استیو: نمی‌خواهم به زندان برگردم

استیو اپریل ​ متهم است سال‌ها با انتخاب نامی جعلی زندگی کرده و بدون مجوز اموراتش را با نام فرد دیگری گذرانده با شکایت همسرش راهی دادگاه شده است. این مرد که فرزندی 6 ساله دارد . استیو با شکایت همسرش که پی به هویت واقعی او برده اکنون در انتظار محاکمه است.
کد خبر: ۴۸۷۳۱۸

من نمی‌دانم چرا برای این‌که هویت جدیدی برای خودم ساخته‌ام تا گذشته تلخم را از یاد ببرم باید مواخذه شوم. این‌که نام واقعی‌ام را پنهان کنم و از افشای این‌که چه هویتی داشته‌ام خودداری کنم تنها ضرری که می‌تواند داشته باشد متوجه خودم است. من نه اقدام به کلاهبرداری کرده‌ام و نه هرگز چنین قصدی داشتم. آنچه​ برای من رخ داده آن‌ است که من سعی کردم با وجود سختی و پستی و بلندی‌های بسیاری که در زندگی گذشته‌ام وجود داشته از آن دور شوم و با انتخاب نام و هویتی جدید زندگی تازه‌ای را برای خودم بسازم. این رفتارم هرگز به کسی آسیب نرسانده و حتی مسبب هیچ خلافی نبوده است. پس نمی‌دانم چرا همسرم تا این حد موضوع را بزرگ کرده و مرا به چنین دردسر بزرگی انداخته است. او انگار می‌خواهد سختی‌های زندگی مشترک با من را از این راهی که می‌رود جبران کند. گرچه می‌دانم بی‌گناهی​ام بزودی ثابت می‌شود و این همسرم است که از کاری که کرده خجالت زده خواهد شد.

استیو اپریل 39 ساله مردی که متهم است سال‌ها با انتخاب نامی جعلی زندگی کرده و بدون مجوز اموراتش را با نام فرد دیگری گذرانده است با شکایت همسرش راهی دادگاه شده است. این مرد که فرزندی 6 ساله دارد متهم است پس از آن‌که سال‌های جوانی‌اش را با انجام انواع خلاف‌ها از جمله سرقت و کلاهبرداری گذرانده، با انتخاب نام و هویتی جدید قصد داشته همه چیز را به دست فراموشی بسپارد که بالاخره همسرش متوجه حقیقت شده و پلیس را در جریان قرار داده است. خانم اپریل که شوهرش را کلاهبرداری حرفه‌ای می‌خواند با شکایت از او مدعی شده اگر می‌دانست او دارای سابقه‌ای بسیار خطرناک است هرگز با او ازدواج نمی‌کرده و صاحب فرزند نمی‌شده است.

دادگاه که در حال بررسی روی این پرونده است، با گناهکار شناختن آقای اپریل که حتی شغل و تحصیلاتش هم جعلی و به صورت غیرقانونی به عنوان حسابدار مشغول به کار بوده بزودی او را محاکمه می‌کند تا در مورد او تصمیم‌گیری شود.

می‌خواستم زندگی کنم

سال‌ها پیش تصمیم گرفتم یک بار برای همیشه همه مشکلاتم را کنار بگذارم و به زندگی عادی برگردم. از این‌که مدام به‌خاطر سرقت‌های ناچیز دستگیر می‌شدم و همه وقتم را با دوستانی ناباب می‌گذراندم خسته بودم. دلم می‌خواست همه چیز را تغییر بدهم. به خاطر همین بود که به فکر افتادم با پاک کردن نام واقعی‌ام همه چیز را در مورد آن شخص از بین ببرم و آدم جدیدی شوم. وقتی اسمم را انتخاب کردم با خودم گفتم با این کار فصل جدیدی از زندگی‌ام آغاز می‌شود و مثل افرادی که زندگی‌های عادی دارند روزها را می‌گذرانم.

اشتباه هم نکرده بودم. با این کار خیلی زود به چرخه زندگی عادی بازگشتم. با همسرم آشنا شدم و با یادگیری نرم افزارهای مختلف حسابداری این رشته را انتخاب کردم. آنقدر روی آینده‌ام برنامه‌ریزی داشتم که هیچ جای شکی برای موفقیتم نبود و این اتفاق هم افتاد.خیلی خوب کار می‌کردم و با زنی که دوستش داشتم ازدواج کردم.

همیشه دلم می‌خواست جزو آن دسته از افرادی باشم که با خودروهای مدل بالای خود در خیابان‌ها جولان می‌دهند و با استفاده از پول‌های زیادی که درمی‌آورند خوب زندگی می‌کنند. با همسرم که آشنا شدم به او گفتم طولی نخواهد کشید که بهترین زندگی را برایش می‌سازم و امکاناتش را بیشتر می‌کنم و همین کار را هم کردم. او خودش هم در یک شرکت تجاری بسیار موفق کار می‌کرد و درآمد سالانه زیادی داشت. این بود که آن زمان حرف‌های من را خیلی راحت باور کرد و به ازدواجمان تن داد.

او حتی در طول سال‌های سال که با هم زندگی می‌کردیم یک بار هم از من نخواست تا خانواده‌ام را ملاقات کند یا دوستان قدیمی‌ام را ببیند. انگار همین‌که می‌دانست حسابدارم و گذشته‌ای موفق و بی‌دردسر داشته‌ام برایش کافی بود. هزینه زندگی‌ را حقوق هردومان تامین می‌کرد و وقتی بچه‌دار شدیم اوضاع حتی بهتر هم شد. من دیگر آنقدر در جلد فردی که نامش را از روی کتاب‌های ثبت احوال پیدا کرده بودم فرو رفتم که دیگر همه چیز را فراموش کردم. انگار همه عمر همین آدم بوده‌ام و هرگز راهی به پاسگاه‌های پلیس و کارهای خلاف نداشته‌ام. آرزویم این بود که زندگی‌ام به همین شکل پیش برود و هیچ چیزی در آن خللی وارد نکند. اما کنجکاوی‌های بی‌مورد و ناگهانی همسرم سرانجام کار دستم داد و همه چیز را رو کرد. او مرا نابود کرد و آرزوهایم را به باد داد.

مردی با هویتی دروغ

پلیس نیویورک پس از بررسی پرونده شکایت زنی که مدعی بود شوهرش سال‌های سال به او دروغ گفته و با هویتی جعلی زندگی کرده در جریان پرونده آقای اپریل قرار گرفت. این مرد پس از جلسات متعدد بازجویی تمام جزئیاتی را که پلیس نیاز داشت افشا و اعتراف کرد که با دروغگویی زندگی‌اش را پیش برده است. بنا به مندرجات پرونده، او که سابقه بسیاری نزد پلیس دارد با درست کردن مدرک جعلی لیسانس سال‌ها در شرکتی تجاری کار کرده و هزاران دلار حقوق گرفته است. آقای اپریل که رفتارش را توجیه می‌کند و با ادعای این‌که به کسی آسیبی نرسانده سعی دارد از اتهامات سنگین‌اش شانه خالی کند با شکایت همسرش که تقاضای طلاق دارد و حضانت فرزندشان را هم از او خواهد گرفت به دردسر بزرگی افتاده که گذشته تلخش را بار دیگر پشت میله‌های زندان تکرار خواهد کرد.

قصد بدی نداشتم

وقتی هویت جدیدی برای خودم ساختم و با استفاده از جعل‌کنندگان حرفه‌ای که می‌شناختم مدارکی برای ادامه زندگی با عنوان جدیدم تهیه کردم قصد بدی نداشتم. می‌خواستم زندگی جدیدی را تجربه کنم و جز این راه دیگری جلوی پایم نبود. با وجود خلاف‌هایی که کرده بودم هرگز نمی‌توانستم شغل خوبی داشته باشم و خانواده‌ای تشکیل بدهم و اینها دقیقا چیزهایی بودند که دنبالشان بودم.

اولین مصاحبه کاری که انجام دادم و شغلی را به عنوان یک کارمند پاره وقت گرفتم با خودم گفتم همه آرزوهایم به زودی برآورده خواهد شد. بعد از سال‌ها صاحب احترام شده بودم که برایم غریب بود و داشتنش ارزش زیادی برایم داشت. با همسرم که آشنا شدم دیگر چیزی از خداوند نمی‌خواستم. او زنی کامل و به تمام معنا زیبا بود که خیلی خوب کار می‌کرد و خانواده‌ای سرشناس داشت. ازدواجمان با وجود علاقه‌ای که به هم داشتیم خیلی زود سر گرفت و هرگز کسی از من نپرسید که چرا والدین یا خانواده‌ای ندارم که در مهمانی‌ها شرکت کنند و همراهم باشند. آنقدر خودم دروغ ساخته بودم و با هویت جدیدم شخص دیگری شده بودم که اعتماد به نفسم اجازه هیچ کنجکاوی را به کسی نمی‌داد.

وقتی فرزندمان به دنیا آمد احساس می‌کردم خوشبخت‌ترین مرد دنیا شده‌ام. در طول چند سال زندگی همه چیز داشتم و دیگر نگرانی‌های سابقم بی‌معنا بودند. سال‌ها زندگی خوش ما به بهترین شکل پیش رفت تا این‌که یک شب زمانی که از رستوران با همسر و فرزندم بیرون می‌آمدیم یکی از آشنایان قدیمم را دیدم. او که مردی معتاد و خلافکار بود با نزدیک شدن به من و صدا کردن نامم سعی داشت توجه‌ام را جلب کند اما من مدام از او دور می‌شدم و از همسرم می‌خواستم سریع‌تر حرکت کند. حرف‌های او در طول راه تا به خودرومان برسیم سبب شک و تردید همسرم شد. بعد از آن شب سوال‌های متعدد او در مورد من و گذشته‌ام شروع شدند. می‌دانستم او زن باهوشی است که تا به نتیجه نرسد دست بر نمی‌دارد اما در عین حال کاری هم نمی‌توانستم بکنم. او به من شک داشت و بالاخره هم با پشتکاری که داشت هویت واقعی‌ام را کشف و از من شکایت کرد.

بعد از شکایتش هر چه سعی کردم به او بفهمانم که گرچه نام و مدرک تحصیلی‌ام جعلی است اما علاقه‌ام به او و فرزندمان بزرگ‌ترین حقایق زندگی‌ام هستند زیر بار نرفت. او قبول نمی‌کند که من هم به عنوان یک انسان می‌خواستم زندگی درستی داشته باشم و با دوری همه جانبه از گذشته‌ام، آینده‌ای بهتر را برای خودم بسازم. همسرم مرا دورغگویی می‌داند که با فریب دادن او سال‌ها زندگی‌اش را تباه کرده‌ام و پدری خلافکار برای فرزندمان بوده‌ام. کاری که من کردم نه ضرری برای کسی داشته و نه آزاری به دیگران رسانده است. نمی‌خواهم به‌خاطر درست زندگی کردن مورد مواخذه قرار بگیرم و بار دیگر راهی زندانی شوم که همه این سال‌ها از آن واهمه داشته‌ام. من دیگر به آنجا تعلق ندارم و نمی‌خواهم برگردم.

مترجم: المیرا صدیقی

منبع: کورت نیوز

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها