در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
روح بلند شهید محسن طالبی شاد، نزدیکیهای غروب که میشد، میرفت پشت ساختمانهای بلند دوکوهه قدم میزد و این کار هر روزی او بود. در یکی از روزها، به او گفتم آقا محسن هر روز با خود خلوت میکنی و قدم میزنی، به چه چیزی فکر میکنی؟ آقا محسن گفت: فلانی آدم باید بداند از کجا آمده، به کجا میرود و هدف از آمدنش چه بود؟
حرفهای او در خاطرم بود تا آن روز که در عملیات والفجر مقدماتی با رفتن روی مین آسمانی شد.
محمد کشتکار هم چنین نقشی داشت؛ یتیم بود هم پدرش را هم مادرش را در کودکی یکی پس از دیگری از دست داده بود. برادرش هم به شهادت رسیده بود. محمد روی پیراهنش نوشته بود جگر شیر نداری، سفر عشق نکن!
چندی بعد، بر اثر گلوله مستقیم توپ دشمن سرش از بدن جدا شد و فقط این نوشته بود که هویت کشتکار را معرفی کرد.
یادم میآید در عملیات والفجر 8 در کنار تلی از خاک که سنگر بچهها بود، نگاهم به دو نفر افتاد که در آن بحبوحه دفاع، دست بر گردن یکدیگر قرار داده و آرام خوابیده بودند.
به اتفاق فرمانده گردان و بچههای بیسیمچی از کنار آنان عبور میکردیم. نگاهمان افتاد به نارنجک سرخ شدهای که به فانسقه یکی از آن دو بسته شده بود. فرمانده گردان با پای خود به نارنجک زد و آن را به داخل آب پرتاب کرد. بعد آرام دست به شانههای آن دو زد و گفت: بچهها چه وقت خواب است؟ بلند شید جا نمونید.
ولی هرچی صدا زد، جوابی نشنید. نگاه کردم دیدم یکی از آنان رضا ارم و دیگری را هم که نشناختمش، هر دو در آغوش هم به شهادت رسیده بودند؛ در حالی که لبخندی شیرین بر لب داشتند.
محمد خامهیار - جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: