منافقین برای شروع حمله در مرداد 1367 تمام استعداد خود را در قالب ارتش آزادیبخش جمع کرده و با همه توان به سمت ایران حرکت کردند. آنچه خواهید خواند آماری است از آنچه منافقین در عملیات مرصاد به کار گرفتند.
در روز یکشنبه قرار شد کلیه قسمتها حداکثر تا ساعت 14 همه کارها را انجام داده و استراحت کنند، که غالب آنها موفق نشدند و بعضا تا نیمه شب کار آمادهسازی ادامه داشت. تانکها نیز از چندین روز قبل تحویل تیپها شده بود. مادرها قرار شد در روز یکشنبه فرزندانشان را ببینند و خداحافظی کنند. طی همین 2 روز افراد پایگاه بدیع به مرور آزاد شده و به قرارگاه اشرف رفته و در سازمان تیپها قرار میگرفتند. همچنین در روز یکشنبه کلیه تیپها در قرارگاه اشرف مانور داشتند. در این مانور آرایش ستون تمرین داده میشد و بعدازظهر همین روز بعضی از تیپها که توانسته بودند نشست توجیهی را در روز شنبه بگذرانند در جلسه توجیهی شرکت کردند. در این نشستها به افراد گفته میشد روی جاده حرکت کنند و سرعت 70 کیلومتر در ساعت در پیشروی الزامی است و از هر طرف که به شما شلیک شد به همان سمت شلیک کنید. در همین نشستها برگههایی جهت پر کردن به افراد داده میشد که برگ شناسایی محسوب میشد.
همه ماشینها شمارهگذاری شده و تیپها کدبندی و نامگذاری شده و به همه ابلاغ شده بود که مدارک عراقی را بگذراند و مقداری پول ایرانی بین افراد تقسیم شده بود و با برنامه و امکانات و سازماندهی، در انتظار دوشنبه و شروع عملیات بودند.
تحلیل سازمان که موجب تصمیمگیری آن در آن مقطع بود به شرح زیر است:
1- با پذیرش قطعنامه 598 چشمانداز آینده نظامی سازمان در جدار مرز مبهم خواهد بود و رجوی در پیشبرد خط فعلی با مشکل روبهرو خواهد شد (بنبست در عملیات نظامی)
2- ظاهرا عراق به سازمان فشار میآورده است و از قول افراد رده بالای سازمان نقل میشده است که: «صاحبخانه (صدام) به ما فشار میآورد» یا به عبارت دیگر: «صاحبخانه ما را جواب کرده است.»
3- بر اساس تحلیل سازمان، جمهوری اسلامی از دو عامل ثبات و پایداری، یعنی «جنگ» و «اختناق داخلی»برخوردار است، که با پذیرش قطعنامه 598 خود به خود عامل جنگ را از دست داده و صرفا اختناق باقی مانده است. در پی این برداشت، سازمان به این استدلال رسده بود که: «اولا جمهوری اسلامی از حیث نظامی در حداقل توان خویش و از حیث روحیه و توان عملیاتی و تدافعی بسیار ضعیف است، ثانیا از حیث کمکهای مردم حداکثر نارضایتی وجود دارد و نظام در مقابل سؤال مردم بیپاسخ مانده است.
نیروهای متشکله حاضر در عملیات «فروغ» به سه گروه عمده در سازمان تقسیم میشوند:
1- نیروهایی که از قبل در مجموعه ارتش آزادیبخش متشکل بودند و در عملیاتهای مختلف شرکت داشتند و تجربیات خوبی از آن عملیاتها کسب کرده بودند. اینها از توانایی خوبی برخوردار بوده، آموزش دیده، و از تابعیت تشکیلاتی و توانایی برخوردار بودند، تا آخرین لحظه میجنگیدند و هنگامی که مهماتشان تمام می شد با نارنجک خودکشی میکردند و حاض ره تسلیم نبودند.
2- نیروهایی که بنا به ضرورت طی یک فراخوان عمومی از اعضا و هواداران سازمان در کشورهای مختلف، بخصوص اروپا بسیج شده و به عراق روانه شده بودند. این دسته از نیروها با توجه به مدت محدود آموزش نظامی از کیفیت پائینی در عملیات برخوردار بودند. این تیپها روحیه جنگی نداشتند، آموزش دیده نبودند و حتی لوازم آرایش خود را به همراه آورده بودهاند و با اقوامشان در ایران قرار ملاقات گذاشته بودند. تعدادی نیز مدارک تحصیلی خود را آورده بودند تا پس از فتح ایران، سهمی در قدرت بگیرند! به عبارت دیگر این گروه جهت سیاهی لشگر فراخوانی شده بودند.
3- اسرایی که در عملیاتهای قبلی به اسارت سازمان در آمده بودند و با اقدامات توجیهی سازمان به آن جذب شده بودند و پس از آموزشهای لازم در تیپها سازماندهی شده بودند. این عده حدود 800 نفر برآورد شدهاند که با وعده آزادی آمده بودند و انگیزه بسیار پائینی داشتند و توانایی نظامی مطلوبی نیز نداشتند و طبعا در عملیات تلفات زیادی داشتند. البته عده کثیری از آنان از ابتدای درگیریهای اسلامآباد فرار کرده از کوهستانهای مجاور خود را به استانهای دیگر رسانده بودند.
قابل توجه است که عمدتا فرماندهان عملیاتی سازمان در عملیات «فروغ» از ردههای بالای تشکیلاتی بودهاند که نظامی نبودهاند و بعضا اصول اولیه فرماندهی یک عملیات نظامی را نمیدانستند. کلیه نیروهای سازمان، اعم از کادر و عضو و هوادار، به استثنای تعدادی که هدایت و پشتیبانی را به عهده داشتند، که در این عملیات شرکت کردند، مجموعا در حدود 4500 یا 5000 نفر برآورد شدهاند، که در حدود 25 درصد از آنان را زنان و دختران تشکیل میدادند.
ستاد کل، تحت فرماندهی مسعود و مریم رجوی و مرکب از 4 نفر ستادی و 5 فرمانده محور به شرح زیر بود:
الف - ستادها
1- ستاد تبلیغات، به فرماندهی محمد علی جابرزاده
2- ستاد سیاسی، به فرماندهی محمد سید المحدثین
3- دفتر فرماندهی:به مسئولیت شهرزاد حاج سید جوادی
4- تداکارت کلی، به مسئولیت ثریا شهری
ب - محورها
1- محور کرند و اسلامآباد غرب، به فرماندهی مهدی براعی
2- محور باختران، به فرماندهی ابراهیم ذاکری
3- محور همدان، به فرماندهی محمود مهدوی
4- محور قزوین، به فرماندهی مهدی افتخاری
5- محور تهران، به فرماندهی محمد عطایی و به معاونت مهدی ابریشمچی
ستاد نظامی تحت فرماندهی مستقیم رجوی، مرکب از 7 فرمانده ستاد نظامی و 25 فرمانده تیپ رزمی به شرح زیر بوده است:
1- اردوگاه اسرا، به مسئولیت صادق سادات دربندی
2- هوانیروز، به مسئولیت حسن نظامالملکی
3- ترابری، به مسئولیت محمود قجر عضدانلو
4- دفتر ستاد نظامی، به مسئولیت سهیلا صادق
5- تسلیحات، به مسئولیت یوسف
6- امداد، به مسئولیت افسانه زهری
7- مخابرات، به مسئولیت حشمت
به اضافه 25 فرمانده تیپ، که علاوه بر آنان، 4 نفر در رده فرمانده تیپ در محور تهران سازماندهی شده بودند.
هر تیپ شامل 160 تا 180 نیرو مرکب از دو گردان پیاده، یک گردان تانک، یک گردان ادوات، یک گردان ارکان، یک گروهان پشتیبانی رزمی و یک دفتر بوده است. هر گردان پیاده شامل 5 نفر که در 5 دسته 10 نفره سازماندهی شده بودند، میشد.
تجهیزات هر تیپ عبارت بود از 4 تانک، 6 دستگاه هینو حامل تیربار سبک، 4 دستگاه جیپ حامل تیربار، 2 دستگاه جیپ حامل دوشکا، 2 دستگاه جیپ حامل توپ 106، 2 دستگاه جیپ حامل تیربار دولول، یک دستگاه ایفا حامل ضد هوایی چهار لول، یک دستگاه ماشین دو پداله و یک دستگاه وانت دو کابینه حامل تیربار با یک دستگاه جیپ، 2 دستگاه لندکروز، یک دستگاه وانت دو کابیه برای فرماندهی، 4 دستگاه ایفا حامل نیرو، یک دستگاه کامیون، 2 تانکر سوخت و یک دستگاه آمبولانس، ضمنا در هر تیپ دو گروه فیلمبرداری جهت ثبت کلیه وقایع سازماندهی شده بود.
پس از فراهم آمدن مقدمات، ستون ارتش آزادیبخش متشکل از 25 تیپ رزمی، رأس ساعت 6 صبح روز دوشنبه 3/5/67 پس از مراسم صبحگاهی از قرارگاه خود در عمق خاک عراق به حرکت در آمده و پس از طی مسیر تعیین شده در ساعت 4 بعدازظهر از مرز خسروی عبور کرده و طبق پیشبینی، ستون ساعت 5 بعدازظهر از قصرشیرین و 6 بعدازظهر از سرپل ذهاب عبور کردند. از این پس وظیفه فرماندهی محورها و تیپهای تحت امر به قرار زیر آغاز شد:
1- محور اول به فرماندهی مهدی براعی، 3 تیپ تحت امر، وظیفه تصرف شهرهای کرند (تا ساعت 8 شب) و اسلامآباد (تا ساعت 10 شب) را به عهده داشته است.
2- محور دوم به فرماندهی ابراهیم ذاکری با 5 تیپ تحت امر، وظیفه تصرف کرمانشاه را تا ساعت 12 شب به عهده داشته است. در کرمانشاه قرار بوده است مراکز مهمی چون صدا و سیما، هوانیروز، مراکز قرارگاههای سپاه و ... به تصرف در آید و تعدادی از تیپها مستقر و بقیه جهت کمک، محورهای بعدی را همراهی کنند. به منظور پاکسازی کرمانشاه یک ساعت توقف تا ساعت 1 بامداد در نظر گرفته شد.
3- محور سوم به فرماندهی محمود مهدوی با 2 تیپ تحت امر، وظیفه تصرف همدان را تا ساعت 30/7 صبح روز سهشنبه 4/5/67 به عهده داشته است. تصرف پایگاه هوایی نوژه نیز به عهده این محور بوده است. یکی از تیپها در همدان مستقر و تیپ دوم ستون را همراهی میکرده است. تصرف همدان و پایگاه نوژه تا 30/9 صبح به طول میانجامیده است.
4- محور چهارم به فرماندهی مهدی افتخاری با 2 تیپ تحت امر، وظیفه تسخیر و پاکسازی قزوین را به عهده داشته است. یک تیپ جهت نگهداری در قزوین مستقر و تیپ دیگر ستون را همراه میکرده است.
5- محور پنجم به فرماندهی محمود عطایی، که ریاست ستاد فرماندهی کل را نیز بر عهده داشت، و با معاونت مهدی ابریشمچی با 13 تیپ تحت امر، مسئولیت اجرای مرحله نهایی عملیات یعنی تصرف تهران را داشته است. مراکز حساس تهران از قبل شناسایی و بین یگانهای رزمی تقسیم مسئولیت شده بود. زمان پیشبینی شده برای عملیات در تهران 4 بعدازظهر روز سهشنبه 4/5/67 در نظر گرفته شده بود. نیروهای این محور از جمله زبدهترین نیروهای سازمان بودند.(فارس)
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم