در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
«همیشه میگویند دو دوست صمیمی میتوانند از برادر و همخون به یکدیگر نزدیکتر باشند. من سالها واقعا به این موضوع ایمان داشتم و احساس میکردم دوست صمیمیام از کسانی که در زندگی دارم به من نزدیکتر است.
«تام» آنقدر مهربان و خوشقلب بود که باعث میشد هرگز نفهمم که خواهر یا برادری در زندگی نداشتهام و کوچکترین کمبودی احساس نکنم؛ اما گاهی اوقات اتفاقاتی میافتد که سبب میشود همه آن معادلاتی که در ذهنمان داشتیم به هم بریزد و آینده شکل دیگری به خود بگیرد.
تام گرچه سالها همان پسری بود که از برادر به من نزدیکتر بود، اما چند اتفاق باعث شد ناگهان از دوستی صمیمی، به دشمنی بیرحم تبدیل شود. نمیدانم چرا گاهی فکر میکنم شاید چشمهای افراد حسودی که به رابطه ما غبطه میخوردند سبب چنین آیندهای برای ما شده است؛ آیندهای که برای ما تاریکی به بار آورده است.»
«ری جونیور» جوان 20 سالهای است که به اتهام قتل دوست صمیمیاش «تام کارف» دستگیر شده است. او متهم است با وجود سالها دوستی و رابطه صمیمانه با تام، در نهایت از او متنفر شده و این احساس، رفتار مرگبار او را
رقم زده است. تام با شلیک گلولههای پی در پی «ری» از پا درآمد و پروندهای را برای این جوان تشکیل داد که دستکم 30 سال حبس برایش در پی خواهد داشت.
آشنایی مرگبار ما
من خواهر و برادری نداشتم و همین سبب میشد همواره احساس تنهایی کنم. پدر و مادرم وقتی بچه بودم از هم جدا شده بودند و من تمام سالهای کودکیام را در کنار مادرم و دوستانش گذراندم. علت صمیمیت ایجاد شده میان من و تام هم مشخص بود.
هر دوی ما تنها فرزند خانواده بودیم و به همین خاطر، همیشه احساس تنهایی میکردیم. من از بچگی همیشه آرزو داشتم برادر یا خواهری داشته باشم، اما این آرزوی من هرگز برآورده نشد. 7 یا 8 ساله که بودم، تنها از مدرسه به خانه برمیگشتم و ناچار باید خودم در آشپزخانه غذایی میپختم تا گرسنه نمانم.
مادرم تنها یک روز در هفته محل کارش تعطیل بود و در آن یک روز آنقدر کارهای خانه سنگین بود که به جز این که از لحاظ مادی مرا تامین کند، هیچ رابطه دیگری با من نداشت. گاهی اوقات در رویا تصور میکردم که پدر و مادرم با هم زندگی میکنند و من هم مثل بقیه بچههای مدرسه زندگی راحتی دارم، اما واقعیت این نبود. سختیهای زندگی برایم زیاد بود و تنهایی آنها را تشدید میکرد. دیدن تام با تجربیاتی که شبیه به من داشت و احساس خلأ او سبب شد صمیمیتی میان ما بهوجود بیاید که همه دوستانمان غبطهاش را میخوردند. هیچ کدام نمیدانستیم سالها بعد این دوستی دیرینه، هزینه سنگین و مرگباری برای ما خواهد داشت.»
جسدی در صندوق ماشین
پلیس لسآنجلس پس از جستجوی خودرویی که خارج از شهر رها شده بود و بوی تعفن از آن بلند میشد، جسد بیجان تام را که در صندوق عقب خودرو جاسازی شده بود، کشف کردند. سه روز بعد، تام به خاطر رابطه نزدیکش با مقتول مورد بازجویی قرار گرفت.
اظهارات ضد و نقیض این جوان که بشدت به مواد مخدر اعتیاد دارد، سبب شد شک پلیس نسبت به او بیشتر شود و در نهایت، این جوان به اتهام قتل دوست صمیمیاش راهی دادگاه شد. او گرچه قتل را گردن گرفته، اما مدعی است تاثیر مواد مخدر و رابطه تخریب شده او با دوست صمیمیاش در این رفتار وحشیانه بیتاثیر نبوده است.
او بهتر از من بود
دبیرستان بودم که با تام آشنا شدم، آشنایی ما با هم مثل همه پسرهای همسن و سالمان هنگام بازی در حیاط بود. ما والیبال بازی میکردیم و او آنقدر خوب بود که توجهم را به خود جلب کرد. این که میتوانست خیلی خوب با توپ کنار بیاید، موجب تحسین و حتی کمی حسادت من میشد. دوستی در مدرسه نداشتم و به همین خاطر برای اولین بار تصمیم گرفتم که برای دوستی با پسری که خوب بازی میکرد، پیشقدم شوم.
وقتی خودم را معرفی کردم، متوجه شدم پسری بسیار خوشرو و مودب است و از دوستی با دیگران بسیار استقبال میکند، اخلاقش خلاف من بود، چون من سالها بود که در مدرسه با کسی دوست نشده بودم و علاقهای هم نداشتم که کسی را به حریم خصوصیام راه بدهم.
دلیل آن هم مشخص بود؛ دوست نداشتم که همسن و سالها و بچههای مدرسه بفهمند چقدر تنها هستم و پدر و مادرم پس از جدایی، چقدر مرا در تنهایی فرو بردهاند، اما انگار تام با بقیه فرق داشت. چند ماه که از دوستیمان گذشت، متوجه شدم او هم شرایطی شبیه من دارد، با این تفاوت که پدر و مادرش پس از جدایی از یکدیگر او را به پدرش سپرده بودند و او سالها بود که مادرش را ندیده بود.
او هم مثل من تکفرزند بود و تنها چند ساعت در شب پدرش را میدید، اما تام با این شرایط کنار آمده بود.
برایم جالب بود که او از زندگیاش لذت میبرد. از این که خودش از پس زندگیاش برمیآمد، خوشحال بود و مدام به من میگفت باید به خاطر همین چیزهایی که دارم، خدا را شکر کنم. با گذشت سالها، دوستی ما ادامه داشت. با خودم فکر میکردم دعاهای من مستجاب شده و بالاخره خدا با فرستادن یک دوست صمیمی برای من، کمبودی را که همیشه در زندگیام داشتم، جبران کرده است. تام پسر بسیار خوب و فهمیدهای بود که پس از دوستی با من، دیگر به فکر وارد شدن به گروه پسرهای نوجوان که هر کدام دار و دسته خودشان را داشتند، نبود. تا پایان دوران دبیرستان، هیچ مشکلی وجود نداشت، اما مشکلات از جایی آغاز شد که من به هروئین معتاد شدم.
هر چه بیشتر سعی میکردم خودم را از مواد دور کنم، کمتر موفق میشدم. میدانستم اگر تام از ماجرا خبردار شود، حتما سرزنشم میکند و حتی ممکن است رابطهمان قطع شود.
مصرف مواد مخدر روی رابطهمان هم تاثیر گذاشته بود و هرچه تام میپرسید چه اتفاقی افتاده، مدام با بهانه کمخوابی یا مریضی آن را توجیه میکردم تا اینکه او بالاخره متوجه ماجرا شد.
تام میدانست اگر به همین وضع ادامه دهم، حتما خیلی زود شرایط مرگباری پیدا خواهم کرد، به همین خاطر هم مادرم را در جریان قرار داد. این کارش را نمیتوانستم ببخشم و از او نفرتی عمیق به دل گرفتم. چطور میتوانست به عنوان دوست صمیمی اینطور مرا بفروشد و ناراحتی مادرم را برایم به ارمغان بیاورد. کارش هیچ توجیهی نداشت و هر چه سعی کرد اوضاع را درست کند همه چیز خرابتر شد.
رفتن او از زندگیام مرا بیش از پیش درگیر مواد مخدر کرد و کار به جایی رسید که دوستی و رفاقتمان تبدیل به نفرت شد و من در چشم به هم زدنی با رفتاری وحشیانه برای همیشه برادرم را از دست دادم. برادری که وجودش در زندگیام فقط محبت و دلسوزی بود که من قدرش را ندانستم. برای اینکه فراموش کنم چه بر سر خودم و او آوردم روزها را فقط به دوران خوشی که داشتیم فکر میکنم و از آن لذت میبرم.
تام تنها موجودی بود که سبب میشد احساس خوشبختی کنم و رفتنش و نفرتی که در دلم کاشته شده رحم را خدشهدار کرده است. از خدا میخواهم او را به بهشت برساند و مرا به خاطر رفتار وحشیانهای که انجام دادهام ببخشد، من مستحق بدترینها هستم.
او لیاقت داشت زندگی خوبی داشته باشد و خوشحال باشد. تام ورزشکار بود و آیندهای درخشان داشت. تنها گناهش آشنایی با من بود که لیاقت رفاقتش را نداشتم و همه چیز را خراب کردم. کاش هرگز دوست نمیشدیم و لااقل او اکنون زندگی خوبی داشت.
مترجم: المیرا صدیقی
منبع: کورت نیوز
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: