در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
هیچ یک از ما حاضر به اسیر شدن نبودیم، این را از شرایط سختی که برایمان به وجود آمد، متوجه شدم. صادق ذوالقدر رفت کنار سنگر و چند نارنجک دستی که توی گونی بود آورد و بین هر چهار نفرمان تقسیم کرد و گفت: اینها را برای لحظههای آخر داشته باشید! وقتی عراقیها نزدیک شدند، ضامن نارنجکها را میکشیم و میاندازیم بین آنها، آن وقت خودمان هم شهید میشویم.
ساعت از چهار بعدازظهر گذشته بود و ما در برزخ مرگ و زندگی بودیم که یکباره متوجه شدم کسی توی آب قرار دارد.
به اطراف و پشت سرم نگاه کردم، دیدم شهید سیدهادی نیشابوری است که یک قبضه تیربار روی شانهاش گذاشته و بسختی جلو میآمد، سید نزدیکتر آمد باید خط آتشی برپا میکردیم به طرف دشمن تا سید بتواند از فرصت استفاده کند و بیاید جلو، همین اتفاق افتاد.
نزدیکیهای سنگر دیدهبانی، چند جنازه عراقی را که روی آب شناور بودند، کنار زد. جنازههایی که امواج آب آن را آورده بود کنار جاده.
بالاخره سید از میان آن همه جنازه خودش را رساند سنگر دیدهبانی تا تیربارش را به کار بگیریم. سید تا نگاهش به بچهها افتاد پرسید: بچهها نماز خواندید؟ از نماز کمک بگیرید و خونسردی خود را حفظ کنید. بعد تیرباری که آورده بود کار گذاشت، دو تیربار از کار افتاده را به کار گرفت. دقایقی بعد با به کارگیری تیربارها چنان آتشی بر سر دشمن ریخته شد که دشمن فرار را بر قرار ترجیح داد. آمدن سید در جمع ما چیزی شبیه معجزه بود.
محمد خامهیار - جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: