز خیلی سخت به نظر می‌رسید. وقتی با پیشنهاد پول در قبال دخترم روبه‌رو شدم فکر کردم این می‌تواند به نفع هر دوی ما باشد. هم او می‌توانست دیگر مرا در این وضع نبیند و شانسی برای زندگی بهتر داشته باشد و هم من برای مدتی از پول جور کردن برای موادی که روز به روز گران​تر می‌شد رها می‌شدم.

وقتی به لیسا گفتم چه قصدی دارم، تنها سکوت کرد. مدت‌ها بود در قبال همه چیز سکوت می‌کرد و می‌دانستم همه چیز را در خودش می‌ریزد. روزی که همراه زنی که پول پرداخت کرده بود رفت حتی یک کلمه حرف نزد و خداحافظی هم نکرد. برای من که تحت تاثیر مواد بودم اهمیت چندانی نداشت. فقط مهم این بود که 5000 دلار داشتم که براحتی می‌توانست مدت‌ها مرا از گدایی برای پول راحت کند. وقتی بعد از یک ماه سراغم آمدند و گفتند معلم مدرسه دخترم از روی نمرات پایین او و شرایط بسیار بد روحی‌اش متوجه ماجرا شده‌، شوکه شدم. فکر می‌کردم این جریان پایان خوشی داشته باشد و لااقل به خوشبختی دخترم برسد، اما این‌طور نشد. او اکنون در پرورشگاه است و من به اتهام سنگین فروختن فرزندم محاکمه شدم.

نمی‌دانم لیسا تا پایان عمرش مرا خواهد بخشید یا همواره به یاد خواهد داشت که مادری داشته که برای پول حاضر به فروختنش شده است. اما اگر دادگاه بتواند شرایط مرا درک کند، می‌فهمد که من نه چاره‌ای جز این داشتم و نه این‌که کارم باعث مشکلات جدی برای دخترم شده است. می‌دانم طی یک ماهی که او در خانه دیگری زندگی کرده هم تغذیه بهتری داشته و هم توجه بیشتری به او می‌شده است. این‌که اکنون در پرورشگاه زندگی می‌کند همان چیزی است که من همواره از آن ترس داشتم. بچه‌هایی که از والدینشان دور می‌شوند تا در این جور جاها زندگی کنند معمولا همیشه کمبود محبت خواهند داشت و بودنشان در کنار یک خانواده همه چیز را برایشان آسان‌تر می‌کند. علت سپردن لیسا هم همین بود و من نمی‌خواستم کاری کنم که اینچنین دردسرساز شود. از او می‌خواهم مرا ببخشد و فراموش کند مادری داشته که هرگز نتوانسته در حقش محبت کند و عشق بورزد. او مستحق بهترین‌هاست و آرزو می‌کنم در زندگی جدیدش که خبری از مادر معتادش نیست بتواند به آرامش واقعی دست پیدا کند؛ آرامشی که سبب شود گذشته تلخش را به دست فراموشی بسپارد و آینده‌ای روشن برایش بسازد.»

مترجم: المیرا صدیقی

منبع: کورت نیوز

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها