در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چند سال داری و چه مدتی است که بازداشت شدی؟
یک سال است که در بازداشت بوده و در حال حاضر هم 17 ساله هستم.
متهم به قتل مادرت هستی، قبول داری؟
بله قبول دارم مادرم را خفه کردم.
چرا اینکار را کردی؟
نمیدانم، خیلی عصبی بودم و اصلا در حال خودم نبودم.
با هم درگیر شدید؟
بله. درگیری شدیدی داشتیم. من و مادرم همیشه با هم دعوا داشتیم. وقتی بچه بودم خیلی مرا کتک میزد.
خیلی از مادرها بچههایشان را تنبیه میکنند، این دلیل قانعکنندهای نیست که دست به قتل بزنی.
من که نمیخواهم بگویم کارم خوب بود. فقط گفتم مادرم خیلی مرا کتک میزد. بچه که بودم، وقتی شیطنت میکردم عصبانی میشد و کتکم میزد. آنقدر میزد که جایی از بدنم سالم نمیماند.
کسی جلوی مادرت را نمیگرفت؟
نه. پدرم که بیشتر دنبال زندگی خودش بود. چیزی هم نمیگفت، او هم با من مهربان نبود. یادم میآید یک روز مادرم عصبانی شد و با پیچگوشتی بدنم را زخمی کرد. خلاصه اینکه درگیری ما همیشگی بود.
بزرگتر هم شدی، باز مادرت کتکت میزد؟
تا زمانی که میتوانست و زورش به من میرسید، کتکم میزد. سعی میکرد با این کارها جلوی مرا بگیرد. بعد که بزرگتر شدم و نتوانست مرا کنترل کند، خیلی کتکم نمیزد اما همیشه با هم دعوا داشتیم.
چه کار میکردی که مادرت سعی میکرد جلوی تو را بگیرد؟
دوست نداشت با دوستانم باشم. میگفت باید از این افراد فاصله بگیری و اجازه نمیداد که با هم بیرون برویم. من همیشه به خاطر دوستانم با مادرم مشکل داشتم. با تلفن که حرف میزدم، غرغر میکرد و فحاشی میکرد، البته من هم جواب میدادم. چون اذیتم کرده بود، اصلا برایم مهم نبود که مادرم است.
مگر دوستانت چه مشکلی داشتند که مادرت سعی میکرد جلوی تو را بگیرد؟
مادرم میگفت دوستانت آدمهای خوبی نیستند و تو را خراب میکنند. او فکر میکرد کارهایی که من میکنم، به خاطر دوستانم است؛ در حالی که کارهایی که میکردم، تصمیم خودم بود.
چه کارهایی میکردی که مادرت ناراحت میشد؟
دوست پسر داشتم، مشروب میخوردم و با دوستانم بیرون میرفتم.
کارهایی که میکردی خیلی کار بدی بود و هر مادری واکنش نشان میدهد. خودت فکر نمیکنی کار بدی میکردی؟
مادرم هیچ وقت برای من مادری نمیکرد، او یا با من دعوا میکرد یا کتکم میزد. ما رابطه خوبی نداشتیم. او دوست داشت آنطور که خودش میخواهد، من زندگی کنم اما دوست نداشتم اینکار را بکنم. دوست داشتم آنطور که خودم میخواهم، زندگی کنم.
معتاد هم هستی؟
نه. اما شیشه مصرف میکردم. البته خیلی وقت نبود که شیشه میکشیدم هنوز خوب هم یاد نگرفته بودم.
روزی که مادرت را کشتی، مواد کشیده بودی؟
نه. مواد نکشیدم، اما مشروب خورده بودم. البته حالت عادی داشتم اصلا حالم بد نبود.
به خاطر خوردن مشروب با مادرت درگیر شدی؟
نه به خاطر دوستم بود. او آمده بود تا با هم بیرون برویم اما مادرم مانع شد و درگیر شدیم.
زمانی که با مادرت درگیر بودی، دوستت چه کرد؟
او هنوز وارد خانه نشده بود و وقتی صدای ما را شنید، ترسید و رفت. بعد از آن هم من دستگیر شدم و دیگر نمیدانم او چه میکند.
چه شد که سراغ کمربند رفتی و مادرت را خفه کردی؟
عصبانی شدم اصلا کنترل رفتارم دست خودم نبود. یکدفعه کمربند را روی زمین دیدم و برداشتم و بعد به سمت مادرم رفتم و آن را دور گردنش حلقه کردم و کشیدم.
بعد چه کردی؟
هول کرده بودم. با دوستپسرم تماس گرفتم و گفتم مادرم خودش را با کمربند خفهکردهاست و گفتم با اورژانس تماس بگیرد.
چرا خودت با اورژانس تماس نگرفتی؟
ترسیده بودم و اصلا نمیدانستم باید چه کنم. هول کرده بودم و کسی هم در خانه نبود.
چرا گفتی مادرت خودکشی کرده است؟
از کاری که کرده بودم، میترسیدم چون مادرم قبلا هم خودکشی کرده بود. تصمیم گرفتم بگویم او دوباره اینکار را کرده است، میدانستم همه باور میکنند.
اما پلیس باور نکرد؟
بله پلیس باور نکرد و گفت که نمیشود کسی خودش را با کمربند خفه کند. به همین خاطر هم پدرم از من خواست اعتراف کنم.
یعنی اگر پدرت نمیگفت اعتراف نمیکردی؟
بالاخره اعتراف میکردم اما وقتی پدرم قول داد که اعضای خانواده هیچشکایتی نمیکنند، زودتر اعتراف کردم.
گفتی مادرت قبلا خودکشی کرده بود، چرا؟
مادرم زن عصبی و پرخاشگری بود. وقتی با پدرم دعوا میکرد، رفتارهای اشتباه زیادی انجام میداد. یک بار که اقدام به خودکشی کرد، با پدرم دعوا کرده بود و میگفت که دیگر نمیخواسته به این زندگی ادامه دهد.
تو فکر میکنی که بیماری؟
نمیدانم. البته مددکارم میگوید من بیمارم. وکیلم هم در دفاعیاتش گفت که من بیمارم اما خودم نمیدانم. البته وقتی آنها میگویند، شاید بیمار هستم.
پرونده پزشکی داری؟
نه، پرونده ندارم اما بچه که بودم، مدیرمدرسهام به پدرم گفت مرا دکتر ببرد یک مدت کوتاهی هم دارو خوردم. آن موقع خوب شدم اما در بیمارستان بستری نشدم.
چرا تو را دکتر بردند؟
درست نمیدانم بچه بودم یادم نمیآید اما پدرم میگوید شب ادراری داشتی.
در زندان چه حسی داری؟
خیلی ناراحتم. اصلا حالم خوب نیست خیلی میترسم.با اینکه همه اعضای خانوادهام رضایت دادند اما میترسم. فکر میکنم شبها کسی میخواهد مرا بکشد و تا صبح بیدار مینشینم و صبحها میخوابم.
از کاری که کردی، پشیمانی؟
مادرم مرا اذیت کرده بود و خیلی ناراحت بودم اما از کاری که کردم، بیشتر ناراحتم و پشیمان هستم. عذاب وجدان شدیدی دارم. نمیدانم بعد از اینکه از زندان آزاد شدم، چه اتفاقی برایم خواهد افتاد و چه سرنوشتی دارم. پدرم بعد از مادرم ازدواج کرده است و دیگر شرایط خانه مثل سابق نیست. فکر میکنم اگر در زندان بمانم، امنیت بیشتری دارم.
یکی از خواهرانت از تو دیه خواسته. توانایی پرداخت آن را داری؟
خودش هم میداند که توانایی پرداخت آن را ندارم. درآمدی ندارم و جایی کار نمیکنم. به هر حال همین که برایم درخواست قصاص نکرد، از او ممنونم.
فکر میکنی مادرت تو را ببخشد؟
او زن مهربانی بود. هربار با من دعوا میکرد، خودش میآمد و آشتی میکرد. میگفت دوست ندارد مرا ناراحت ببیند. زن غمگینی بود خیلی گریه میکرد. دلم برایش میسوزد. دلم برایش تنگ میشود و خیلی شبها به او فکر میکنم. میدانم او بخشنده است و نمیخواهد من که فرزندش هستم، ناراحت باشم و عذاب بکشم. او مرا میبخشد اما عذاب وجدانی که دارم، رهایم نخواهد کرد. زندانیهایی که با من هستند، تحقیرم میکنند و میگویند چطور توانستی اینکار را بکنی. همه درمورد من خیلی بد فکر میکنند. وقتی در زندان و میان مجرمان اینطور منفورم، قطعا اگر آزاد شوم شرایطم بد میشود.
مرجان لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: