در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چه فریب حقیری؟!
شفافیت شیشه
زلالی دریا را از ماهی گرفته است.
من با صدای بلند فکر میکنم
و در کنار تو
دریا دریا شناورم!
اما تو
ساحل ساحل ایستادهای در کنار من
نه، در چشمهای من
ـ که هیچگاه از تو پر نمیشود ـ
قسم میخورم بانو
ماهیها صدای امواج را نمیشنوند.
ماهی قرمز کوچک من!
بخواب بر بستری از چشمهای من
که هر شب دریایی متولد میکند
با ماهیانی رام رام
و امواجی که تنها راه ساحل را بلد شدهاند
اما این ساحل امن نیست
با چشمهای خودت دیدی
که چگونه امواج
لاکپشتهای کوچک را به دریا بردند
و نهنگهای بزرگ را به ساحل آوردند.
با چشمهای هم دیدیم
که آب از شمشیر برندهتر است
و ماهی از گنجشک پرندهتر.
مهربان من
این ساحل امن نیست
اینگونه که باران بیرحم میبارد
نه دریا میماند، نه ماهی، نه ساحل
به تخته پارهای بچسب
که از توفان اشک به غنیمت گرفتهای
و از جنس دل من است
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: