در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
متهم هستی انگشت دست جوانی را قطع کردهای. قبول داری؟
نه، قبول ندارم من این کار را نکردهام.
پس چرا تو را بازداشت کردند؟
چون سروش (شاکی) از من شکایت کرد.
او که بیدلیل از تو شکایت نمیکند.
اما بیدلیل از من شکایت کرده است، من اصلا قمه نداشتم.
ادعای شاکی این بود که تو با قمه او را زدی در حالی که تو مدعی هستی اصلا قمه نداشتی. مگر میشود او بیدلیل از تو شکایت کند و پلیس هم بدون این که مدرکی وجود داشته باشد، حرفهایش را قبول کند؟
او ادعا کرده من مرتکب این کار شدم، در حالی که من اصلا قمه نداشتم. برای خودش داستانسرایی کرده که من مست بودم و با قمه به او حمله کردم، در حالی که من اصلا مست نبودم و قمهای هم نداشتم.
یعنی تو اصلا با او درگیر نشدی؟
درگیر شدم، اما نه با قمه، با پایه قلیان یک ضربه به دستش زدم و بعد هم فرار کردم.
کس دیگری بجز تو با شاکی درگیر شد؟
من نمیدانم شاید شده باشد، شاید هم نشده باشد. من فقط او را زدم و فرار کردم، دیگر نماندم که ببینم چه اتفاقی میافتد.
شاکی مدعی است تو علاوه بر این که انگشتش را قطع کردهای ضربهای هم زدهای که به پشت سرش برخورد کرده و گردنش شکاف عمیقی برداشته است، قبول داری؟
من هیچ کدام از این اتهامات را قبول ندارم. کار من نبوده است چطور ممکن است بشود با یک قلیان این همه آسیب به یک نفر وارد کرد، من این کار را نکردم.
در مورد درگیری بگو؛ چرا و چطور آغاز شد؟
چند روز قبل از حادثه در پارک بودم و با دوستانم داشتم قلیان میکشیدم که درگیری اتفاق افتاد. چند نفر ازجمله سروش مست بودند و عربدهکشی میکردند. من که دیدم درگیری ایجاد شده است تصمیم گرفتم آنها را جدا کنم. سروش برای من هم شاخ و شانه میکشید و میگفت میکشمت. چون مست بود من چیزی نگفتم. شماره تلفنم را گرفت و من فکر کردم قرار است با هم دوست شویم. چند روز بعد دوباره با من تماس گرفت و گفت بیا پارک کارت دارم. گفتم باز مستی و من نمیآیم، اما اصرار کرد و گفت حتما بیا کار واجبی دارم. من هم رفتم و یک قلیان سفارش دادم. تا آمد با من درگیر شد.
گفتم چرا دعوا میکنی، جواب نداد و دعوا کرد و بعد هم زنگ زد که دوستانش بیایند. من هم برای این که بیشتر از این درگیری ایجاد نشود و بتوانم فرار کنم، قلیان را بلند کردم و به سمت سروش پرت کردم و بعد هم فرار کردم، اصلا به او آسیبی جدی وارد نشد.
شاکی میگوید تو انگشتش را برداشتی و به عنوان نشانه به مقابل خانه او فرستادی.
نه این دروغ است، او در جلسه دادگاه خیلی دروغها گفت.
مثلا چه چیزهایی گفت که از نظر تو اشتباه است؟
در دادگاه حرفهایی زد که اصلا درست نبود. او گفت با من اصلا آشنایی نداشته و حتی گفت که من با قمه او را زدم و انگشتش را قطع کردم و برایش فرستادم و به دوستانش گفتهام اگر یکبار دیگر او را ببینم دوباره با شمشیر میزنمش. در صورتی که این حرفها اصلا درست نیست. من این کارها را نکردم، دلیلی نداشت که بکنم. او برای این که بتواند پول بیشتری از من بگیرد، این حرفها را زده است.
شاهدانی در محل حضور داشتهاند که تائید کردند تو با سروش درگیر شدی و او را زدی و شمشیر هم داشتی.
این شاهدان که میگویید دوستان سروش هستند، آنها که نمیآیند به نفع من شهادت دهند. آنها علیه من شهادت میدهند و حرفشان را روی حرف دوستشان میگذارند.
اما شاکی درخواست قصاص کرده است، بنابراین دنبال پول نیست.
من نمیدانم دنبال چیست، اما میدانم این کار من نبوده است.
اما تو قبول کردی که با شاکی درگیر شدی؟
بله، هنوز هم میگویم درگیر شدم، اما قطع انگشت او کار من نبود، من شمشیر هم نداشتم.
چرا باید همه در مورد تو دروغ بگویند؟
نمیدانم، اما فکر میکنم دست به یکی کردهاند.
قبل از این که بازداشت شوی چه شغلی داشتی؟
در آن زمان تازه سربازیام تمام شده بود،
یک هفته نمیشد که از سربازی مرخص شده بودم و تازه میخواستم دنبال کار بگردم که این طور شد.
چقدر درس خواندی؟
دیپلمه هستم، دیگر دانشگاه نرفتم و تصمیم گرفتم سربازیام را تمام کنم و برای خودم کاری دست و پا کنم که بتوانم زودتر زندگیام را بسازم، اما این طور شد و حالا دو سال است که در زندان هستم و از زندگیام عقب ماندهام.
اگر شاکی به دیه رضایت دهد، تو هم قبول میکنی که بپردازی؟
من این کار را نکردم، اما برای این که از زندان خلاص شوم حاضرم این پول را بدهم. البته خودم که ندارم باید از پدرم خواهش کنم که به جای من بپردازد و بعد من به پدرم برگردانم.
فکر میکنی دعوا کردنت با شاکی درست بود؟
قطعا درست نبود، من اشتباه کردم که خودم را درگیر دعوای سیاوش و دوستانش کردم، اصلا فکر نمیکردم چنین کاری بکند و بخواهد برای من دام درست کند. من آرزوهای زیادی داشتم که این درگیری آن را به باد داد.
قصد داشتی بعد از سربازی چه کنی که این مشکل پیش آمد؟
قصد داشتم کار پیدا کنم و آنقدر پول دربیاورم که بتوانم خانهای اجاره کنم و ازدواج کنم. برای خودم خانواده تشکیل دهم و زندگی خوبی داشته باشم. وقتی این موضوع پیش آمد همه چیز تغییر کرد.
خانوادهات در این باره چه میگویند؟
آنها خیلی ناراحت هستند، من گفتهام که کار من نبوده است. با این که مدارک علیه من زیاد است، اما آنها باور کردهاند که قطع انگشت کار من نبوده است.
در مورد این که روزهای زندان را چطور میگذرانی توضیح بده.
روزهای سختی است، از صبح که بیدار میشوم به کارگاه میروم و کار میکنم و در شغلم ماهر شدم. بعد هم که نظافت میکنیم و به کارهای شخصی میپردازیم. روزهای سختی است، اما چارهایجز تحمل ندارم. تصمیم گرفتم در زندان درسم را ادامه دهم، اما مرتب کابوس میبینم که من را بردهاند تا انگشتم را قطع کنند و این آزارم میدهد.
فکر میکنی بتوانی رضایت بگیری؟
مدارک زیادی علیه من است و میدانم که قضات محکومم میکنند، اما من به رای اعتراض میکنم و در این مدت هم تلاش میکنم هر طور شده رضایت شاکی را بگیرم. من نمیخواهم انگشتم را قطع کنند، این حق من نیست.
اما حق شاکی هم نبود، او هم جوان است.
بزرگترین اشتباه من این بود که با او دوست شدم و وقتی تلفن کرد رفتم ببینم چه کار دارد. من از این کارم پشیمان هستم. درست است که او جوان است، اما اتهامی که به من میزند درست نیست.
دوربینهای پارک هم دروغ میگویند؟
حرفی برای گفتن ندارم، فقط دعا میکنم خداوند من را از این مخمصه نجات دهد.
داود ابوالحسنی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: