گفت‌وگو با جوانی که با شکایت پدرش به زندان افتاد

اراده‌ فولادی داشتم

اعتیاد به مواد مخدر و سرقت، مردی به نام علی ـ ب را زمانی که 20 سال بیشتر نداشت به زندان انداخت؛ البته شاکی او پدرش بود. علی که حالا مردی 50 ساله است در گفت‌وگویی کوتاه داستان زندگی‌اش را تعریف کرده است.
کد خبر: ۴۹۷۲۴۲

چرا پدرت از تو شکایت کرد؟

من از 16 سالگی معتاد شده بودم و مدرسه هم نمی‌رفتم. پدرم چند بار سعی کرد من را ترک بدهد اما هر دفعه دوباره شروع می‌کردم. دفعه آخر که ترک کردم برای این‌که دیگر سراغ دوستانم نروم و آلوده نشوم مرا به مغازه خودش برد تا آنجا مشغول به کار شوم. او در جنوب شهر مغازه کادوفروشی داشت. من آن دوران دوباره معتاد شده بودم و از دخل، پول کش می‌رفتم تا مواد بخرم. وقتی پدرم فهمید، از من شکایت کرد و به زندان افتادم.

فکر می‌کنی چرا پدرت این کار را کرد؟

می‌خواست من را ادب کند. می‌خواست کاری کند که سرم به سنگ بخورد. بعد از 8 ماه که آزاد شدم گفت دیگر کاری به من ندارد و باید خودم برای خودم زندگی کنم و حاضر نیست هیچ کمکی بکند. من در همان دوران زندان خیلی فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که می‌خواهم درست زندگی کنم، اما پدرم حرفم را باور نمی‌کرد.

زندگی جدید را چطور شروع کردی؟

دنبال کار گشتم و پس از دو هفته در یک کارگاه آسفالت‌سازی مشغول به کار شدم. کار خیلی سختی بود. عرق آدم را درمی‌آورد و خیلی خسته می‌شدم، اما برایم خوب بود چون هرچه بیشتر زحمت می‌کشیدم احتمال این‌که دوباره سراغ مواد بروم کمتر می‌شد.

بعد از آن دیگر مواد مصرف نکردی؟

هیچ‌وقت. حتی سیگار هم نمی‌کشیدم. هنوز هم نمی‌کشم. البته خیلی سخت بود و هر چند وقت یک‌بار وسوسه می‌شدم، اما با خودم مبارزه می‌کردم. ترک اعتیاد اراده خیلی قوی می‌خواهد. آدم باید مثل فولاد باشد.

چه مدت در کارگاه ماندی؟

یک سال آنجا کار کردم و بعدش در یک مرغ‌فروشی نزدیک مغازه پدرم مشغول به کار شدم. این کار راحت‌تر بود. حقوقش هم کمی بیشتر بود. سه سال هم در آن مغازه ماندم و همان موقع بود که ازدواج کردم. مادرم فرزند دخترخاله‌اش را به من معرفی کرد و من هم مخالفتی نکردم.

درآمدت برای تشکیل خانواده کافی بود؟

از روزی که ازدواج ما قطعی شد پدرم اجازه داد در مغازه پیش خودش کار کنم. من هم تصمیم گرفتم دستی به سر و گوش مغازه بکشم. جنس‌های نو آوردم و شکل و شیوه کار را کمی عوض کردم. فروش‌مان بیشتر شد.یک آپارتمان کوچک هم در نزدیکی خانه پدرم اجاره کردم، البته پول پیش را پدرم داد. او قبلا هم به برادرم همین کمک‌ها را کرده بود. البته برادرم در بانک کار می‌کند و حقوق خوبی می‌گیرد. او دانشگاه رفته است و داستان زندگی‌اش با من خیلی فرق می‌کند. من هم اگر ترک تحصیل نکرده بودم اوضاع و احوالم خیلی بهتر بود. هنوز هم افسوس می‌خورم چرا درس نخواندم. آن موقع عقلم درست کار نمی‌کرد.

الان چه کار می‌کنی؟

هنوز هم در مغازه پدرم کار می‌کنم. البته پدرم خودش را بازنشسته کرده و مادرم هم دو سال قبل فوت شد. از آن زمان من و همسرم به خانه پدرم رفتیم و با او زندگی می‌کنیم. یک دختر سه ساله هم دارم که همه عشق و امید من است. خیلی دوستش دارم ولی نگران هستم وقتی بزرگ شد و داستان زندگی‌ام را فهمید درباره پدرش چه فکر می‌کند. دوست ندارم فکر کند من آدم بدی هستم. شاید هم چیزی به او نگفتم، البته باز هم ممکن است خودش از این و آن بشنود.

غیر از ترک تحصیل چه اشتبا‌هات دیگری مرتکب شدی که حالا پشیمان هستی؟

اعتیاد. اعتیاد آدم را بیچاره می‌کند مغزش را خراب می‌کند من تحت‌تاثیر دوستانم معتاد شدم. از همان اول نباید با آنها رفاقت می‌کردم. پدرم همیشه می‌گفت آنها بچه‌های درستی نیستند ولی گوش من بدهکار نبود. کار کردن در آسفالت‌سازی خیلی به من کمک کرد خودم را بسازم و الان از این تجربه راضی هستم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها