مرد عمل یا هیاهو

من تازه دریافته بودم که جناب سرهنگ بابایی برخلاف بعضی از فرماندهان، که رفتار و گفتارشان آمیزه‌ای از هیاهو و خودمحوری است، ایشان علاوه بر اینکه انتقادپذیر بودند، کم حرف می‌زدند و بیشتر عمل می‌کردند.
کد خبر: ۴۹۴۳۶۵

من در پایگاه هشتم شکاری افتخار خدمتگزاری به خانواده محترم شهدا را به عهده داشتم. یک روز که از زمان انتخاب سرهنگ بابایی به عنوان فرماندهی پایگاه چند ماهی نمی‌گذشت، تصمیم گرفتم تا خدمت ایشان برسم و مشکلات موجود را از نزدیک به عرض برسانم. با تعیین وقت قبلی به دفتر ایشان رفتم.

اتاق از سادگی ویژه‌ای برخوردار بود و با چند صندلی و یک میز عسلی تزیین شده بود. وقتی داخل شدم، ایشان در پشت همان میز عسلی نشسته و مشغول کار بودند. با دیدن من از جا برخاستند. من پس از ادای سلام بی‌مقدمه به اصل مطلب پرداخته و چون در آن زمان مشکلات و نارسایی‌های خانواده شهدای پایگاه را از ناحیه ایشان می‌دانستم، با لحنی تند و انتقادآمیز به ایشان گفتم: شما به عنوان فرمانده پایگاه با حضور در تشییع جنازه شهدا و شرکت در مراسم یادبود آنها و انجام کارهای مختلف عمومی قصد خودنمایی دارید و این کارها هنر نیست؛ بلکه هنر واقعی آن است که با دراختیار گذاشتن امکانات و تجهیزات به خانواده‌های شهدا خدمت واقعی را انجام بدهید.

حرف‌های من دیگر از حالت انتقاد هم خارج و به لحن و گفتار توهین‌آمیز تبدیل شده بود. در پایان با عصبانیت گفتم: ای کاش شما یک فرمانده غیرمکتبی بودید؛ اما می‌توانستید مشکلات ما را حل کنید!

در تمام مدت، شهید بابایی سرش پایین بود و فقط به میز نگاه می‌کرد. من به خاطر تندی در برخوردم و جسارتی که در سخن گفتن نسبت به فرمانده روا داشته بودم، عواقب بدی را پیش‌بینی می‌کردم. منتظر بودم که ایشان به من پرخاش کنند و فریاد بکشند که تو در حدی نیستی که برای من تعیین تکلیف کنی و خیلی اشتباه می‌کنی که این‌طور صحبت می‌کنی و...؛

ولی برخلاف تصور من، شهید بابایی چند دقیقه سکوت کردند و سپس در حالی که دست بر سر می‌کشیدند رو به من کردند و گفتند: آقای دستجردی اگر امکان دارد نفراتی را که از این پایگاه در جبهه شهید می‌شوند به اینجا بیاورید و پس از تشییع جنازه آنها در پایگاه، به شهرستان‌های خودشان بفرستید.

من با شنیدن این حرف از خود بی‌خود شدم. چون ایشان اصل موضوع را تغییر دادند. در حالی که از برخورد تند و نوع گفتارم، سراسر وجودم را شرم و خجالت فراگرفته بود، در پاسخ ایشان فقط عرض کردم: من با هماهنگی معراج شهدای اهواز، پیکر شهدای نیروی هوایی را مستقیماً به پایگاه می‌آورم.

سپس با شرمساری از ایشان خداحافظی کردم و رفتم. فردای آن روز رئیس پرسنلی پایگاه مرا خواست و گفت: به دستور جناب سرهنگ بابایی، شما از امروز به عنوان مسئول رسمی دایره شهدا انتخاب شده‌اید و بنابر تأکید ایشان علاوه بر تأمین کلیه نیازمندی‌های درخواستی، سه نفر پرسنل به منظور همکاری دراختیار شما گذاشته شده‌اند.

من تازه دریافته بودم که جناب سرهنگ بابایی برخلاف بعضی از فرماندهان، که رفتار و گفتارشان آمیزه‌ای از هیاهو و خودمحوری است، ایشان علاوه بر اینکه انتقادپذیر بودند، کم حرف می‌زدند و بیشتر عمل می‌کردند. «سرگرد اصغر وحید دستجردی» (فارس)

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها