در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
او همسر هوشنگ توکلی بازیگر و کارگردان است و در این سالها تمرکز خود را بر تئاتر گذاشته است. با این حال از «آسمان محبوب» به کارگردانی داریوش مهرجویی میتوان به عنوان آخرین بازی او در سینما نام برد.
او از سختترین خاطره دوران بازیگریاش تعریف میکند: سال 1369 بود و ما در روستای ملاده بخش شهمیرزاد مشغول فیلمبرداری فیلم سینمایی «آهوی وحشی» به کارگردانی حمیدخیرالدین بودیم.
صحنهای بود که من بهعنوان مادر دو بچه گمشده که تازه پیدا شده بودند باید عرض رودخانهای به ظاهر آرام را طی میکردم تا به آن سمت رودخانه که کوهی بود و بچهها از آن به سمت پایین میآمدند، میرسیدم.
رودخانه به ظاهر آرام بود و خطری من را تهدید نمیکرد. در واقع اصلا به ذهنم نمیرسید که این رودخانه خطری برای من ایجاد کند!
گروه فیلمبرداری وسط رودخانه دوربین را ثابت کرده بودند و چند نفری برای جلوگیری از فشار آب روی دوربین آن را نگه داشته بودند تا از من در عرض رودخانه نمای لانگ شات بگیرند. پا که به رودخانه گذاشتم متوجه شدم کف رودخانه، سنگهای ریز و درشت بسیاری وجود دارد ولی باز هم مشکل آنچنانی نبود. 
به حرکتم ادامه دادم تا اینکه یکدفعه پایم روی خزهای رفت و لیز خوردم. تا به خودم آمدم متوجه شدم که جریان گرداب من را با خود به مسافت خیلی دورتری نسبت به گروه برده است.
من با آب پیش میرفتم و پهلوهایم بشدت به سنگهای رودخانه میخورد و سرانجام با تقلای بسیار خودم را به تکه سنگی رساندم و به خشکی رسیدم. نکته جالب اینجا بود که پس از اینکه به گروه فیلمبرداری رسیدم هیچ کدام متوجه نشده بودند که من در حال غرق شدن بودم!
فردای آن روز که در حال برگشتن از لوکیشن بودیم، در بین راه به کمر درد و دل درد شدیدی دچار شدم که پس از مراجعه به دکتر متوجه شدم که به سرما خوردگی و عفونت شدید داخلی مبتلا شدهام و بعد از آن فیلم یک سال در بستر بودم و تا سه سال کمر درد داشتم!
در عرض 20 ثانیه سرنوشتم تغییر کرد
یکی از ورزشکاران اعزامی ایران به بازیهای المپیک لندن رضا یزدانی بود.
یکی از شانسهای مسلم کسب مدال در این بازیها همین ورزشکار بود که اتفاقا انتظار گرفتن مدال طلا از او بیشتر از دو رنگ دیگر بود و البته یکی از ناکامهای بزرگ بازیها هم همین ورزشکار بود که طی20 ثانیه تمام رویاهایش نقش برآب شد. 
جریان را از زبان این کشتیگیر 96 کیلوگرم بخوانید: از زمانی که سهمیه المپیک گرفتم تا زمان اعزام به بازیها و شروع مبارزاتم فقط به فکر مدال بودم. حتی وقتی قرعهکشی بازیها انجام و مشخص شد با چه قرعه سختی روبهرو شدهام.
من در دوره اول استراحت داشتم و در دور دوم باید با کشتیگیر روسیه مبارزه میکردم که سختترین حریفم بود.
من او را شکست دادم. با این پیروزی به مدال طلا خیلی امیدوارتر شدم. مرحله سوم را بسختی گذراندم تا به مرحله نیمه نهایی رسیدم.
باید در این مرحله هم پیروز میشدم تا به مدال طلا نزدیکتر میشدم. باید حریف اکراینی را میبردم تا نتیجه ماهها تلاشم را بگیرم.
در همین فکر و خیالها بودم که ناگهان به خودم آمدم و دیدم که نمیتوانم کشتی بگیرم. چون 20 ثانیه بیشتر از آغاز مبارزه مرحله نیمه نهایی نگذشته بود که رباط صلیبی پایم پاره شد بهگونهای که اصلا قادر به ادامه کار نبودم.
من به مدال طلا فکر میکردم اما با مصدومیتی که گریبانگیرم شد، به مدال برنز هم نمیرسیدم. سرنوشت من در المپیک لندن طی 20 ثانیه تغییر کرد. تغییری که میتواند کل زندگیام را تحت تاثیر قرار دهد.
20 سال زندگی با مچ پای آسیبدیده
نادر سلیمانی بازیگر طنز سینما و تئاتر متولد 1345 آبادان و فوقدیپلم کارگردانی و بازیگری است. او فعالیت خود را با مجموعه «ساعت خوش» به کارگردانی مهران مدیری آغاز کرد و با همین مجموعه و دیگر آثار مدیری به شهرت رسید.
او یکی از خاطرههای تلخ دوران بازیگریاش در تئاتر را برای ما میگوید: سال 1370 من و مهدی حسینزاده سر تمرین آخر تئاتر «کوهولین» به کارگردانی آقای رکنالدین خسروی در فرهنگسرای نیاوران باید از یک داربست بالا میرفتیم و به سمت پایین چرخ میخوردیم.
در تمرین آخر یکی از پایههای داربستها در رفت و من و حسینزاده از ارتفاع سه متری داربست روی زمین افتادیم! دو دنده حسین زاده در این حادثه شکست و مچ پای من هم بشدت آسیب دید.
آقای خسروی از این اتفاق بسیار ناراحت شد اما به هرحال دو روز به اجرای عمومی مانده بود و ما هم چارهای نداشتیم جز اینکه با همان پای آسیب دیده و دندههای شکسته 30 شب کار را پشت هم اجرا کنیم. از آن زمان تا به الان مچ پای من همچنان مشکل دارد.
قرآن، پاسخ سوال همیشگیام را داد
محمدمتین اوجانی، بازیگر جوانی است که با بازی در سریال «جاودانگی» در نقش شهید تندگویان اکنون برای بینندگان تلویزیون چهرهای شناخته شده است. او بعد از این سریال در یک اپیزود از سریال «شاید برای شما هم اتفاق بیفتد» نیز بازی کرد.
حادثهای که اوجانی تعریف میکند مربوط به زمان بازی در سریال شهید تندگویان است.
طی این حادثه متفاوت که به اعتقاد او، حاصل نوعی معنویت است، گره از یک پرسش ذهنی او برداشته میشود.
اوجانی در این باره میگوید: یک روز سکانسهای مربوط به زندان را ضبط میکردیم. همینطور که همه عوامل، مشغول کار خودشان بودند، من به تنهایی در زندان نشسته بودم و قرآنی در دستم بود.
تنهایی و حس معنوی زیادی بر من حاکم شده بود و در آن لحظه فکر کردم خودم را جای شهید بگذارم و ببینم آیا ارتباطم با قرآن برقرار میشود یا خیر؛ این سوال نیز همیشه ذهنم را درگیر میکرد که زمانی که انسان میخواهد از دنیا برود چه اتفاقی برایش میافتد و چگونه میمیرد؟ در آن لحظه خواستم این سوال را از قرآن بپرسم و ببینم آیا پاسخ میگیرم یا نه.
نیت کردم و اولین جملهای که به چشمم خورد این بود: «همانطور که متوجه نشدی چطور به دنیا میآیی همانطور هم از دنیا میروی.» در آن لحظه پاسخ سوالم را از قرآن گرفتم و این را به حساب تلاشم برای نزدیک شدن فکری و اعتقادی به شهید تندگویان گذاشتم و احساس کردم با بازی در این نقش، این شهید نیز گوشه چشمی به من داشته است.(جام جم - ضمیمه تپش)
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: