دختر نه مریض است و نه خانوادهاش برای وفا به عهد و پاداشی به او مجبور به این سفر هستند؛ تنها دلیل این است که دختر میخواهد در مسابقه بانوی شایسته کوچک شرکت کند. مسابقه تلویزیونی مخصوص اسیر کردن خانوادههای متوسط. خانوادهای ورشکسته شروع به سفر میکند، خانوادهای بازنده؛ این خانواده را پدری متوهم و ناموفق، پدر بزرگی معتاد، پسر نوجوانی که از همه اعضای خانوادهاش متنفر است و یک دایی دانشمند که تازه اقدام به خودکشی کرده تشکیل میدهد. این موقعیت آدمهای فیلم «بانوی کوچک شایسته» ساخته مشترک جاناتان دیتون و والری فاریس است. آدمهای فیلم آنقدر عجیب هستند که سفرشان هم عجیب باشد، سفری پر از درگیری و افشاگری، وسیله این سفر اتومبیل ونی است که نه دندهاش جا میرود و نه با استارت روشن میشود. همه این ون را هل میدهند و در سرعت که روشن شد خود را به آن میرسانند. ون نمیتواند بایستد، ترمز کردن مساوی است با خاموش شدن ماشین و تکرار روند سخت روشن کردن دوباره. در این فضای دیوانهوار مشکلات زیاد میشود، مشکل خرابی ماشین، بهم خوردن قرارداد پدر و درگیریهای مکرر زن و شوهر با هم، اما نقطه عطف بدبیاریها و مشکلات، مرگ پدر بزرگ است و جنازهای که برای رساندن بهموقع دختر به این مسابقه تا مکان برگزاری مسابقه حمل میشود. گویی این سفر معجزهای است برای درک روح زنده زندگی؛ سفری دیوانهوار و دور از منطقی که خانوادهای را از نو میسازد. موقعیتی فوقالعاده که آدمها را متوجه یکدیگر میکند؛ انگار تازه یکدیگر را میبینند.
علیرضا نراقی
مرتضی آخوندی عکاسی که توانست آخرین لحظه وداع خانوادههای داغدار میناب را ثبت کند، از جزئیات آن روز خاص میگوید
نادر فریادشیران در گفت و گوی اختصاصی با جام جم آنلاین؛
بهروز سلطانی در گفت وگو با جام جم آنلاین.