در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چند سال قبل زمانی که در دادسرای جنایی تهران بودم، خبر دادند جسدی مقابل یک بیمارستان پیدا شده است. ماموری که بالای سرجسد حاضر شده بود، اعلام کرد احتمالا مقتول دچار ایست قلبی شده و شاهدان گفتهاند زمانی که به این محل آمد، سالم بود. با توجه به گزارشی که مامور داد، دستور انتقال جسد به پزشکی قانونی را دادم و دیگر سرصحنه حاضر نشدم.
یک هفته بعد، پزشکی قانونی گزارشی فرستاد که متوجه شدم مرگ مرد جوان، طبیعی نبوده و او تحت بدترین شکنجهها قرار گرفتهاست. آثار شکنجه حتی روی صورت این مرد هم بود. سهلانگاری مامور باعث شده بود من سر صحنه حاضر نشوم. بعد از اینکه تذکر لازم را به مامور دادم، تحقیقات خود را آغاز کردم. کار سختی بود و میدانستم با توجه به اینکه شواهد سر صحنه جرم خوب جمعآوری نشده، باید بررسیهای زیاد و علمی را انجام دهیم.نظریه پزشکی قانونی نشان میداد مقتول که مردی حدودا 35 ساله بود، بشدت مورد شکنجه قرار گرفته بود. جراحت و شکستگیهای فراوانی داشت. یک چشم او ترکیده بود و ضربات چاقو روی بدنش نشان میداد که ساعتها تحت شکنجه بوده است. با تحقیقات زیاد، سرانجام توانستیم هویت مقتول را مشخص کنیم.
از آنجا که پزشکی قانونی اعلام کرده بود مقتول قبل از مرگ، شیشه هم مصرف کرده بود، بنابراین متوجه شدیم که او به شیشه هم اعتیاد داشته است. براساس یافتههایمان توانستیم خانواده مقتول را شناسایی کنیم. آنها را مورد بازجویی قرار دادیم تا شاید سرنخی از عامل قتل به دست آوریم.در بازجویی از این خانواده متوجه شدم مقتول مدتها پیش، بهخاطر اعتیادی که داشته، از خانوادهاش جدا شده و دیگر رابطهای با آنها نداشته است. آنها حتی مرگ فرزندشان را هم پیگیری نکرده بودند.
پدر مقتول میگفت پسرم معتاد شده بود و خیلی شر به پا میکرد و من نمیتوانستم کارهای او را تحمل کنم. مرا مقابل بقیه بیآبرو کرده بود و به همین خاطر هم او را از خانواده طرد کرده بودیم و کسی سراغش نمیرفت. او سابقهدار بود. بچههای من همگی آدمهای باسواد و تحصیلکردهای بودند، نمیدانم این یک نفر چرا اینطور شده بود.
پدر مقتول به ما گفت پسرش دوستی داشت که با او زندگی میکرد.ما با توجه به گفتههای پدر مقتول، سراغ آن دوست رفتیم. از قضا او هم یکی از اشرار سابقهدار بود و چند پرونده داشت. هرچه متهم را بازجویی کردیم، به جایی نرسیدیم و او حاضر نشد حرفی درخصوص مقتول بزند.
تصمیم گرفتم خانه آن مرد را مورد بازرسی قرار دهم، در حالی که حکم بازداشت تنها مظنون پرونده را صادر کرده بودم، خانه را مورد بازرسی قرار دادم و در آنجا تلفن همراهی پیدا کردم که حاوی یک فیلم بود. این فیلم نشان میداد مقتول چطور مورد شکنجه قرار گرفته و کشته شده است. صحنهها خیلی دردناک بود. مقتول را به چارچوب دیوار بسته بودند و کتکش میزدند و با چاقو و سیخ داغ به جانش افتاده بودند و آزارش میدادند. صدایی که در فیلم بود، متعلق به مظنونی بود که بازداشتش کرده بودم.
بنابراین یک بار دیگر او را مورد بازجویی قرار دادم. همچنان مقاومت میکرد، فیلم را نشانش دادم و گفتم هیچ راهی بجز اعتراف ندارد. او باور نمیکرد من چنین فیلمی به دست آوردهام. سرانجام اعتراف کرد و گفت که بعد از کشیدن شیشه، دوستش را به چارچوب بسته است و او را شکنجه کرده و بعد از مرگ او بود که متوجه رفتارش شده است.
پرونده بسیار دردناک بود و نشان میداد شیشه چه به روز آدم میآورد.
این مرد بعد به خودش آمده بود و برای اینکه مشخص نشود قاتل است و با توجه به اینکه میدانست خانوادهاش پیگیر حال او نیستند، جسد را مقابل بیمارستان رها کرده بود. البته متهم میگفت فکر میکردم میشود او را نجات داد.متهم بعد از اینکه دوستش را به چارچوب دیوار بسته بود، با سیخ داغ دوستش را سوزانده بود و با چاقو بدنش را از چند نقطه سوراخ کرده بود و با پنجه بوکس آنقدر او را زده بود که یک چشمش ترکیده بود.
هر چند متهم میگفت به یاد ندارد چطور اینکارها را کرده است، اما بعدها از تناقضگوییهایش، متوجه شدم او میدانسته چه میکند اما قبل از کشیدن شیشه، جرات انجام آن را نداشته و بعد از اینکه شیشه کشیده است، توانسته این کار را انجام دهد. متهم براحتی صحنه قتل را بازسازی کرد و گفت که چطور اینکارها را کرده و حتی توضیح داد به خاطر اینکه دوستش از او شیشه سرقت کرده بود، دست به شکنجه او زده است.
محمدحسین شاملو ـ قاضی بازنشسته
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: