تورق

روایت یک دیده‌بان از مواضع عراقی‌ها

سردار حمید حسام را بسیاری از اهالی قلم و چهره‌های مرتبط با فرهنگ ایثار و شهادت می‌شناسند؛ او چند سال به عنوان معاون ادبیات و انتشارات بنیاد حفظ و نشر ارزش‌های دفاع مقدس به فرهنگ این سرزمین خدمت کرد.
کد خبر: ۵۰۴۹۸۳

حسام اهل همدان است و اواخر دهه 50، در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران قبول ‌شد و در جریان انقلاب فرهنگی و درگیری‌های گروهگ‌ها در دانشگاه تهران حضور داشت و با تعطیلی دانشگاه‌ها و سپس آغاز جنگ تحمیلی به زادگاه خودش برگشت و سپس راهی جبهه شد.

سردار حسام زمان زیادی در جبهه حضور داشته و بعد از کارهای مختلف در جبهه همانند آرپی‌چی‌زنی، در دیده‌بانی مشغول به کار می‌شود و به عنوان دیده‌بان لشکر انصارالحسین(ع)‌ در جنگ تحمیلی فعالیت می‌کند.

فرارسیدن هفته دفاع مقدس فرصتی فراهم کرد تا کتاب «سهم من از چشم‌های او» را که به خاطرات حمید حسام از آن دوران اختصاص دارد، تورقی بزنیم.

حسام در این کتاب به نوعی با بیان خاطرات دیده‌بانی خود به لایه‌های زیرین شخصیت انسان‌های جنگ پرداخته و وقایع ظاهری و طرح مانورها را تعریف می‌کند. در این کتاب 10 تا 12 مورد تحول در انسان‌هایی که گذشته‌ آنها طور دیگری بوده و به جبهه آمده و زندگی خود را به گونه‌ای دیگر ادامه دادند، مشاهده می‌شود که بیشتر آنها نیز به شهادت رسیده‌ و اسامی آنها طراحی جلد کتاب را هم مزین کرده است. در بخشی از خاطرات حسام در صفحه 347 کتاب آمده است: «یک گونی برداشتم و روی سرم کشیدم تا هم آفتاب اذیتم نکند و هم نور روی موی سیاه سرم نیفتد و دیده نشوم. اگر می‌خواستم نشسته دیده‌بانی کنم، عراقی‌ها براحتی مرا می‌دیدند و کار تمام می‌شد. برای همین، روی شکم خوابیدم و آرام‌آرام به حالت سینه‌خیز روی سقف خرپشته جلو رفتم تا رسیدم به قرنیزهای لبه خرپشته. وقتی سینه‌خیز می‌رفتم، حواسم به عراقی‌ها بود و متوجه نشدم که روی قیرهای شل سقف خرپشته قرار گرفته‌ام.

آنجا در ساعت‌هایی از روز، دید مال عراقی‌ها ‌بود و در ساعت‌هایی مال ما. از صبح تا ظهر دید مناسب از آن دشمن بود، چون آنها در جنوب منطقه واقع شده بودند و وقتی خورشید از شرق طلوع می‌کرد، آفتاب توی صورت ما بود و لو می‌رفتیم. صبح‌ها هوا شرجی و غبار‌آلود بود و به قول ما دید، نیم پنج بود، یعنی کیفیت خوبی نداشت و واضح نبود. بعدازظهرها تا زمان غروب خورشید دید مال ما می‌شد؛ یعنی آفتاب پشت سر ما قرار می‌گرفت و جنوب و جنوب شرقی ما را روشن می‌کرد ... .»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها