در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آرامشی که در زندگی داشتم کمک بزرگی برایم بود تا بتوانم با همه توان کار کنم و احساس وظیفهای که در برابر مردم حس میکردم هم باعث شده بود پروندههایی که به من سپرده میشد را با دقت و سرعت پیگیری کنم. خاطرهای که میخواهم برایتان تعریف کنم مربوط به زمانی است که من در اصفهان بازپرس بودم. در یکی از روزهای تابستان که بسیار هم گرم بود پروندهای به من ارجاع شد که موضوع آن سرقت مسلحانه از یک بانک بود.
میلیونها تومان چک پول به سرقت رفته بود و سارقان هیچ مدرکی از خود بر جای نگذاشته بودند. سر صحنه حاضر شدم و تحقیقات گستردهای را با گروه ویژهای از کارآگاهان اداره آگاهی شیراز آغاز کردم. به آنها گفته بودم تا زمانی که سارقان مسلح بازداشت نشدند نباید حتی لحظهای استراحت کنند.
خودم هم بدون وقفه روی این پرونده کار میکردم. شاید یکی از دلایلی که من به بازپرس سختگیر و جدی در اصفهان شهره شده بودم همین موضوع بود و تقریبا در همه پروندهها نیروهایی که زیردستم بودند را تا زمان به نتیجه رساندن پرونده در حالت آمادهباش قرار میدادم در این پروندههم نیروهای آگاهی که با من کار میکردند را در حالت آمادهباش قرار داده بودم چرا که نوع سرقت و رعب و وحشتی که سارقان ایجاد کردهبودند طوری بود که همه شهر را تحتتاثیر قرار داده بود و ما نیاز داشتیم برای برگرداندن احساس امنیت و آرامش به جامعه سارقان را خیلی زود بازداشت کنیم.
برای بررسی این پرونده دو شب به خانه نرفتم و تا صبح در دفتر کارم مشغول بررسی و بازجویی بودم. حتی یادم نمیآید در این مدت یک وعده غذای کامل هم خورده باشم. روزی که این پرونده به من سپرده شد همسرم به من اطمینان داد که مراقب همه چیز است و در طول این مدت هم حتی به من تلفن نکرد. گاهی مدیر دفترم میگفت همسرم تماس گرفته و حالم را پرسیده است.
خلاصه این که در طول کار دستور دادم شماره سریال همه چکها به وسیله بانک در اختیار بقیه بانکها قرار گیرد. این تنها راه بود، چراکه سارقان بسیار حرفهای عمل کرده و هیچ سرنخی از خود به جای نگذاشته بودند. در آن زمان بانکها مردم را موظف به نوشتن مشخصات خود روی چکها نمیکردند و این مشکل دردسر ساز شده بود. ما در سکوت مطلق کار میکردیم تا سارقان متوجه نشوند تحت تعقیب هستند و پلیس به آنها توجه دارد. یک خطا میتوانست باعث شود آنها بازداشت نشوند. سه روز بعد یکی از کارمندان بانک تماس گرفت و گفت یکی از چکها به بانک آورده شده است.
از او خواستم فرد مراجعهکننده را کمی معطل کند تا ما برسیم. چند دقیقه طول کشید تا ما به بانک برسیم. بدون اینکه مردم متوجه شوند و متهم بتواند حرکتی از خود انجام دهد بلافاصله او را بازداشت کردیم. متهم را برای بازجویی به اتاقم بردم و قبل از اینکه ماموران او را بازجویی کنند خودم این کار را کردم.
پشت سرهم از متهم سوال میپرسیدم و از او میخواستم به من نگاه کند و پاسخ دهد در پنجمین یا ششمین سوال بود که دیگر نتوانست مقاومت کند و اعتراف کرد. یک ساعت بعد از دستگیری این مرد سایر اعضای باند نیز شناسایی شدند و آنها را نیز بازداشت کردیم.
انعکاس این مطلب در روزنامهها آرامش و امنیت را به مردم اصفهان بازگرداند. برای بسیاری از افراد تعجبآور بود که با این سرعت توانسته بودیم سارقان را بازداشت کنیم. متهمان با توجه به اینکه سلاح حمل میکردند و با آن سلاح هم مردم را چند بار تهدید کرده و بانکی را سرقت کرده بودند، محارب شناخته شدند.
آنها جرائم مختلفی داشتند و ما بعد از تحقیقات متوجه شدیم چند پرونده دیگر نیز دارند و جرائم خشن دیگری هم انجام دادهاند. من پرونده را تکمیل و برای دادستان ارسال کردم. (جام جم - ضمیمه تپش)
محمدحسن شاملو ـ قاضی بازنشسته
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: