گزیده سرمقاله‌ روزنامه‌های صبح امروز

ناوهای آمریکا سیبل موشک‌های ایران

روزنامه‌های صبح امروز ایران در سرمقاله‌های خود به مهمترین مسائل روز کشور و جهان پرداخته‌اند از جمله «ناوهای ماهیگیر!»،«متهمان ارشد»،«راهبردهای اقتصاد مقاومتی»،«ناوهای آمریکا سیبل موشک‌های ایران»،«آیاانقباض ارزی راه علاج است؟»،«برنامه محوری به جای شخص محوری»،«لابی کاترین در قاهره»،«ازالمپیک تا المپیک ، با کدام سازندگی»،«تقلیل از اسلامگرایی به مذهب‌گرایی»،«جهش ریلی ایران»و...که برخی از آنها در زیر می‌آید.
کد خبر: ۴۸۸۲۷۲

جام جم:دعوت هوشمندانه وزیر خارجه ایران از معارضان سوری

«دعوت هوشمندانه وزیر خارجه ایران از معارضان سوری»عنوان یادداشت روز روزنامه جام جم به قلم دکترسیدمحمد حسینی است که در آن می‌خوانید؛مناسبات منطقه‌ای بیشتر پویش مستقلی دارند تا آن‌که یک پویش تبعی داشته باشند. انقلاب‌های مردمی در خاورمیانه نیز بیشتر تابع مولفه‌های درونی جامعه خود هستند و از یک محور جامع و مرکزی مثل درخواست‌های نیروی جهانی هژمون تبعیت نمی‌کنند و تابع راه‌حل‌های خارجی هم نیستند، بلکه متغیرهای پیچیده و متعدد منحصر‌به‌فردی را نمایش می‌دهند.

از این رو بسیار مفیدتر و عملیاتی‌تر آن است که تحولات رخ داده در کشورهای رسته از استبداد را نه در قالب این یا آن نظریه جهانی، بلکه مشروط و محصور به همان کشور و در حالت استقلالشان شناخت.

بحران سوریه اما متفاوت از تحولات سایر کشورها نظیر مصر، تونس و لیبی است. در این بحران، نیروهای مداخله‌گر خارجی نقش اساسی در تحولات این کشور ایفا می‌کنند، به‌طوری که خواسته‌های ملی و بومی مردم معترض به نظام سیاسی سوریه نیز متاثر از منویات مداخله‌گران خارجی شده است. در این فرآیند البته نظام حاکم هم بی‌تقصیر نیست، چنانچه شخص بشار اسد اخیرا در مصاحبه‌ای به‌طور تلویحی اقرار کرده است که حکومت او در برخورد اولیه با اعتراضات مدنی نباید دست به خشونت می‌زد.

انگیزه مداخله قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای بر همگان روشن است. سقوط بشار اسد یعنی تغییر توازن منطقه‌ای به نفع قدرت هژمون و این نکته‌ای مرکزی است. با این حال بحران سوریه معادله‌ای بسیط و پرمجهول است. حکومت بشار اسد در سوریه دارای طرفدارانی است. ارتش از بشار اسد حمایت می‌کند. مخالفان داخلی و معارضان سوری خارج‌نشین دارای انگیزه‌ها و اهداف متفاوت و بعضا متعارض با یکدیگرند. اهداف کشورهای مداخله‌گر نیز بعضا با یکدیگر تفاوت دارد. ترکیه و عربستان خواهان تحول فوری در سوریه هستند.

روسیه، چین و ایران با تفاوت‌هایی در محتوا، خواهان حفظ نظام اسد و اعمال اصلاحات داخلی هستند. آمریکا و اروپا می‌خواهند سوریه بی‌ثبات و درگیر جنگ داخلی باشد و بهترین حالت برای آنها تغییر نظام سوریه است، اما اگر نشد همین بی‌ثباتی برای آنها مطلوب است. آمریکا در قالب تداوم بحران در سوریه و جنگ روانی رسانه‌ای مبنی بر نقض حقوق بشر توسط ارتش سوریه، حامیان حکومت بشار اسد از جمله ایران و روسیه را در فضای مجازی، طرفداران قتل‌عام مردمی در سوریه جلوه می‌دهد و این از ویژگی‌های سیاست خارجی نظام سلطه است که از هر بحرانی برای سیاه‌نمایی مخالفان خود استفاده می‌کند.

سیاست خارجی جمهوری اسلامی از روز آغاز بحران سوریه روشن و شفاف بود. جمهوری اسلامی ایران از هر حرکت مردمی حمایت می‌کند و مخالف هرگونه مداخله خارجی و فرامنطقه‌ای در حرکت‌های خودجوش مردمی است. ایران به‌دلیل آشنایی نزدیکی که از جامعه سوریه و نظام سیاسی حاکم بر آن دارد، از همان ابتدا حساب مخالفان نظام بشار اسد را از معارضان مسلح و مستظهر به حمایت چند کشور خارجی جدا کرد. جمهوری اسلامی معتقد است‌، بحران سوریه باید در داخل آن کشور و با مشارکت فعال همه گروه‌های سیاسی موافق و مخالف حکومت به سرانجامی برسد. دعوت هوشمندانه وزیر امور خارجه کشورمان از مخالفان و معارضان سوری نیز در چارچوب همین سیاست است. اجلاس وین، قاهره و پاریس نشان داد که یکسونگری بحران سوریه توسط برخی از قدرت‌های مداخله‌گر تنها بر کلاف سردرگم این بحران گره‌های جدیدی خواهد افزود.

وزیر خارجه آمریکا گفته که ایران نباید در حل بحران سوریه مشارکت داشته باشد.

این درست مانند همان ایده پوسیده‌‌ای است که می‌گوید ایران در ترتیبات امنیتی خلیج‌فارس نباید حضور داشته باشد. واقعیت این است که خانم کلینتون نابیناست، چشم‌هایش را محکم روی واقعیت بسته است تا ساختار درونی و خیالی خود را واضح‌تر تجسم کند، اما تاریخ سیاسی منطقه با مردم منطقه سخن می‌گوید. سابقه دیپلماسی خیرخواهانه و مثبت ایران در حل بحران‌های منطقه‌ای و گذشته منفعت‌طلبانه و منفی بازیگران فرامنطقه‌ای نظیر آمریکا در بحران‌های منطقه‌ای، خود سندی گویا برای ملت‌های منطقه است. نزدیک‌ترین گواه، نقش برجسته ایران در کنفرانس بن پس از سقوط طالبان در افغانستان بود که به گواه خود آمریکایی‌ها اگر نفوذ ایران در قبایل افغانی و اراده مقامات جمهوری اسلامی برای حل بحران حاکمیت در افغانستان نبود، هرگز حامد کرزای از کنفرانس بن بیرون نمی‌آمد.

کیهان:ناوهای ماهیگیر!

«ناوهای ماهیگیر!»عنوان یادداشت روز روزنامه کیهان به قلم حسین شریعتمداری است که در آن می‌خوانید؛درباره میرزاآقاسی، صدر اعظم محمدشاه قاجار- به درستی یا به مزاح- داستانی نقل کرده اند که صرفنظر از صحت و سقم آن، با ماجرای مورد اشاره در این یادداشت، شباهت زیادی دارد. می گویند میرزاآقاسی در جریان جنگ های ایران و روس و به منظور مقابله با آتش توپخانه روس ها، سفارش ساخت یک عراده توپ را داده بود که قادر باشد از عمق خاک ایران روی شهرهای مرزی روسیه آن روزها، آتش باری کند. نقل کرده اند که توپ مورد نظر او بعد از چند ماه ساخته شد و میرزا آقاسی از شاه قاجار برای حضور در مراسم بهره برداری و مشاهده اولین شلیک آزمایشی آن دعوت کرد. بعد از حضور شاه در جایگاه مخصوص، توپ بارگذاری و آماده شلیک شد. خدمه میدان با اشاره شاه که نشانه اجازه بود، طناب توپ را کشیدند ولی گلوله توپ که در لوله گیر کرده بود با صدای مهیبی منفجر شد و تعدادی از خدمه و مردمی که به تماشا ایستاده بودند را به این سوی و آن سوی میدان پرتاب کرد. می گویند میرزاآقاسی خطاب به شاه قاجار که از این افتضاح به شدت عصبانی شده بود گفت؛ اعلیحضرتا! قربانت گردم! ملاحظه فرمودید که این توپ خودی ها را چگونه لت و پار کرد؟! حالا می توانید در ذهن ملوکانه خود حدس بزنید که وقتی با خودی ها چنین می کند، با دشمن چه خواهد کرد و چه بلایی بر سر آنها می آورد؟!

روز دوشنبه، یک ناو جنگی نیروی دریایی آمریکا که در نزدیکی بندر «جبل علی» امارات متحده عربی در حال گشت زنی بود به سوی یک قایق ماهی گیری امارات آتش گشود. در پی شلیک این ناو، یکی از 6 سرنشین- چهار هندی و دو اماراتی- قایق ماهی گیری کشته و 4 تن دیگر مجروح شدند. ساعتی بعد، سرهنگ «گرک رائلسون» از پایگاه نیروی دریایی آمریکا- مستقر در بحرین- اعلام کرد که ناو آمریکایی چند بار به شناور کوچک موتوری هشدار داده بود ولی قایق اماراتی بدون توجه به این اخطارهای پی در پی، مسیر خود را به سوی ناوجنگی آمریکا ادامه داده و افسر آتش ناو با این تلقی که مورد تهدید قرار گرفته دستور آتش صادر کرده است! اما سرنشینان یک لنج تجاری امارات که ساعتی قبل از حادثه بندر آزاد جبل علی را ترک کرده بودند، می گویند، قایق اماراتی اگرچه به ناو جنگی آمریکا نزدیک بود ولی در مسیری مخالف با نقطه حضور ناو حرکت می کرد. در همین حال خبرگزاری آسوشیتدپرس به نقل از یک مقام کنسولی آمریکا در دوبی، ضمن اعلام خبر یاد شده از اظهارنظر درباره هشدار مورد ادعای ناو آمریکایی خودداری کرد!
و اما درباره این ماجرا اشاره ای - هر چند گذرا- به چند نکته ضروری است.

1- ادعای مقامات نیروی دریایی آمریکا درباره هشدارهای پی در پی-4 هشدار- به قایق اماراتی نمی تواند قابل قبول باشد چرا که؛
از چند هفته قبل-4 ژوئن 2012 /15خرداد1391- مسئولان اداره بنادر، در تمامی کشورهای حاشیه خلیج فارس به شناورهای ماهی گیری، صیدمروارید، لنج ها و قایق های تفریحی و گردشگری هشدار داده و رسما اعلام کرده اند که از نزدیک شدن به ناوهای جنگی آمریکا خودداری کنند و در صورت نزدیکی، با دریافت اولین هشدار از منطقه دور شوند، بنابراین چگونه می توان پذیرفت که اولا؛ قایق ماهی گیری اماراتی تا فاصله 100یاردی - حدود 90 متری- به ناوجنگی آمریکا نزدیک شده باشد؟ ثانیا؛ هشدارهای پی در پی ناو را نادیده گرفته باشد؟! این بی توجهی فقط درباره قایق هایی قابل قبول است که قصد حمله به ناو را داشته باشند و حال آن که مقامات نظامی آمریکا اعلام کرده اند قایق اماراتی، یک قایق ماهی گیری بوده است و غیر از وسایل مربوط به این حرفه، هیچ وسیله دیگری در آن یافت نشده است.

2- پنتاگون در بیانیه ای اعلام کرده است که قایق اماراتی با «سرعت زیاد» به ناو نزدیک شده و در فاصله 100 یاردی یعنی حدود 90 متری ناو مورد حمله قرار گرفته است. این در حالی است که قایق های ماهی گیری برخلاف قایق های تفریحی، مسابقه و یا گردشگری، از نوع «تندرو» نیستند و از فاصله حداکثر 400 متری با دید غیرمسلح قابل تشخیص هستند و از سوی دیگر به گزارش پنتاگون، ناو جنگی در فاصله 10 مایلی از سواحل دوبی در حرکت بوده است و در این فاصله از ترافیک شناورها خبری نیست و به همین علت شناسایی شناورها بسیار آسان تر امکان پذیر است.

3- پنتاگون با تلویحی نزدیک به تصریح، شلیک به قایق اماراتی را ناشی از این تصور دانسته است که قایق های تندرو سپاه به ناو نزدیک شده اند، این در حالی است که افسران و فرماندهان نیروی دریایی آمریکا علاوه بر گزارش های محرمانه پنتاگون و توجیه در دوره های آموزشی، بارها در گزارش های آشکار برخی از مراکز و نشریات تخصصی و معتبر نظامی از جمله، گزارش هفته نامه معروف و معتبر «جینز دیفنس» خوانده و می دانند که قایق های تندروی سپاه مجهز به راکت هایی هستند که از فاصله ای بسیار دورتر از آنچه گزارش پنتاگون درباره قایق اماراتی آورده است، قابل شلیک می باشند، بنابراین تعجب آور و غیرقابل قبول است که به قایق اماراتی در فاصله 100 یاردی مشکوک شده و به آن شلیک کرده باشند.

4- افسران و فرماندهان نیروی دریایی آمریکا، مخصوصا افسران تحت فرماندهی ناوگان پنجم که طی چند سال اخیر در سواحل بحرین مظلوم حضور داشته اند به خوبی می دانند و توجیه شده اند که جمهوری اسلامی ایران، تنها هنگامی که منافع و حاکمیت ملی خود را در خطر ببیند، برای مقابله با نیروهای بیگانه حاضر در خلیج فارس کمترین تردیدی به خود راه نمی دهد ولی رسیدن به شرایط یاد شده نشانه های خاص خود را دارد. بنابراین چگونه و براساس چه برداشتی، در شرایط کنونی با تصور حمله قایق های تندروی سپاه، به قایق ماهی گیری اماراتی شلیک کرده اند.

5- این نکته نیز نباید از نگاه فرماندهان آمریکایی پنهان مانده باشد که در صورت رسیدن به نقطه P و ساعت H، قبل از آن که قایق های تندرو وارد صحنه شوند، ناوهای آمریکایی که به آسانی از مناطق بسیار دورتر از سواحل ایران در تیررس موشک های ایران قرار دارند، مورد حمله قرار خواهند گرفت و به قول «کنت کاتزمن» از مرکز تحقیقاتی کنگره آمریکا- در گزارش هفته گذشته این مرکز- قدرت تخریبی موشک های ایران قابل انکار نیستند و به گفته «آنتونی کوردزمن» از مرکز مطالعات استراتژیک واشنگتن- باز هم در گزارش 10 روز قبل این مرکز- «طرفداران آمریکایی حمله به ایران نباید فراموش کنند که ایران نیروی شگفت انگیز و سرسختی برای دفاع از خود و بستن تنگه استراتژیک هرمز در اختیار دارد.

 و به نوشته مشترک «مک گاورن» و «الیزابت مور» از مسئولان عالی رتبه سابق CIA در سایت معروف و معتبر «کانسرتیوم نیوز آنلاین CONSORTIUM NEWS ONLINE» و خطاب به اوباما؛ «خواهش می کنیم از تکرار جمله همه گزینه ها روی میز است خودداری کنید! آیا شما و مشاورانتان می دانید که در صورت شلیک اولین موشک به ایران چه فاجعه ای در انتظار آمریکا و اسرائیل خواهد بود؟» و...

6- ناو جنگی آمریکا چرا به قایق ماهی گیری امارات شلیک کرد؟ پاسخ را در این اظهارنظر «رابرت گیتس» رئیس سازمان سیا و مصاحبه مشابه «پانه تا» وزیر جنگ آمریکا جستجو کنید؛ «بعد از تحولات خاورمیانه، در این منطقه استراتژیک «غریبه» تلقی می شویم.

ساکنان کشورهای اسلامی در شمال آفریقا و خلیج فارس با همان چشم به ما نگاه می کنند که مردم ایران طی 3 دهه گذشته به آمریکا نگریسته اند. خاورمیانه دیگر برای آمریکا امن نیست».

اکنون با توجه به آنچه گذشت- که فقط اندکی از بسیارهاست- می توان درباره علت حمله ناو جنگی آمریکا به قایق ماهی گیری امارات، به 4 احتمال اشاره کرد.

اول: وحشت زدگی نظامیان آمریکایی که به قول جیمز ولسلی در افغانستان و عراق از سایه خود نیز می ترسیدند.

دوم: این تلقی که فقط از سوی قایق های تندروی سپاه تهدید نمی شوند بلکه بعد از انقلاب های اسلامی در منطقه، یک قایق ماهی گیری در سواحل امارات نیز می تواند همان ماموریت را برعهده داشته باشد.

سوم: این احتمال نیز قابل طرح است که ناو آمریکایی با شلیک به قایق اماراتی قصد تهدید و پیشگیری از حملات احتمالی مسلمانان حاشیه خلیج فارس به منافع آمریکا در منطقه را داشته است.

چهارم: که بعید به نظر می رسد ولی قابل طرح است آن که ناو جنگی آمریکا با شلیک به قایق ماهی گیری امارات قصد ارسال این پیام را داشته است که ناوهای آمریکایی نسبت به حمله احتمالی در هوشیاری به سر می برند! و...

جمهوری اسلامی:متهمان ارشد

«متهمان ارشد»عنوان سرمقاله روزنامه جمهوری اسلامی است که در آن می خوانید؛در آستانه ماه مبارک رمضان، که یکی از محورهای مهم آن واقعه جانگداز شهادت اسوه عدالت حضرت مولی الموحدین امیرالمؤمنین علیه السلام است، یادآوری حضور خاضعانه آن حضرت در دادگاهی که با شکایت یک غیرمسلمان تشکیل شد، می‌تواند درس بزرگی باشد برای کارگزاران نظام جمهوری اسلامی که داعیه‌دار پیروی از مکتب اهل البیت علیهم‌السلام هستند.

در آخرین جلسه از بخش اول دادگاه فساد بزرگ مالی سه هزار میلیارد تومانی، یکی از متهمان خطاب به نماینده دادستان گفت: "رئیس بانک ملی فرار می‌کند، وزیر اقتصاد اشتباه کرد بعد معذرت خواهی کرد، رئیس بانک صادرات هم که گفته می‌شود از مجرمان اصلی است معتقد است که باید به او مدال بدهند با اتهامش هنوز آزاد است. من نمی‌گویم آنها گناهکارند شاید آنها هم گناهکارند ولی می‌گویم آقای فراهانی من که اصلاً کاره‌ای نبودم چرا باید زندانی باشم؟ زورتان به متهمان ارشد بانکی نمی‌رسد، به ما می‌رسد؟"

هر چند رئیس دادگاه به این متهم گفت: "در این پرونده تاکنون به اتهامات 39 نفر رسیدگی شده و آنطوری که آقای فراهانی (نماینده دادستان) گفت این پرونده حدود 200 نفر متهم دارد" لکن فارغ از میزان بالای کمیت این پرونده، نمی‌توان از ایرادی که از نظر کیفی به این ماجرا وارد است و متهم مورد نظر نیز به آن اشاره کرده است، عبور کرد. واقعیت اینست که این ایراد کیفی از آنچه این متهم به زبان آورده فراتر است و او فقط به تعداد اندکی از افراد دانه درشتی که باید تحت تعقیب قرار گیرند در جلسه دادگاه اشاره کرده است.

اکنون که وارد این مقوله شده ایم، لازم است از سرعت عمل و عزم قابل تحسین مسئولان قوه قضائیه و تلاش دست‌اندرکاران رسیدگی به پرونده فساد مالی سه هزار میلیارد تومانی قدردانی نمائیم. آنها در مدت کمتر از یکسال به بخش قابل ملاحظه‌ای از این پرونده قطور که 200 متهم دارد و از پیچیدگی‌های زیادی نیز برخوردار بوده و هست رسیدگی کرده و پرونده 39 نفر از متهمان اصلی را به مرحله صدور حکم رسانده‌اند.

این، کار بزرگی است که می‌تواند از امتیازات دستگاه قضائی کشور محسوب شود به ویژه آنکه می‌دانیم مسئولین قوه قضائیه در مورد این پرونده بشدت تحت فشار بودند و علیرغم مشکلات فراوان توانسته‌اند بخش اول آن را به نتیجه نهائی برسانند. البته هنوز برای نظر دادن درباره این اقدام زود است و در روزهای آینده که طبق وعده دادستان کل کشور و همینطور رئیس دادگاه رسیدگی کننده قرار است احکام 39 متهم این بخش اعلام شود بعد از ملاحظه این احکام بهتر می‌توان در این زمینه اظهارنظر کرد.

در کنار این برجستگی و امتیاز که برای قوه قضائیه محفوظ است و قابل انکار نیست، از این سؤال مهم نیز نمی‌توان گذشت که دانه درشت‌هائی که با این پرونده مرتبط هستند و به تعبیر متهمی که از او در ابتدای این مقاله جمله‌ای در همین زمینه نقل کرده‌ایم "متهمان ارشد" چرا تحت تعقیب قرار نمی‌گیرند؟ این متهم فقط از "متهمان ارشد بانکی" گفت ولی دایره اتهام، وسیع‌تر از اینست و دانه درشت‌هائی که باید مورد سؤال و تعقیب قرار بگیرند قد و قواره‌ای فراتر از محدوده مسئولیت‌های بانکی دارند. این متهم در سخنان خود به وزیر اقتصاد هم اشاره کرد که مسئولیت او به بانک‌ها هم مرتبط است ولی فقط در مسائل بانکی خلاصه نمی‌شودو در واقع یک عضو دولت است. همین نکته نشان می‌دهد بدون همراهی عمدی یا سهوی مسئولان ارشد دولتی انجام چنین تخلف بزرگ مالی در کشور امکان پذیر نبود. کما اینکه طبق اسناد انتشار یافته در رسانه‌ها، وزیر راه وقت، وزیر بازرگانی، رئیس دفتر رئیس‌جمهور و تعدادی دیگر از مسئولان اجرائی نیز در این پرونده زیر سؤال قرار دارند. مهم‌تر آنکه با توجه به محتوای نامه رئیس دفتر رئیس‌جمهور به وزیر راه درخصوص واگذاری تسهیلات مربوط به یکی از شرکت‌های مهم و مطرح در این پرونده به متهم ردیف اول، طبعاً شخص رئیس‌جمهور نیز باید پاسخگو باشد.

شاید این رسیدگی‌ها به مجرم بودن هیچیک از این افراد منجر نشود، ولی آنچه برای اعتبار دستگاه قضائی و پذیرش افکار عمومی مهم است اینست که آنان نیز به دادگاه فرا خوانده شوند و توضیحات لازم از آنان اخذ گردد. این اقدام می‌تواند مردم را مطمئن نماید که دستگاه قضائی بدون هیچ ملاحظه‌ای به قانون عمل می‌کند و سخن رئیس قوه قضائیه که در هفته قوه قضائیه در همین تیرماه جاری تأکید کرد هیچ خط قرمزی برای قوه قضائیه وجود ندارد، واقعاً درست است.

علاوه بر پرونده فساد مالی سه هزار میلیارد تومانی، پرونده بیمه معروف به "خانه فاطمی" نیز از نظر برخورد با دانه‌درشت‌ها یا متهمان ارشد زیر سؤال قرار دارد. مسئولان قوه قضائیه تصور نکنند با اظهاراتی که در حضور خبرنگاران می‌کنند و یا با آنچه در مصاحبه‌های تلویزیونی مطرح می‌نمایند، افکار عمومی قانع می‌گردد و به تمام سؤال‌ها پاسخ داده می‌شود. واقعیت اینست که تا دانه درشت‌ها یا متهمان ارشد به دادگاه فرا خوانده نشوند و در جلسه علنی مورد سؤال قرار نگیرند و تکلیف آنها با این پرونده‌ها روشن نشود، این سؤال‌ها همچنان در اذهان مردم باقی خواهد بود.

چرا تصور می‌شود اگر بالاترین مقام اجرائی کشور به دادگاه فرا خوانده شود و در نهایت تواضع در برابر قاضی قرار بگیرد و به سؤالات او پاسخ بدهد، برای او یا نظام جمهوری اسلامی یک عیب و کاستی محسوب می‌شود؟ مگر حضور امیرالمؤمنین علیه السلام در جلسه دادگاه و پاسخ دادن به سؤال قاضی آنهم در ماجرای شکایت یک غیرمسلمان برای آن حضرت و حکومت علوی، نقص و کاستی محسوب شد؟! اتفاقاً کاملاً برعکس این تصور غلط، این قبیل برخوردهای آن حضرت و تواضع ایشان در برابر قانون و مقررات بود که عشق ایشان را به قلب‌ها نفوذ داد و مکتب علوی را جاودانه کرد.

بنابر این، جمع بندی عملکرد قوه قضائیه در برخورد با مفاسد اقتصادی به ویژه پرونده‌های فساد مالی بزرگی همچون پرونده سه هزار میلیارد تومانی و پرونده بیمه اینست که تلاش دست اندرکاران رسیدگی به این پرونده‌ها قابل تقدیر است، اما این انتظار نیز وجود دارد که در این رسیدگی همانطور که رئیس قوه قضائیه وعده داده هیچ خط قرمزی در نظر گرفته نشود. یکسان برخورد کردن با دانه درشت‌ها یا مسئولان ارشد و افراد رده‌های پائین است که می‌تواند عدالت را تأمین کند و اعتبار قوه قضائیه را در افکار عمومی بالا ببرد.

رسالت:راهبردهای اقتصاد مقاومتی

«راهبردهای اقتصاد مقاومتی»عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمد کاظم انبارلویی است که در آن می‌خوانید؛آمریکایی‌ها برای اعمال فشار به ملت ایران در هماهنگ‌کردن شرکای بین‌المللی خود دچار مشکلاتی هستند. روسیه و چین حاضر نیستند تحریم‌های یک جانبه فراتر از قطعنامه‌ها را اعمال کنند. چهار کشور باقیمانده هم در هماهنگی در فشار علیه ایران یک موضع واحد ندارند. لذا آمریکا به نشست‌های داخلی 1+5 بیش از نشست 1+5 با ایران اهتمام دارد.

مجموع آنچه که اشرار جهانی در اتاق اقتصادی علیه ملت ایران تدارک دیدند بر 6 محور کلیدی استوار است.

1- دولت و ملت ایران نتوانند از امکانات و مواهب خدادادی در داخل استفاده بهینه کنند و منابع طبیعی و منابع مالی خود را نتوانند در یک چرخه سالم اقتصادی نقد نمایند.

2- اعضای1+5 روی خروج سرمایه انسانی و مالی از ایران حساب باز کرده‌اند و از طریق سرویس‌های جاسوسی خود این امر را ترغیب و تشویق می‌کنند.

3- تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری کلیدی در مورد حل مشکلات اقتصادی جمهوری اسلامی مورد اخلال قدرت‌های جهانی است. در داخل این راهبرد از طریق اختلاف افکنی بین نهادهای تصمیم‌گیر و اخلال در داده‌های کارشناسی صورت می‌گیرد و در خارج از طریق اخلال در روابط دیپلماتیک جمهوری اسلامی با سایر کشورها پیگیری می‌شود.

4- آمریکا و انگلیس نام تحریم‌ها را تحریم‌های هوشمند گذاشته‌اند و آثار و نتایج تحریم‌ها را از طرق مختلف،‌ بویژه گزارش‌های سرویس‌های جاسوسی خود در حوزه اقتصاد کشور رصد می‌کنند.

5- سیاست دیگر آنها اخلال در روابط پولی و بانکی جمهوری اسلامی با دیگر کشورهاست از طریق تحریم بانک مرکزی بر خلاف همه مقررات و معاهدات جهانی! آنها از این طریق در نظر دارند جنسی را که صادر می کنیم نتوانیم پولش را بگیریم و در مورد خریدها هم دچار مشکل پولی، اعتباری و بیمه‌ای شویم.

6- دشمنان مرتب به بازار شوک وارد می‌کنند و چند کالای مورد نیاز مردم را هدف قرار داده‌اند و با اخلال در نظام قیمت‌ها در حال رصد کردن حساسیت‌های مردم و برانگیختن اعتراضات هستند.

آنچه آمد نقشه‌های شومی است که اشرار جهانی کشیده‌اند و هر روز هم بر ابعاد آن می‌افزایند. راه حل چیست؟

راه حل مشخص است: مقاومت، مقاومت و مقاومت!
راه حل آن است که ملت اتحاد خود را در برابر این شرارت‌ها حفظ کند و مسئولان را در رویارویی با این تبهکاری‌ها یاری رساند.

راه حل آن است که مردم و مسئولان به فکر بهبود فضای کسب و کار در داخل باشند به گونه‌ای که ملت نیازهای خود را خود در داخل تامین کند.

راه حل آن است که از منابع خدادادی صیانت کنیم و در مدیریت منابع مالی هوشمندانه عمل نماییم.

راه حل آن است که ظرفیت‌های عظیم اقتصادی دست نخورده و غیر فعال را فعال کنیم و با جهاد اقتصادی به نبرد با مشرکین و کفار در حوزه اقتصاد برویم.

راه حل آن است که تقوا پیشه کنیم تا خداوند درهای آسمان‌ها و زمین را برایمان بگشاید و نعمات خود را به ما ارزانی دارد.

راه حل آن است که تئوری پیشرفت و رشد اقتصادی کشور را براساس استعدادها و ظرفیت‌های بومی تدوین کنیم و به عنوان یک نقشه راه و به عنوان روح حاکم بر سند چشم‌انداز 20 ساله جمهوری اسلامی از آن استفاده نماییم.
مسیر درست استقامت در برابر شرارت‌های اقتصادی دشمن همین است و بس.

سیاست روز:ناوهای آمریکا سیبل موشک‌های ایران

«ناوهای آمریکا سیبل موشک‌های ایران»عنوان یادداشت روز روزنامه سیاست روز به قلم محمد صفری است که در آن می‌خوانید؛خلیج‌فارس یا همان دریای پارس، محدوده آبی فرو رفته در منطقه‌ای استراتژیک و حساس است که گلوگاه آن تنگه هرمز، شاهراه صادرات ۶۰ درصد نفت جهان را به خود اختصاص داده است.

این منطقه با ویژگی‌های منحصر به فرد خود از دیرباز مورد توجه و طمع بسیاری از کشورهای فرامنطقه‌ای سلطه‌گر بوده است.

اما اکنون با شرایط به وجود آمده در منطقه و جهان، اهمیت این خلیج و تنگه، افزایش یافته و صدچندان شده است.

تحریم‌های نفتی غرب علیه ایران، بر سر موضوع هسته‌ای جمهوری اسلامی از عوامل مهمی است که باعث شده تا نقش استراتژیک و ژئواکونومیک آن به خاطر تنگه‌ای که می‌تواند عامل مهمی برای فشار بر غرب باشد، ایران ومنطقه را درصدر توجهات جهانی قرار دهد.

هرگاه فرماندهان ارشد نظامی جمهوری اسلامی ایران سخن از طرح بستن تنگه هرمز به میان آورده‌اند، معادلات اقتصادی جهان به هم ریخته و باعث شده تا قیمت نفت دستخوش نوسانات قیمتی شود و بالا برود، از سوی دیگر توان دفاعی و نظامی جمهوری اسلامی ایران در مقابله با تهدیدات رژیم صهیونیستی و آمریکا نیز عامل دیگری برای وحشت و واهمه غرب از عملی شدن طرح بستن تنگه هرمز گردیده است.

مقامات ارشد نظامی به غرب هشدار داده‌اند که اگر منافع ملی جمهوری اسلامی ایران در منطقه به خطر بیفتد، بستن تنگه هرمز گزینه اول برای مقابله با آن است.

گرچه آمریکایی‌ها با دقت تحولات سیاسی منطقه و روند مذاکرات هسته‌ای را دنبال می‌کنند و همواره بر روی حل و فصل اختلافات با ایران از پروسه گفت‌وگو و دیپلماسی سخن به میان می‌آورند و بر آن تاکید دارند، اما حضور ناوهای آمریکایی در منطقه خلیج‌فارس را نشان دادن اقتدار نظامی خود تلقی می‌کنند. گمان آنها براین است که هرچه تعداد ناوها و ناوهواپیما‌بر آنها در خلیج‌فارس افزایش یابد، عاملی بازدارنده در مقابل ایران خواهد بود.

اما ژنرال‌های آمریکایی از این اصل غفلت کرده‌اند که خلیج فارس یک منطقه محدود و نیمه بسته است، اگر درگیری نظامی در این منطقه اتفاق بیفتد، با بستن تنگه هرمز توسط ایران، همه ناوهای آمریکا در یک زندان دریایی محصور خواهد شد و هیچ راه فراری نخواهد داشت، آنگاه، ناوهای جنگی ایالات متحده به هدف‌هایی شیرین و آسان برای موشک‌های ایران تبدیل خواهد شد و خلیج فارس به قبرستان ناوهای آمریکایی مبدل می‌شود.

به اذعان و اعتراف مقامات آمریکایی، ایران در تولید موشک‌های بالستیک پیشرفت‌های چشمگیری داشته است.

نگرانی‌های نیروهای آمریکایی و وحشتی که از نیروهای مسلح جمهوری اسلامی دارند باعث شد تا یک ناو آمریکایی روز دوشنبه، به یک قایق کوچک در سواحل امارات شلیک کند که این اقدام یک نفر را به کشتن داد و سه نفر دیگر را مجروح کرد.

ناو پیشرفته آمریکایی با آن همه تجهیزات تشخیص شناورهای عادی و نظامی و فن آوری‌های دیگر، نتوانسته است یک قایق معمولی با چند سرنشین اماراتی و هندی را تشخیص دهد، این یک افتضاح نظامی برای فرمانده و نیروهای این ناو محسوب می‌شود.

نیروهایی که به ادعای خود برای تامین امنیت کشورهایی آمده‌اند که هزینه گزاف این حضور نظامی را که پرداخت می‌کنند، هیچ؛ تلفات جانی و مالی هم بابت این موضوع باید بپردازند.

این اقدام نیروهای آمریکایی یک نکته دیگر را روشن می‌کند و آن ترس و واهمه شدید از قایق‌های تند رو نیروی دریایی سپاه پاسداران است و به گفته فرماندهان ناو آمریکایی، این قایق اماراتی، با یک قایق تندرو ایران اشتباهی مورد اصابت و هدف قرار گرفته است که همین توجیه هم ضعف در سیستم‌های نظامی و روحیه نیروهای آمریکایی در منطقه را نشان می‌دهد.

و اما، نکته مهم دیگر، واهمه آمریکا از اوضاع عربستان است. همپیمان دیرینه آمریکا اکنون در شرایط ویژه‌ای قرار دارد، مرگ چند ولیعهد در این کشور و بیماری شدید پادشاه آن که هرازگاهی خبر مرگ وی پخش و سپس تکذیب می‌شود، دلیل دیگر حضور نیروهای آمریکایی در خلیج‌فارس است. این ترس و حساسیت از آنجا نمایان می‌شود که رئیس سازمان سیا به عربستان سفر کرده و با ملک عبدالله دیدار می‌کند.

سقوط آل سعود، سقوط همه اهداف و نقشه‌های آمریکا در منطقه را همراه دارد. برای حفظ عربستان آمریکا هر کاری انجام می‌دهد، اما این تلاش‌ها بیهوده است.

در هر صورت کارشناسان نظامی، ناوهای آمریکایی را سیبل‌های خوبی برای موشک‌های پیشرفته ایران می‌دانند.

تهران امروز:آیاانقباض ارزی راه علاج است؟

«آیاانقباض ارزی راه علاج است؟»عنوان یادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم سیدجواد سیدپور است که در آن می‌خوانید؛برنامه ای که رئیس کل بانک مرکزی برای کاهش فاصله بین نرخ ارز رسمی و غیر رسمی اعلام کرده است تا چه حد قابلیت اجرایی دارد و چگونه می توان فاصله فاحش نرخ ارز رسمی و غیر رسمی را از میان برداشت؟

اگر چه گاه و بی‌گاه برخی مسئولان اقتصادی و بانکی بر تک نرخی بودن ارز تاکید می‌کنند و معتقدند سیستم ارزی کشور سه و‌حتی دو نرخی نیست،اما واقعیت غیر از این است و مهمترین نشانه دال بر دست‌کم دو نرخی بودن ارز هم متقاضی انبوه خرید انواع ارزهای خارجی در بازار آزاد با اختلاف 30 درصدی نسبت به قیمتهای دولتی است. مادام که چنین وضعیتی وجود دارد اصل را بر انکار قرار دادن دو نرخی بودن ارز چندان کارساز نیست و صرفا نوعی پاک کردن صورت مسئله ارزیابی می شود.ظاهرا مدیران بانک مرکزی هم به چنین نتیجه ای رسیده اند و پس از یک دوره تکذیب دو نرخی بودن ارز بالاخره تصمیم گرفته اند قیمتهای رسمی و غیر رسمی را به یکدیگر نزدیک کنند که البته طبق گفته آقای بهمنی قرار است نرخ غیر رسمی به نرخ رسمی ارز نزدیک شود.معنای چنین طرحی این است که قیمت آزاد ارز کاهش می‌یابد تا تفاوت فاحش ارز رسمی و غیر رسمی از میان برود.

البته اگر بانک مرکزی بتواند برنامه ای اجرا کند که ارز غیر رسمی به نفع ارز رسمی کاهش پیدا کند، قابل تقدیر است لیکن تجربه نشان داده است تلاش برای کاهش اجباری قیمت ارز غیر رسمی یا به هدف مورد نظر نمی رسد یا اینکه اثرات چنین اجباری موقتی بوده و پس از یک دوره فرونشستن قیمتها،بار دیگر فاصله نرخ ارز رسمی و غیر رسمی سر جای اول بر می گردد.

تلاش چند ساله دولت احمدی نژاد برای حفظ ارزش ریال در برابر ارزهای خارجی در حالی‌که کشور با تورم های دو رقمی مواجه بوده است،در کنار برخی مسائلی که اخیرا پیش آمده ،مجموعا باعث شده تا امکان ارز تک نرخی مادامی که دولت اصرار بر حفظ ارزش ریال در برابر دلار داشته باشد میسر نباشد مگر اینکه چند برنامه را توامان به کار گیرد تا ارز، تک نرخی شده یا دست‌کم فاصله نرخ رسمی و غیر رسمی تا این حد زیاد نباشد.

انقباض ارزی یکی از راهکارهایی است که دولت می تواند به کار گیرد تا از خروج بیهوده ارز از کشور جلوگیری شود. به‌عنوان مثال سیاست فعلی دولت درهای باز واردات است که خود باعث هدر رفتن منابع ارزی کشور می‌شود.

انتظار این است که دولت در این زمینه تمهیداتی اتخاذ کند تا واردات به حداقل ممکن برسد.حمایت عملی از تولید صنعتی و کشاورزی یکی از راههای علمی و طبیعی ممانعت غیر دستوری خروج ارز از کشور است.اما سیاستهای فعلی دولت در بخش کشاورزی و صنعت به گونه ایی است که عملا صنایع و کشاورزی را با مشکل مواجه کرده و دولت ناچار است برای جبران تولید دست به دامان واردات با دلارهای نفتی شود.

یقینا دولت خود بهتر از همه به چنین راهکارهایی واقف است لیکن علت اینکه راه دیگری در پیش گرفته ،معلوم نیست و بیم آن می رود برخی عمدا راه را برای خروج دلارهای نفتی از کشور باز می گذارند که اگر انگیزه سیاسی نداشته باشند حتما انگیزه سودجویی و رانت خواری از وضع موجود را دارند که برخورد با چنین سودجویانی هم یکی دیگر از شروط ساماندهی به بازار ارز است.

حمایت:لابی کاترین در قاهره

«لابی کاترین در قاهره»عنوان یادداشت روز روزنامه حمایت است که در آن می‌خوانید؛کاترین اشتون مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا امروز برای دیداری رسمی راهی مصر می‌شود. براساس گزارش‌های منتشره وی در این سفر با مرسی رئیس جمهور و سایر مقامات مصری دیدار خواهد داشت. این سفر در شرایطی صورت می‌گیرد که در باب اهداف و دلایل آن چند نکته قابل توجه است. نخست آنکه اروپا تلاش دارد تا جایگاه خود را در مصر جدید حفظ نماید. هرچند که مردم مصر به دنبال دگرگونی در ساختار سیاست داخلی و خارجی کشورشان هستند اما غرب همچنان تلاش دارد تا از یک سو ساختار دوران مبارک را در مصر حفظ کند و از سوی دیگر موقعیت خود را در این کشور ارتقا داده و مانع از حذف منافعش گردد.

نکته اساسی در رفتار غرب آنکه این رویکردها و سفرهای صورت گرفته به عنوان حمایت از مصر جدید و شخص مرسی بلکه تحرکی برای ایجاد شکاف در جامعه و اعمال فشار بر مرسی است. کشورهای غربی چندان رضایتی از ترکیب کنونی دولت ندارند و خواستار حفظ نزدیکان مبارک از جمله شورای نظامی در قدرت می‌باشند آنها همچنین به دنبال عدم دگرگونی در ساختار سیاسی مصر هستند در چنین شرایطی آنها با سفر به مصر به نوعی فضای داخلی این کشور را ملتهب می‌سازند تا در لوای آن بتوانند اهداف خود را اجرایی سازند. مردم مصر به شدت با همگرایی با غرب مخالف می‌باشند و پذیرنده چنین رویکردهایی نیستند. تفرقه افکنی و ایجاد چند دستگی در جامعه مصر از اهدافی است که غرب با گرایش گزینشی به ساختار سیاسی مصر در پی اجرای آن است.

دوم آنکه غرب به شدت نگران شرایط رژیم صهیونیستی و توافقات آن با مصر است. غربی‌ها از یک سو به دنبال استمرار توافقاتی مانند کمپ دیوید می‌باشند و از سوی دیگر خواستار عدم لغو محاصره غزه هستند. در چنین شرایطی آنها با اعمال فشار و بعضا سیاست پاداش برآنند تا مصر را در مسیر اجرای این دو خواسته قرار دهند. این روند را می‌توان در سفر هیلاری کلینتون به مصر مشاهده کرد که صراحتا خواستار پایبندی مصر به این چارچوب‌ها گردید.

سوم آنکه هر چند که غرب در فرآیند سیاسی مصر چندان دستاوردی نداشته اما به دنبال آن است که چنان القاء کند که تصمیم گیرنده اصلی تحولات بوده و به نوعی خود را فاتح مصر معرفی نماید. براین اساس با استقبال از ساختار جدید مصر، سناریوی مذکور را پیگیری می‌کند در حالی که در عمل از ترکیب کنونی و پیروزی اسلام گرایان ناراضی بوده و طرح دگرگونی در ساختار را پیگیری می‌کند.

به هر تقدیر می‌توان گفت که سفر مقامات غربی به مصر برگرفته از سرنگونی آنها از آینده این کشور است که با رایزنی‌های گسترده به دنبال پنهان سازی این چالشها و به اصطلاح نمایش اقتدار خود هستند هرچند که استقبال مردمی و برگزاری تظاهرات ضد غربی در مصر نشانگر چالشهای گسترده غرب در این کشور می‌باشد.

آفرینش:ازالمپیک تا المپیک ، با کدام سازندگی

«ازالمپیک تا المپیک ، با کدام سازندگی»عنوان سرمقاله روزنامه آفرینش به قلم مهدی شکری است که در آن می‌خوانید؛در آستانه آغاز بازیهای المپیک 2012 لندن لیست کاروان اعزامی ایران به این دوره از بازیها که 6 تا 23 مرداد در لندن برگزار می‌شوداعلام شد.براساس اعلام کمیته ملی المپیک 54 ورزشکار ایران در این دوره از بازیها شرکت خواهد کرد که شامل 8 زن و 46 مرد خواهد بود. ضمن اینکه 2 نفر همراه خانم و 46 همراه مرد نیز این کاروان را همراهی خواهد کرد.

اینکه گروه اعزامی چه تعداد مدال کسب خواهد کرد و چه مقامی به دست خواهد آورد به درستی مشخص نیست ، اما براساس واقعیت ها ، نمی توان از کاروان موجود انتظاری فراتر از دوره های گذشته در کسب مدال داشت وپیش بینی ها این است که در خوش بینانه ترین حالت همان مقام دوره گذشته تکرار شود ، شاید تنها تفاوت این دوره با دوره های گذشته در این باشد که کشتی فرنگی هم بتواند مدال آور کاروان ایران باشد که آنهم در صورت دسترسی ، بخشی از آن می تواند به واسطه حضور محمد بنا و توانایی های وی باشد .

 بهر حال برای کاروان اعزامی آرزوی موفقیت داریم ، اما بنظر می رسد جدا از هر نتیجه ای که در المپیک به دست خواهد آمد ، برای اینکه شاهد خیزش و جهش بلند ورزش ایران در المپیک آینده و المپیک های آینده باشیم ، باید به امر سازندگی و استعداد یابی توجه ویژه نشان داده و با یک برنامه ریزی بلند مدت خود را برای رهایی از این یکنواختی آماده سازیم.

واقعیت انکار ناپذیر این است :

براساس آمار موجود ایران یکی از جوان ترین کشورهای جهان می باشد، که به جرات می توان این نیروی جوان را نیروی محرک جامعه به شمار آورد که بدون آن کنترل و اداره جامعه امکان پذیر نیست زیرا جوانان در راستای سازندگی جامعه نقش موثر دارند.

حال سوالی که مطرح می شود این است :

چگونه و از چه طریقی باید نیرو ، توان ، پتانسیل و استعداد های نهفته در جوانان( به ویژه جوانان علاقه مند به ورزش ) را شناخت ، آن را از قوه به فعل تبدیل ، هدایت و کنترل نمود و از آن در جهت سازندگی بهره برد.

در پاسخ به این سوال باید گفت :

در عالم ورزش ، شناسایی استعداد یک اصل مهم و اساسی است در صورتیکه به این موضوع در ورزش ما توجه علمی و درست و حسابی نشده است . در حالی که همگان اذعان دارند ، استفاده از معیارهای ویژه برای استعدادیابی فواید و امتیازات متعددی دارد از جمله اینکه :

1 - زمان لازم برای رسیدن به اجراهای ورزشی بهینه توسط ورزشکاران برگزیده را کاهش می دهد.

    2 - صرف کار ، انرژی ، استعداد و توانایی های مربی را کاهش می دهد.

    3 - توانایی شرکت در مسابقه و نیز تعداد ورزشکارانی را که به اجراهای ورزشی بهینه دست می یابند افزایش می دهد.

    4 - اعتماد به نفس ورزشکار را بالا می برد .

    5 - کاربرد تمرینات علمی را میسر می سازد.

    با این اوصاف و مزایایی که استعدادیابی دارد سوالی که اینجا مطرح می شود این است :

    متولی و مسوول استعداد یابی در ورزش کدام نهاد و سازمان می باشد؟

    - آیا آموزش و پرورش متولی کشف استعدادهای ورزشی می باشد؟

    - آیا فدراسیونها باید به امر استعداد یابی بپردازند؟

    - نقش وزارت ورزش و جوانان چیست ؟

کارشناسان براین باورند که آموزش و پرورش یک نهاد تربیتی است و یک حجم عظیم را در بهترین دوران و در بهترین زمان ( دوران یاد گیری ) در اختیار دارد و همانگونه که به آموزش فیزیک ، شیمی ، ریاضی و سایر دروس می پردازد باید به آموزش ورزش هم بپردازد.

از سوی دیگر وظیفه فدراسیونها نیز استعدادیابی در بین افراد محدودی است که به عنوان بهترین ها از کنار فعالیت در آموزش و پرورش بیرون آمده اند ، در اصل کار فدراسیونها نیز همانگونه که در بالا اشاره کردیم مرحله نهایی استعداد یابی و استفاده بهتر از پتانسیل قهرمانان و بازیکنان تیم ملی است .

در این راستا به نظر می رسد ، وزارت ورزش و جوانان در این راه می تواند بالاترین نقش مثبت را داشته و به امر استعداد یابی و پرورش نخبه های ورزش کمک کند همچنین دانشگاه‌های تربیت بدنی خوبی در استان‌ها و شهرستان‌ها با آزمایشگاه‌های مجهز و متخصصین امر برخورداریم که می‌توانند نقش بسزایی در کشف استعدادها ایفا کنند.

ملت ما:حمایت جنبش عدم تعهد از هسته‌ای شدن ایران

«حمایت جنبش عدم تعهد از هسته‌ای شدن ایران»عنوان سرمقاله روزنامه ملت ما به قلم ابراهیم آقامحمدی است که در آن می‌خوانید؛جنبش عدم تعهد در سال 1961 میلادی برابر 1340 خورشیدی در اوج جنگ سرد و فضای دو قطبی بین غرب و شرق با هدف وحدت میان کشورهایی که نه در اردوگاه کمونیسم و نه در اردوگاه سرمایه‌داری (امپریالیسم) قرار داشتند تشکیل شد. با اتمام جنگ سرد هم‌اکنون اعضای این جنبش را اکثرا کشورهای در حال توسعه تشکیل می‌دهند. جواهر لعل نهرو، جمال عبدالناصر و سوکارنو روسای وقت حکومت کشورهای هند، مصر و اندونزی اندیشه تشکیل چنین سازمانی را مطرح کردند.

جنبش عدم تعهد یک وزنه سنگین در معادلات سیاسی و بین‌المللی به شمار می‌رود و در صورتی که تمامی اعضای این جنبش هماهنگ عمل نمایند می‌توانند در منازعات سیاسی، اقتصادی و... نقش‌آفرینی کنند. درباره اقدامات مثبت عدم تعهد می‌توان چنین گفت در مناقشاتی که استکبار جهانی با ایران داشته و همچنین مسئله هسته‌ای شدن ایران، جنبش عدم تعهد موضع مثبتی را در قبال ایران داشته و در مجموع می‌توان گفت که از ایران جانبداری کرده است.

در فضای بین‌المللی کنونی که تحریم‌های شدیدی از جانب غرب علیه ایران صورت گرفته است ایران می‌تواند از ظرفیت‌های این جنبش برای پیشبرد اهداف خود استفاده کند. همچنین به دلیل این‌که بسیاری از کشورهایی که به عضویت این جنبش درآمده‌اند از ظرفیت‌ها و توانایی‌های بسیار بالایی در اقتصاد، فناوری و... برخوردارند جنبش می‌تواند از ظرفیت این کشورها به عنوان ابزاری علیه تحریم‌های غیرقانونی که کشورهای غربی درباره ایران اعمال کرده‌اند استفاده کند. جنبش عدم تعهد نقش بسیار کارآمدی در کمک رسانی به کشور ایران داشته است.

جوان:دور‌خوردنی نیستیم

«دور‌خوردنی نیستیم»عنوان سرمقاله روزنامه جوان به قلم وحید حاجی‌پور است که در آن می‌خوانید؛همسایگان جنوبی ایران سرخوش از افتتاح خط لوله انتقال نفت خام امارات، رقص دشداشه سر داده‌اند و براین باورند توانسته‌اند تنگه هرمز را دور بزنند. خط لوله حبشان- فجیره در شرایطی چند روز گذشته به بهره‌برداری رسید که ظرفیت انتقال یک میلیون و ۵۰۰ هزار بشکه در روز را دارد. اماراتی‌ها گفته‌اند که با افتتاح این خط لوله ۷۵ درصد صادرات نفت خود را با تنگه هرمز بیگانه خواهند کرد در حالی که بیش از چهار سال زمان برای راه‌اندازی آن زمان صرف شده است.

در این میان، برخی از افرادناآگاه به موقعیت خلیج فارس، تنگه هرمز و مسائل نفتی در اظهار نظرهایی شتابزده افسانه هرمز را تمام شده تلقی کردند، در حالی که این اقدام امارات نه تنها هیچ دستاورد مثبتی برای منطقه نداشته بلکه موجب بروز اختلافاتی میان اعراب خلیج فارس خواهد شد.

قطار طولانی نفتکش‌ها در خلیج فارس روزانه بیش از ۱۷ میلیون بشکه نفت خام را به مناطق گوناگون جهان انتقال می‌دهند که سهم کشور امارات در این عدد «خرد» محسوب می‌شود. امارات در خوشبینانه‌ترین حالت می‌تواند روزانه دو میلیون بشکه نفت صادر کند که در مقایسه با دیگر کشورهای نفت‌خیز منطقه و ذخایر میلیاردی آنها در رده‌های «کف» جدول نفت‌خیزها قرار می‌گیرد.
 
اماراتی‌ها برای احداث ۳۶۰ کیلومتر خط لوله که به زمانی کمتر از یک سال احتیاج داشت چهار سال زمان گذاشتند و دست آخر به نقطه‌ای رسیدند که برای خود چاره یافتند در شرایطی که بر اساس توافق اعراب، راهکارهای دور زدن تنگه هرمز باید در هماهنگی با طرحی یکپارچه باشد. در این مقال به کشورهایی اشاره می‌شود که هیچ راهکار قطعی برای دور زدن تنگه هرمز ندارند.

۱- عربستان: این کشور به عنوان بزرگ‌ترین کشور تولید‌کننده و صادرکننده نفت خام جهان، روزانه بیش از ۱۰ میلیون بشکه صادر می‌کند که بخش اعظم آن از طریق تنگه هرمز محقق می‌شود. بندرگاه‌ها و اسکله‌های لوکسی در سواحل عربستان با هزینه‌های میلیارد دلاری ساخته شده است. گرچه عربستان خط لوله قدیمی انتقال نفت خام را بازگشایی کرده است اما میزان حجمی که این خط لوله می‌تواند انتقال دهد به حدی اندک است که قابل بحث نیست. آل‌سعود به هیچ عنوان نمی‌تواند روی انتقال نفت از طریق خط لوله حساب باز کند چراکه نظام قبیله و عشیره‌ای حاکم بر این کشور، به قدری بی‌ثبات است که می‌تواند صادرات نفت عربستان را با توجه به نارضایتی‌های عمومی به صفر برساند؛ مشکلی که در اوج قدرت آل‌سعود در عربستان وجود داشت و انفجار خط لوله‌ها مشکلات فراوانی را برای آنها به وجود آورد، بنا براین بهترین راه‌حل برای عربستان همان تنگه هرمز است، هرچند عربستان در این باره موضع‌گیری رسمی نمی‌کند.

۲- قطر: دوحه‌نشینان در مقایسه با کشورهای همسایه خود تولید نفت چندانی ندارند اما در صادرات گاز ال‌ان‌جی جزو برترین‌های دنیا محسوب می‌شوند. دوحه به شدت با سیاست‌های کشورهای عرب مخالفت می‌کند و در یک ماراتن اقتصادی- سیاسی با عربستان به حفظ هرمز می‌اندیشد. حاکم قطر به خوبی به این مسئله واقف است که کشتی‌های خاص حمل ال‌ان‌جی باید از تنگه هرمز عبور کنند و به این دلیل علاوه بر مخالفت با هرگونه تحریک ایران برای بستن‌ این تنگه، سعی می‌کند روابط خود با ایران را از بقیه اعراب جدا کند.

۳- کویت: این کشور روزانه ۳ میلیون بشکه نفت تولید می‌کند که بیش از ۲ میلیون آن صرف صادرات می‌شود. کویت دو سال پیش قرارداد بزرگی را برای فروش نفت با چین امضا کرد که برای رساندن نفت مورد نیاز پکن، باید از تنگه هرمز عبور کند. آنها گفته‌اند اگر ایران تهدید خود مبنی بر مسدود کردن تنگه هرمز را عملی کند، کویت برنامه و طرح جایگزین تنگه هرمز را برای صادرات نفت در اختیار دارد. مقامات کویتی به هیچ عنوان به جزئیات طرح خود ارائه نکردند که باعث شده مشتریان نفت خام این کشور از آنها قطع امید کنند. بازار شرق تنها از تنگه هرمز می‌گذرد هرچند راهکارهای ابتدایی برای ایجاد جنگ روانی همواره ارائه می‌شود.

۴- عراق: بغداد به علت تازه نفس بودن میدان‌های نفتی خود تا چند سال دیگر به تولید رؤیایی می‌رسد که سبقت بلندی از عربستان خواهد گرفت. عراقی‌ها به قدری از بسته شدن تنگه هرمز واهمه دارند که چندی پیش به طور رسمی از ایران خواستند تنگه هرمز را نبندد. آنها گفته‌اند که ایران حق ندارد تنگه هرمز را ببندد چراکه در بین کشورهای حوزه خلیج فارس، عراق بیشترین زیان را متحمل خواهد شد.

بدون تردید، عراق با رؤیاهای نفتی که در سر می‌پروراند نمی‌خواهد صادرات خود را از دست بدهد و از سوی دیگر کشورهای مصرف کننده نفت خام جهان به خوبی می‌دانند که برای سیراب کردن نیازهای خود، باید از هرمز به عراق برسند. عراق رسماً اعلام کرده است هیچ راه‌حلی برای دور زدن تنگه هرمز ندارد.

مردم سالاری:برنامه محوری به جای شخص محوری

«برنامه محوری به جای شخص محوری»عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاری به قلم  مهدی عباسی است که در آن می‌خوانید؛ می‌توان آغاز رایزنی‌های انتخاباتی برای ریاست جمهوری یازدهم را رسما اعلام کرد. معرفی و تحلیل کاندیداهای احتمالی در محافل سیاسی ورسانه ای در دستور کارقرار گرفته و جریان‌های مختلف سیاسی می‌کوشند در این فضا به جریان‌سازی نیز بپردازند. از هم‌اکنون با نظر به تعدد کاندیدایی که در جناح اصولگرا وجود دارد، قابل پیش‌بینی است که با کثرت و اختلاف شدید در بین طیف‌های مختلف این جناح روبه‌رو شویم و در مقابل اما اصلاح‌طلبان شرایط دیگری دارند و در حال رایزنی برای ایجاد شرایط جهت حضور در انتخابات هستند.

رودررویی حامیان دولت، جبهه متحد اصولگرایان و جبهه پایداری به عنوان سه ضلع اصلی در جناح اصولگرا در کنار کاندیداهای مستقل وابسته به اصولگرایی، مهمترین چالش پیش روی این جناح است.

چرا که حتی ریش سفیدی نیز دیگر جوابگو نیست و انتخابات مجلس نهم، نشان داد که طیف‌هایی که از زیر چتر جبهه متحد اصولگرایی و مکانیزم 8+7 خارج شده‌اند، دیگر قابل برگشت نیستند و با نظر به انسجامی که پیدا کرده اند، دیگر پرچم استقلال را با قدرت بیشتری بلند می‌کنند چرا که جبهه پایداری نشان داد که علاقه‌مند است تا ریاست معنوی‌اش را به آیت‌الله مصباح‌یزدی بسپارد تا تن به دیدگاه‌های پدرانه آیت‌الله مهدوی‌کنی بدهد. این تحلیل از آن جهت ارایه می‌شود که ایستادگی جبهه پایداری در مقابل جبهه متحد علیرغم توصیه ها و اولتیماتوم‌های مهدوی‌کنی، تا پایان پرونده مجلس نهم ادامه داشت و این ایستادگی قطعاً در انتخابات ریاست جمهوری نیز ادامه می‌یابد.

چه بسا جبهه پایداری به چنان اعتماد به نفسی رسیده باشد که خواهان حمایت دیگر طیف‌ها از کاندیدای مورد نظرش شود. تا امروز، ارزیابی‌های سیاسی حکایت از کاندیداتوری یا علاقه به کاندیداشدن چهره‌هایی نظیر سعید جلیلی، محمدباقر قالیباف، محسن رضایی، غلامعلی حداد عادل، علی اکبر ولایتی، مصطفی پورمحمدی، علی نیکزاد، حمیدرضا حاجی‌بابایی و کامران باقری لنکرانی به عنوان چهره‌هایی سرشناس دارد.

قطعاً تحلیل‌های انتخاباتی با نزدیک شدن به زمان برگزاری انتخابات که پیش‌بینی می‌شود اواخر بهار یا اوایل تابستان سال آینده است، به واقعیت نزدیک‌تر خواهد شد. در مقابل اصلاح‌طلبان با شرایط دیگری روبه‌رو هستند.

این جریان بیش از آنکه نگران تعدد کاندیدا باشد، در حال بررسی شرایط و زمینه‌سازی برای نحوه حضور در عرصه است.اگرچه علاقه کلی در جناح اصلاحات برحضور سیدمحمدخاتمی در عرصه است، اما در صورت عدم تحقق این علاقه عمومی، از برخی پایگاه‌های خبری و اطلاع‌رسانی نام چهره‌هایی نظیر اسحاق جهانگیری، محمدعلی نجفی، مصطفی کواکبیان، و محمدرضا عارف برای کاندیداتوری شنیده می‌شود.

اما فارغ از اینکه جناح‌های سیاسی با چه تاکتیکی و چند کاندیدا وارد میدان می‌شوند که نیاز به گذشت زمان بیشتری برای این تحلیل است، موضوع اساسی، فقدان یک مدل و سیستم مشخص و قابل دفاع در جناح‌های سیاسی برای انتخاب یک کاندیدای قوی جهت رقابت نهایی است. هنوز روش‌های سنتی و به نحوی غیرعلمی در جهت معرفی کاندیداها وجود دارد و «شخص محوری» جای «برنامه محوری و سیستم محوری» را گرفته است.

این نقص سبب شده تا در هر انتخابات و به خصوص انتخابات‌های ریاست جمهوری شاهد حضور چهره‌های مختلف در عرصه و بیان دیدگاه‌های شخصی باشیم، به جای آنکه گروه‌های سیاسی به معرفی برنامه‌ها و تعهدات در قبال رای مردم بپردازند.

اما در این میان باید طرح پیشنهادی حزب مردم‌سالاری برای جبهه اصلاحات را مورد بررسی بیشتری قرار داد تا در عرصه‌ای که هنوز گروه‌های سیاسی، برنامه مشخصی حتی برای معرفی کاندیدا ندارند، روش انتخاباتی «مناسک» که شامل مجمع نخبگان اصلاح‌طلب سراسر کشور است، به عنوان روش علمی در جهت معرفی کاندیدا و برنامه جریان اصلاحات مورد توجه قرار گیرد.

این طرح از این نظر بیشتر قابل دفاع است که روند برنامه محوری و سیستم پذیری را در عرصه سیاسی نهادینه می‌کند و براین اساس جای تحلیل بیشتر دارد. چرا که اگر روند انتخابات به سمت برنامه محوری در مراحل مختلف پیش برود، شاهد انتخاب‌های بهتر در عرصه سیاسی خواهیم بود و این امر روند پاسخگویی گروه‌های سیاسی را که از قواعد اصلی دموکراسی به حساب می‌آید مطلوب‌تر خواهد کرد.

ابتکار:تقلیل از اسلامگرایی به مذهب‌گرایی 

«تقلیل از اسلامگرایی به مذهب‌گرایی»عنوان سرمقاله روزنامه ابتکار به قلم سیدعلی محقق است که در آن می‌خوانید؛همزمان با استقرار تدریجی دولت اسلامگرا و برآمده از آرای مردم مصر در قاهره، به گونه‌ای متفاوت از قبل، چشم‌های زیادی در خاورمیانه یک بار دیگر به کاخ ریاست جمهوری این کشور دوخته شده‌است تا با توجه به کنش‌ها و واکنش‌های دیپلماتیک «محمد مرسی» و دولت در آستانه تشکیل وی، سمت و سوی سیاست خارجی مصر پس از انقلاب، تحلیل و پیش‌بینی شود.

مرسی اسلامگرا این روزها و در آغاز راه -خواسته یا ناخواسته- به مثابه بازی شطرنج با هر حرکتی، بخشی از استراتژی و تاکتیک خود و جمعیت اخوان ‌المسلمین را برای حکومت‌داری بر کشور مسلمان مصر آشکار می‌کند. مرد اول مصر در مسیر اعلان موجودیت سیاسی خود در سطح بین‌المللی و منطقه‌ای بر سر چندین دوراهی تعیین‌کننده قرار گرفته‌است. او به نمایندگی از اخوان، به اجبار پس از آغاز حکومت جدید، به تدریج اولویت‌های خود در گزینش بین شرق یا غرب، خاورمیانه یا آفریقا، اعراب یا مسلمانان، دین اسلام یا مذهب اهل تسنن و درنهایت ایران یا عربستان را بروز داده‌ و از همان روز اول استقرارش در اتاق کار پیشین مبارک تاکنون، بارها از سوی چشم‌های تیزبین تحلیلگران قضاوت شده‌است.

در این میان، آمدوشدهای سیاسی در قاهره و ترافیک دیپلماتیک دفتر مرسی هم اصلی‌ترین شاخص برای اینگونه قضاوت‌ها بوده‌است. مرسی به فاصله کوتاهی پس از پیروزی‌اش راهی عربستان شد تا در اولین سفر در قامت ریاست جمهوری، مهمان خاندان آل سعود شود نه کشوری دیگر. از یک نگاه می‌توان این سفر را اینگونه تعبیر کرد که «شاخص‌ترین دولتمرد برآمده از بهار عربی در اولین سفر دیپلماتیک خود به پایتخت مخالفت با تحولات جدید خاورمیانه و بهار عربی سفر کرد.» مرسی در این سفر بخش اعظمی از استراتژی و تاکتیک خود در مواجهه با دوراهی‌های پیش رو را فاش کرد. در ظاهر امر، او همان کاری را کرد که در همه سالهای گذشته هر از گاهی حسنی مبارک انجام می‌داد. در ریاض هم مانند مبارک از او استقبال شد تا اعلام شود که حداقل در این بخش از مناسبات مصر جدید، اتفاقی نیفتاده‌است.

چند روز پس از این سفر هم، شاخص‌ترین مهمان محمد مرسی در قاهره، نماینده اصلی‌ترین متحد سه دهه دیکتاتوری حسنی مبارک؛ یعنی ایالات متحده آمریکا بود. لبخندهای هیلاری کلینتون و مهمان‌نوازی و چهره خندان آقای رئیس‌جمهور و سالن کاخ ریاست جمهوری مصر، سه عنصر اصلی دیدار کوتاه وزیر خارجه آمریکا با محمد مرسی در قاهره بود. این ماجرا و این عناصر در طول سالهای گذشته بارها برای خبرنگاران و عکاسان خبری در قاهره تکرار شده بود. همان خنده‌ها و همان مهمان‌نوازی‌ها و همان سالن ملاقات. انگار که بعد از یک انقلاب بزرگ و براندازی یک حکومت پس از سه دهه استبداد، در مصر هیچ چیزعوض نشده‌است.

نگاهی به گفته‌ها و اعلام مواضع محمد مرسی و مردان دیگر اخوان که اکنون قدرت را در مصر به دست گرفته‌اند، حتی چیزی فراتر از این را نشان می‌دهد. محمد مرسی در پایان سفرش به عربستان و در گفت‌وگو با جمعی از خبرنگاران، عنوان کرد که «مصر و عربستان دو حامی میانه‌روی شریعت اسلامی سنی هستند». این اظهارات را معتبرترین روزنامه مصر «الاهرام» از زبان او منتشر کرد. مرسی در حالی این سخنان را بر زبان راند که بیان عریان و این‌چنینی مواضع مذهبی از سوی رئیس یک حکومت تاکنون در بین سران کشورهای عربی و مسلمان منطقه مسبوق به سابقه نبوده‌است. تاکید ویژه محمد مرسی بر مجاورت «مذهبی» و نه دینی و صحبت از نقش مشترک دو کشور در «اسلام سنی» در پایان دیدار از عربستان، چیزی بود که حداقل در پروتکل‌های رایج و رسمی دیدارها و اظهارات سران کشورهای منطقه تاکنون مرسوم نبوده‌است.

این اظهارنظر شتابزده در حالی بر زبان آقای مرسی تازه‌کار جاری شد که مجموعه‌ای از وقایع و اختلاف نظرهای سیاسی در چندسال اخیر، روابط ریاض به عنوان اصلی‌ترین کشور سنی مذهب و تهران شیعه را تیره کرده‌است و طیفی از تندروهای مذهبی در عربستان و منطقه هر از گاهی بر آتش اختلافات سیاسی و شاید مذهبی دو کشور می‌دمند. هر چند مبداء و فلسفه بیان چنین موضعی از سوی مرسی چندان روشن نیست اما بیراه نیست اگر بگوییم، احتمال دارد «سوگیری مذهبی» و نه دینی و کلید زدن نوعی از هم‌پیمانی جدید بر پایه قرائت خاصی از شریعت و به تبع آن پررنگ‌سازی اختلاف مذهبی در منطقه، بخشی از شروط و خواسته‌های ریاض ازمرسی اسلامگرا برای تداوم حمایت‌های اقتصادی و سیاسی از مصر جدید و حکومت اخوان‌المسلمین بر قاهره بوده‌است.

با این تفاسیر از هر زاویه‌ای که به کنش‌های همین چند هفته اول حاکمیت محمد مرسی بر مصر نگاه کنیم، بیش از هر چیز این نکته خودنمایی می‌کند که بیشترین خطرهایی که اخوان‌المسلمین به قدرت رسیده و مصر را تهدید می‌کند، تقلیل اسلامگرایی به «مذهب‌گرایی صرف و افراطی» از یک سو و در پیش گرفتن تفکر تساهلی افراطی در مواجهه با غرب و نظام سلطه از سوی دیگر است. چه اینکه در صورت تداوم و تشدید این دو رویکرد، جدای از تجربه یک انتخاب دموکراتیک، نمی‌توان از انقلاب به معنای تغییر و دگرگونی در سیاست‌های کلی نظام حاکم بر قاهره و مصر جدید نشانی دید و به آن دل بست.

دنیای اقتصاد:اقتصاد رقابتی و اخلاق

«اقتصاد رقابتی و اخلاق»عنوان سرمقاله روزنامه دنیای اقتصاد به قلم دکتر پویا جبل عاملی است که در آن می‌خوانید؛مخالفان اقتصاد رقابتی در پی آن هستند که نشان دهند اصالت فرد در مقابل دیگرخواهی به عنوان یکی از بدیع‌ترین خصیصه‌های اخلاقی قرار دارد و از این‌رو، اقتصاد آزاد که بر پایه اصالت فرد بنا نهاده شده، نه‌تنها مکتبی غیراخلاقی که ضد اخلاق است.

اما آنچه می‌تواند از این سوء استفاده معنایی برای ضداخلاق نشان دادن اقتصاد آزاد جلوگیری کند، توجه به دو گروه از کلمات است: از یک سو، اصالت فرد در برابر اصالت جمع و از سوی دیگر خودخواهی در مقابل دیگرخواهی. ساده‌ترین و ابتدایی‌ترین تعریف برای اصالت جمع همانی است که افلاطون می‌گوید: «جزء به خاطر کل وجود دارد، ولی وجود کل به خاطر جزء نیست... شما به خاطر کل آفریده شده‌اید، نه کل به خاطر شما.» اصالت فرد دقیقا در برابر چنین رویکردی است، نه در مقابل ایثار و فداکاری و دیگرخواهی.

مساله آنجا است که کنش اخلاقی تنها در زمینه‌ای برساخته از اصالت فرد معنا می‌یابد. به عبارت دیگر رفتاری می‌تواند اخلاقی قلمداد شود که انجام‌دهنده آن، پیش از هر چیز آزادی عمل داشته باشد. اگر فردی مجبور به انجام عملی باشد، دیگر نمی‌توان کنش وی را ممدوح دانست. بیرون انداختن توپ فوتبال در هنگام مصدوم شدن یار رقیب تنها تا زمانی اخلاقی و جوانمردانه است که قانونی و اجباری نشده باشد، در غیر این صورت تنها عملی خواهد شد دستوری.

اصالت فردی که ضامن آزادی است، می‌تواند کنش‌های انسانی را رنگ اخلاقی دهد. در جامعه‌ای که همه مجبور به دیگرخواهی باشند، اعمالی که اکنون برای ما اخلاقی است، تنها عمل به دستور خواهد شد؛ بنابراین نه تنها اصالت جمع، آنچنانی که تاریخ نشان داده، جامعه را به سوی واژگونی می‌کشاند، بلکه اصالت فرد است که می‌تواند با دادن آزادی به انسان‌ها، دایره رفتارهای اخلاقی را گسترده‌تر کند.

بنابراین اقتصادی که بر اصالت فرد تکیه دارد، به طور ذاتی تقویت‌کننده مبانی اخلاقی است تا تضعیف‌کننده آن. اصالت فرد در برابر دیگرخواهی نیست، ای بسا آنانی که برای احترام به وجود انسانی، معتقد به اصالت فرد هستند، بیش از دیگران حاضر به کنش‌های دیگرخواهانه باشند و از آن سو کسی که طرفدار اصالت جمع است، ای بسا (شاید باید گفت به طور حتم) بیش از بقیه به اهداف اخلاقی لطمه می‌زند.

گسترش صنعت:جهش ریلی ایران

«جهش ریلی ایران»عنوان سرمقاله روزنامه گسترش صنعت به قلم غلامرضا رزازی است که در آن می‌خوانید؛افتتاح نخستین کارخانه ساخت لکوموتیو در کشور را باید به فال نیک گرفت.

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های کارخانه مذکور در این است که فقط لکوموتیو می‌سازد و این اتفاق برای اولین‌بار پس از ورود قطار به ایران روی داده است. به‌طور کلی فعالیت تخصصی روی تولید یک محصول صنعتی دستاوردهای مهمی را به‌همراه خواهد داشت که بارزترین آنها افزایش رقابت، کاهش قیمت‌تمام شده و صادرات آن به کشورهای دیگر است. در واقع خلاء تاریخی حمل‌ونقل و صنعت ریلی کشور با افتتاح کارخانه ساخت لکوموتیو گروه مپنا در حال از بین رفتن است و می‌توان ادعا کرد که ایران دیگر نیازی به واردات این قلم کالای ریلی ندارد.

اما با وجود همه دستاوردهایی که صنعت‌گران داخلی بخش ریلی داشته‌اند - که نمونه‌های آن را به راحتی می‌توان در کشورهای آمریکای لاتین و آسیا مشاهده کرد- باید زمینه‌های استفاده از ظرفیت‌های قدیمی و جدید فراهم شود. در حال حاضر ظرفیت‌های ایجاد شده بیش از نیاز کشور است و باید در این زمینه برنامه‌ریزی دقیقی از سوی سازمان‌ها و دستگاه‌های ذی‌نفع در مباحث مربوط به حمل‌ونقل و صنایع ریلی صورت گیرد.

چند وقتی است که ظرفیت ناوگان باری و مسافری راه‌آهن ثابت است و تقاضایی برای افزایش آن وجود ندارد، همین موضوع این نگرانی را به وجود آورده که ظرفیت‌های ایجاد شده هم در تولید واگن و هم لکوموتیو بدون استفاده بماند.

در این بین باید به این نکته اشاره شود که کمبود منابع مالی مهم‌ترین دلیل عدم رشد توسعه ناوگان مسافری و باری است. اصولا به دلیل آن‌که بانک‌ها همکاری مناسبی با صنعت‌گران بخش ریلی ندارند و بهره‌برداران بخش ریلی از توان مالی لازم برخوردار نیستند، بنابراین رشد توسعه ناوگان تقریبا متوقف شده است.

با توجه به این‌که امور مربوط به حمل‌ونقل ریلی به بخش خصوصی واگذار شده و این بخش از توانایی مالی چندانی بهره نمی‌برد، از این رو این نگرانی به‌وجود آمده که ظرفیت‌ها ایجاد شده کنونی مورد استفاده قرار نگیرد.

معتقدم سیستم بانکی باید با تغییر رویکرد خود توجه بیشتری به حمل‌ونقل و صنایع ریلی داشته باشد، چراکه این بخش یکی از مهم‌ترین و اساسی‌ترین ارکان رشد اقتصادی هر کشوری محسوب می‌شود.

در مجموع با راه‌اندازی نخستین کارخانه تخصصی سیاخت لکوموتیو دانش فنی نوعی از لکوموتیوها بومی شده است و می‌توان گفت در شرایط کنونی صنایع ریلی ایران جهش مناسبی داشته است.

در حال حاضر بسترهای مورد نیاز پیشرفت در عرصه حمل‌ونقل و صنایع ریلی فراهم شده است و به نظر می‌رسد در صورت اجرای آئین‌نامه حمایت از صنایع ریلی می‌توان انتظار داشت که ایران در آینده‌ای نزدیک جایگاه از دست رفته خود را در صنایع ریلی به دست خواهد آورد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها