ابراهیم آشتیانی، بازیکن و مربی بازنشسته فوتبال: زمین‌های نازی‌آباد فوتبالیست‌خیز است

به ایرانی بودنم افتخار می‌کنم

من در خیابان یوسف آباد تهران به دنیا آمدم و تا 13 سالگی هم در آنجا زندگی می‌کردیم؛ ولی بر اثر مسائلی مثل ورشکستگی پدرم که مغازه‌ای داشت، خانه‌مان را فروختیم و به جنوبی‌ترین نقطه تهران آن زمان، یعنی نازی‌آباد رفتیم. تا زمان دبیرستان هم نازی‌آباد بودیم، بعد از این که به باشگاه تیم ملی و پرسپولیس رفتم و توانستم خودم را جمع و جور کنم، دوباره به یوسف‌آباد برگشتیم و تا امروز هم در یوسف‌آباد مانده‌ایم. من هر دو منطقه را بسیار دوست دارم و از آنها خاطرات زیادی دارم.
کد خبر: ۴۸۳۸۶۲

یوسف‌آباد، یک خیابان خاکی بود با یک سینما و تئاتر که تازه‌تاسیسش کرده بودند. برای ما بچه‌ها حضور هنرمندان در این سینما خصوصا در سئانس‌های آخر تفریح بزرگی بود. از بالای یوسف‌آباد چشمه‌ای جاری بود که آب تمیزی را به سمت خیابان ولی‌عصر می‌آورد. شدت آب و حجم آن، بیشتر آن را به یک نهر شبیه کرده بود. ما بچه‌ها وسیله‌ای درست کرده بودیم که رویش می‌خوابیدیم و از همان بالای یوسف‌آباد تا جایی که ممکن بود، یعنی مسافتی حدود دو یا سه کیلومتر، روی این آب سر می‌خوردیم!

امکانات آن زمان با امروز تفاوت‌های زیادی داشت. مثلا ما استخر نداشتیم. وقتی در گودالی بزرگ آب جمع می‌شد، آن گودال به استخر ما تبدیل می‌شد و ساعت‌ها در آن بازی می‌کردیم. شرایط مالی ساکنان این منطقه شبیه هم بود. چون آن زمان، زمین‌های یوسف‌آباد را دولت در اختیار کارمندان قرار داده بود، به همین جهت اکثرمان با وضع مالی متوسط با یکدیگر مشکلی نداشتیم.

ولی فوتبال بازی کردن من در منطقه نازی‌آباد شکل گرفت. چون یوسف‌آباد جای مسطحی برای بازی نداشت و تمام آن تپه‌مانند بود و هنگامی که با هم فوتبال بازی می‌کردیم، توپ بسادگی به ته یکی از این دره‌های کوچک می‌رفت و یک نفر مجبور می‌شد نیم ساعتی وقت بگذارد تا توپ را از لای خارها بیاورد، آن هم با دست و پای خونین.

منطقه نازی‌آباد هم برای خودش عالمی داشت. افراد استعدادیاب براحتی می‌توانستند در نازی‌آباد بچه‌های مستعد فوتبالیست و والیبالیست را کشف کنند. چون در آنجا خاک رس نرم و زمین‌های مسطحی وجود داشت که هنوز ساختمان‌سازی نشده بود؛ شاید بتوانم بگویم که آن زمان صد تا زمین فوتبال در نازی‌آباد بود. وقتی ما به آنجا نقل‌مکان کرده بودیم، نازی‌آباد تقریبا بیابانی بود بین منطقه شهرری و تهران؛ این فضای باز و عدم تمکن مالی بچه‌ها برای استفاده از ورزش‌های گرانقیمت موجب شده بود که هر روز حسابی فوتبال بازی کنیم. فوتبال هم از ارزان‌ترین بازی‌ها برای بچه‌هاست: زمین که مال خداست و لازم است محدوده زمین را با گچ مشخص کرد. فقط یک توپ می‌خواستیم و چهار تکه سنگ برای مشخص‌کردن دروازه.

چون منطقه نازی‌آباد نزدیک راه‌آهن بود، هرازگاهی مربیان به آنجا می‌آمدند و بازی بچه‌ها را می‌دیدند و در فهرست‌های مشخصی، اسم بچه‌ها را می‌خواندند. خلاف امروز که باشگاه‌ها بازیکن‌ها را جمع می‌کنند، آن زمان باشگاه‌ها بازیکن‌ها را می‌ساختند.

این است جریان نازی‌آبادی که خیلی از فوتبالیست‌ها می‌گویند: ما از زمین‌های خاکی به جایگاه فعلی‌مان رسیده‌ایم.

از کودکی و منطقه زندگی و... که بگذریم، باید بگویم که: من اهل سفر هم هستم. بیشتر جاهای ایران را دیده‌ام. زمانی بود که طی یک سال شاید دو روز را هم در خانه نبودم. حتی در دوران جنگ باز هم به کار مربیگری و آموزش‌هایم ادامه می‌دادم. من همیشه مایل بودم‌ برای اقشار محروم کلاس بگذارم. در تمام این سفرهایم چابهار در نظرم بسیار دیدنی بود. من حدود ساعت 4 یا 5 کلاس‌هایم را برگزار می‌کردم و ساعت 10 صبح بود که در کلاس عملی شرکت می‌کردیم. بعد هم برای شنا می‌رفتیم.

البته حیف است که از زیبایی‌های یاسوج نگویم. طبیعت وحشی و زیبا و باورنکردنی این منطقه خصوصا آبشارهایش بیشتر شبیه رویاست یا فیلم‌های خاص مستندی که در تلویزیون نشان می‌دهد.

من کشورهای زیادی را دیده‌ام؛ از خاور دور گرفته تا آمریکای جنوبی. همیشه فرهنگ‌های این کشورها برایم جالب بود و کنجکاوانه به رفتارها و سبک پوشش و غذاها و برخوردهای این مردمان نگاه می‌کردم؛ البته آشنایی با فرهنگ مناطق مختلف کشور خودمان هم همیشه برایم جالب بوده است، حتی در کلاس‌هایم که در نقاط مختلف ایران برگزار شده، من بیوگرافی تمام دانشجویانم را می‌گرفتم و از این طریق با آداب و رسوم آنها آشنا می‌شدم. این ایرانگردی‌ها و جهانگردی‌ها موجب شده تا من به جایی برسم که با غرور بگویم: به ایرانی بودنم افتخار می‌کنم و واقعا خوشحال هستم که در ایران زندگی می‌کنم.‌‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها