درمان پسرم، بزرگ‌ترین آرزوی من است

نام:عفت ـ ب،مطلقه سن و تحصیلات:24 سال ـ راهنمایی اتهام و مکان:موادمخدر ـ استان تهران وضعیت پرونده: در حال رسیدگی یگان دستگیرکننده:پلیس پیشگیری
کد خبر: ۴۸۷۳۲۴

عفت 9 سال بیشتر نداشت که والدینش از هم جدا شدند. او دلیل طلاق آن دو را نمی‌داند و می‌گوید که آن زمان خیلی کوچک‌تر از آن بوده که از چنین مسائلی باخبر شود. عفت بعد از طلاق والدینش، با مادرش زندگی می‌کرد. او می‌گوید: پدرم پیمانکار ساختمان بود و مادرم در یک آموزشگاه کار می‌کرد. بعد از طلاق، پدرم همه بچه‌ها را به مادرم داد؛ من دو خواهر و دو برادرم را. مادرم به سختی خرج ما را درمی‌آورد اما زندگی آرامی داشتیم.

عفت به‌خاطر بی‌علاقگی به تحصیل و ناکامی‌های پی در پی در کلاس دوم راهنمایی ترک تحصیل کرد و خانه‌نشین شد. او می‌گوید: کار خاصی نمی‌کردم تا این‌که با هوشنگ آشنا شدم. او به خواستگاری‌ام آمد. من هم قبول کردم. ما زندگی تقریبا خوبی داشتیم یعنی این‌طور نبود که همه چیز رو به راه باشد اما قابل تحمل بود. خیلی زود باردار شدم اما قبل از این‌که بچه‌ام به دنیا بیاید، همه چیز زیرو رو شد و زندگی‌ام به هم ریخت.

زن زندانی درباره حادثه پیش‌بینی نشده‌ای که برایش رخ داد، توضیح می‌دهد: یک شب من و هوشنگ در خیابان پیاده‌روی می‌کردیم که دو موتورسوار مزاحم‌مان شدند. آنها مست بودند و رفتارشان دست خودشان نبود، یکی از آنها به من ضربه‌ای زد و شوهرم عصبانی شد و با چاقو او را زد. بعد ماشین دربست گرفتیم و به خانه‌ برگشتیم، اما همان راننده، ما را لو داد. البته ما از خانه‌مان فرار کرده و به شمال رفته بودیم، بعد از 15 روز برای کاری به تهران برگشتیم و به خانه مادرم رفتیم که ما را گرفتند. البته شوهرم به قتل اعتراف کرد و مرا آزاد کردند.

هوشنگ در زندان بود که فرزندش به دنیا آمد. عفت می‌گوید: من در خانه مادرشوهرم بودم آنها رفتار خوبی با من نداشتند. بعد از این‌که بچه‌ام به دنیا آمد، وضع بدتر هم شد. پسرم مشکل دارد، قسمتی از بدنش فلج است. البته دکترها می‌گویند بزرگ‌تر که شد، می‌شود عملش کرد و شاید خوب شود. آن مدت که خانه مادرشوهرم بودم، آنها هیچ پولی برای خرید پوشک و وسایل دیگر پسرم به من نمی‌دادند. وقتی دیدم این‌طور است، از شوهرم طلاق خواستم او مرا دوست داشت اما با طلاق موافقت کرد البته مهریه‌ام را به جای حضانت پسرم بخشیدم.

عفت مدتی بعد از طلاق، به عقد موقت مردی دیگر درآمد. او می‌گوید: شوهر دومم هم مرد خوبی بود، ما صیغه کردیم او با پسرم هم رفتار خوبی داشت اما مشکل آنجا بود که او می‌خواست به خارج برود، برای همین وقتی مدت صیغه تمام شد، دیگر تمدید نکردیم. یعنی من دوست داشتم عقد دائم کنیم ولی خانواده او مخالف بودند و نمی‌شد کاری کرد.

بعد از اتمام مدت صیغه، عفت بار دیگر تنها شد. او به سختی روزگارش را سپری می‌کرد و در همان دوران بود که به سمت مواد مخدر رفت. زن زندانی داستان زندگی‌اش را این طور ادامه می‌دهد: اصلا حالم خوب نبود. خیلی غصه می‌خوردم، یکی از دوستانم گفت اگر شیشه بکشم، حالم بهتر می‌شود. با این‌که می‌ترسیدم، امتحان کردم و بعداز آن کم‌کم معتاد شدم؛ یعنی اصلا نفهمیدم چه شد که معتاد شدم. یکدفعه پیش‌آمد. خودم خیال می‌کردم هروقت بخواهم ترک می‌کنم اما این‌طور نبود.

متهم در همان دوران با مردی دیگر آشنا شد و تصمیم گرفت به عقد موقت وی دربیاید اما این اتفاق نیفتاد. زن جوان می‌گوید: مشکل مالی داشتم، برای همین تصمیم گرفتم موبایلم را بفروشم. با پسری که تازه با او آشنا شده بودم، برای فروش گوشی رفتم و یک خریدار پیدا شد، او گوشی را 200 هزار تومان خرید. من همان موقع پول را به شوهر آینده‌ام دادم و او رفت اما خریدار بلافاصله پشیمان شد و گفت گوشی را نمی‌خواهد. هر چه توضیح دادم پول پیش من نیست، گوش نکرد و بالاخره به 110 زنگ زد و از من به خاطر سرقت شکایت کرد. ماموران هم مرا به کلانتری بردند و بعد هم از جیب‌هایم شیشه کشف شد. من دزدی نکرده بودم اما به خاطر شیشه بازداشت شدم.

زن جوان حرف‌هایش را این طور به پایان می‌برد: نمی‌دانم چقدر برایم حبس می‌برند. پسرم الان پیش مادرم است. می‌خواهم هرچه زودتر آزاد شوم و او را دوباره ببینم. باید سعی کنم هرطور شده شرایط عملش را جور کنم تا شاید خوب شود. این بزرگ‌ترین آرزوی من است.

مریم عفتی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها