در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اگه قصدت اینه که یه گوشی گیر بیاری و حرف بزنی تا سبک شی... این گوش من! ناقابل، خدمت شما! اصاً نگه دار واس خودت! هر وخ خواستی به هر مقدار مورد نیاز، توش داد بزن، دلت خنک شه!
پیمان مجیدی معین: داشتی از توی اتاقت به من نگاه میکردی، تا اینکه متوجه نگاهت شدم اما چقدر جسارت داشتی که نگاهت رو نگرفتی. من شاید خیلی نجیب بودم یا شاید بیرحم، که از زاویة نگاه تو خارج شدم. شاید هنوز اینقدر خودخواه نبودم که تو رو برای خودم بخوام. حالا از اون روز دچار عذاب وجدان شدهم. میخوام این دفعه که دیدمت اینقدر بهت نگاه کنم تا اول تو نگاهت رو بگیری. حتی اگه تحقیرم کنی.
سید میلاد اشرفی از ساری: [...]جان چنارهای خوشقامت خیابان را گرفتیم تا آزادراه جان بگیرد. بر سر اسب و درشکه هوو آوردیم و رنگ و لعاب این آهنپارهها (خودروها) حواسمان را پرت کرده. درشکهچی سرگرم کولر تاکسی بود که صدای نعل از یادش رفت. انصافاً با آسفالت شدن و کاشتن تیر چراغ برق نتوانستیم صفای کوچة خاکیمان را راضی به ماندن کنیم. دربهای چوبی حیاط با آن دستگیرة آهنی انگار حس خاصی به پذیرش مهمان داشت و درهای کنترلی و آیفون تصویری هر چه کردند نتوانستند جایش را بگیرند. بخاری آمد، کرسی رفت و صمیمیت فوقالعادهاش را برد [...]یادش به خیر... دیروزمان را میگویم.
بفرما! بس که از این حرفا زدی، خیام نیشابوری اومده میگه: ای بابا! خوبه این یهکاااارهای نشد! وگرنه معلوم نبود الان درون لباسهایی از پوست خرس مشغول شکار دایناسور و ماموت بودیم! اونم با نیزه و سنگ چخماق! یا از اوووونم قدیمتر، داشتیم با آمیبها و تکسلولیها تو حوضچهای از سوپ اولیه حیات سر به دس آوردن یه مولکول هوا توو سر خودمون میزدیم! (خُ راس میگه دیگه! موبایلش رو دستت گرفتی، با ماشین میری اینور و اونور، به مهماندار میگی فن هواپیما چرا خرابه؟! بعد هی هوس درشکه و شیهة اسب میکنی!)
معصومه محمدی: [...]کاش میشد بعضی آدمها را از توی رؤیا بیرون آورد و گذاشت در روزهای واقعی تا زمان احساس کند ثانیههای بودنشان را [...]و بعضی آدمهای واقعی را برد توی رؤیا، چون حتی در رؤیاهایت هم نمیتوانی باورشان کنی. مثل هوای پر از تازگی صبح میمانند. همان موقع که آفتاب، تازه چشمهایش را میمالد تا دوباره به من و تو و زندگیمان ببارد تمام وجودش را[...].
فاطمه اسماعیلپور: (دلم واسه بروبچ شده بود قد دل مورچه! آی بدم مییاد هر هفته بروبچ رو بگیری دستت ولی اینترنتت خراب باشه و نتونی میل بذاری! خلاصه این چند ماهی که میل نذاشتم حسابی پکر بودم) شب، شبی شاعرانه/ قصههایی عاشقانه/ در خیال چشم مستت/ گریههایی بیبهانه/ آسمان پرستاره/ خندههایی شادمانه/ قلب از شادی لبالب/ دوستیمان جاودانه/ در کنار هم، همه شب/ سازهامان پر ترانه/ پاسخ هر کار، لبخند/ روزهامان بیکرانه!
پس الان باس اندازة یه فیل دلت وا شده باشه دیگه! منم دلم تنگ شده بود اما مشکل اون یکی شعرت این بود که مث دوستات یکی نیس بیاد به منم بگه آخه از اصول زیباییشناسی چی میفهمم؟! هوم؟ اونم شعرهایی که فهمیدنش مال مُخهای آپدیت شدة قرن بیستودومه! (یه جوری شعر بگو که نیاز نباشه خودتم دنبالش راه بیفتی تفسیرش کنی!)
فلفل: ای ستاره چرا تنهایی؟ نکند در خلوت خود کسی را مییابی؟ چرا تنها شدهای؟ از درونت بگذر، به برونت بنگر. آسمان هم تنهاست.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: