در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
به نظر شما نقد میتواند آنچه را که صحیح میداند با تندی و خشونت لحن و آغشته به نوعی لمپنیسم بیان کند؟
نقد یک مقوله نظری است و جایگاه نقد در نظریهپردازی مفهوم پیدا میکند. با این تعریف نمیتوانیم بگوییم نقد به عنوان یک لمپنیسم میتواند نقشآفرینی کند. این دو مقوله بسیار تناقض دارد.
نقد یک جایگاه اندیشهای دارد که در آن گفتوگوها و نظرات مختلف مطرح میشود تا به یک نقطه مطلوب برسیم. لمپنیسم یک دیدگاه تحمیلی است، ولی نقد نمیتواند تحمیلی باشد. یک منتقد حق ندارد نظریه خودش را تحمیل کند، بلکه میتواند از زوایای مختلف یک اثر را مورد تحلیل و ارزیابی قرار بدهد و نظرات کارشناسی خودش را ارائه کند و طبیعتا در مقابل آن هم نظریههای مختلفی مطرح میشود. اصل این است که در فضای گفتوگو و اندیشه تعامل کنیم و حرفهای یکدیگر را بشنویم تا به نتیجهای مطلوب برسیم.
بنابراین لمپنیسم در نقد هیچ جایگاهی ندارد و بسیار مردود است. برخی منتقدان هستند که چون ضعفهایی در نقدشان دارند، به جای اینکه با منطق صحبت کنند و استدلال بیاورند، سعی میکنند با قدرت خاص خودشان، نظرشان را تحمیل کنند. طبیعتا این تحمیل دوام نخواهد داشت و در مقابلش مقاومت وجود دارد و تبدیل میشود به تنشهای عجیب و غریبی که معلوم نیست در جایگاه نظریهپردازی چه مفهومی دارد. بنابراین لمپنیسم در نقد جایگاه علمی و کارشناسی ندارد و برای برخی افرادی است که صاحب فکر و اندیشه نیستند، بلکه با زور و قدرت میخواهند اندیشههای خودشان را تحمیل کنند.
با این نظریه موافقید که نقد یک اثر جداگانه از فیلم محسوب میشود؟
بله، دقیقا همین طور است. فیلمساز به عنوان یک هنرمند تمام اندیشههایش را به درون اثرش تزریق و به تماشاگر منتقل میکند. در کنار فیلم، یک منتقد یا تحلیلگر زوایای مختلف یک اثر را مورد بررسی و کنکاش قرار میدهد و از درون این تحلیل و ارزیابیها به یک نگاه جدید دست پیدا میکند که میتواند یک نظریه جدید برای تعیین مسیر یا آینده فیلمساز یا جریان فرهنگی در کشور باشد.
بنابراین نقد میتواند یک جایگاه مستقل داشته باشد. متاسفانه برخی آنقدر سطح نقد را پایین آوردهاند که هر اثر هنری را با ساختارهای از پیشتعیین شده و کلاسیک مورد بررسی قرار میدهند تا بتوانند نقطهضعفهایی را پیدا کنند و انگشت روی آنها بگذارند و با این کار احساس کنند نقش یک منتقد را بازی کردهاند. در حالی که نقد به معنای واقعیاش این گونه نیست. نقد از جایگاه مستقلی برخوردار است که میتواند فراتر از یک اثر هنری، دیدگاه و اندیشهها خودش را مطرح کند و به طور مستقل به عنوان یک نظریه در محافل فکری و اندیشهای مورد بحث و گفتوگو قرار گیرد.
فکر میکنید جایگاه نقد در سینمای ایران در بین فیلمسازان و حتی خود منتقدان تا چه حد رشد کرده است و منتقدان تا چه حد به لحاظ دانش و اطلاعاتی که باید در زمینه سینما داشته باشند، دست یافتهاند؟ همچنین نسل جدیدی هم که وارد عرصه نقد شده، چقدر از این دانش بهرهمند است؟
ما با معضل جدی در نقد سینما مواجه هستیم که به نظر من بخشی از آن نشات گرفته از تفکری است که در سینما حاکم است و بخش دیگر نشات گرفته از فرهنگی است که در جامعه رسوخ کرده است. شما نمیتوانید وضعیت اسفبار نقد را از وضعیت اسفبار سینما جدا بدانید. در سینما، گاهی فکر و اندیشه از جایگاه معتبر و حرفهای برخوردار نیست و فیلمساز یا تهیه کننده قائل به جایگاه اندیشه و تعالی در سینما نیست، یعنی همان نگاه لمپنیسم و طبیعتا برخی منتقدان هم در این مسیر خواهند بود. منتقدان در کشور ما، وضعیت آشفتهای پیدا کردهاند و نمیتوانیم منتقد خوب را از بد تشخیص دهیم. آنقدر نوشتارهای نقدگونه زیاد شده که بدون کنترل، نظارت و نگاه حرفهای منتشر میشوند. در نتیجه نمیتوان مسیر درستی را از درون نوشتارها پیدا کرد و به عنوان یک نقد حرفهای شناخت.
گبرلو: این آفت در میان رسانهها وجود دارد که بدون کنترل یا هدایت هر نوشتهای را به عنوان نقد فیلم چاپ میکنند. متاسفانه مهمتر این است که سینماگرها به خاطر همین نوشتههای سطحی از نقد دیگر استقبال نمیکنند
در این مسیر برخی منتقدان قدیمی سینما هستند که با همان نوشتار و ادبیات کهنه خودشان مینویسند و دیگر در سینمای فعلی ایران تاثیرگذار نیستند. متاسفانه این دوستان به جای این که تغییراتی در خودشان ایجاد کنند، منتقد منتقدان جدیدی هستند که سعی میکنند با نوشتار جدید خودشان، حرفهای تازهتر یا تئوریهای جدیدتری مطرح کنند.
به نظر من نیاز است منتقدان کهنه و قدیمی بازنگری جدیدی نسبت به فضای سینمای امروز داشته باشند و با تکنیکهای نو و دانشی که وارد سینمای ایران شده، خودشان را تطبیق دهند. البته من برای این دوستان منتقد احترام قائلم و برایم جایگاه خاصی دارند. ولی به هر حال این انتقاد جدی به آنها وارد است که به جای استقبال از نویسندگان جوان و جدید، سعی میکنند آنها را خراب کنند.
نسل جدیدی از منتقدان هستند که خیلی خوشفکرتر از برخی منتقدان حتی قدیمی هستند و خوب مینویسند و سینما را میشناسند. ما نباید این منتقدان را رد کنیم. باید آنها را حمایت کنیم و آنها که در نشریات زرد، باندبازی و پارتیبازی میکنند و نقش روابط عمومی دارند را کنار بگذاریم. گروهی هستند که به اسم منتقد یا خبرنگار با سینماگران ارتباط برقرار میکنند و باعث آبروریزی جامعه نویسندگان سینمایی میشوند.
در صورتی که نیاز به یک وحدت و همدلی و گفتوگو در بین نسل منتقدان وجود دارد ما اکنون با کثرت رسانههایی روبهرو هستیم که صفحات متعدد سینمایی دارند. همچنین مدل و شکل نشریات سینمایی نسبت به سالهای گذشته خیلی تغییر کرده و اکثر رسانهها سعی میکنند برای خودشان صفحات سینمایی داشته باشند و راجع به سینما اظهارنظر میکنند. البته این امر فینفسه بد نیست، ولی برای خودش آفتهایی هم دارد. نکته حائز اهمیت این است که ما باید آفتها را کنار بگذاریم، نه اینکه صورت مساله را پاک کنیم.
از طرفی رسانههای الکترونیک و دیجیتال هم به جریان رسانه اضافه شدهاند، آنها هم به نوبه خود راجع به سینما نظریهپردازی میکنند و حرف میزنند. چون ذات سینما در ارتباط با فکر و اندیشه تماشاگر است، ناخودآگاه آدمها را به بحث و گفتوگو وادار میکند.
حضور این رسانهها در مجموع عیب نیست تا ما بتوانیم تحمل نظرات و منتقدان آنها را داشته باشیم. اما از سوی دیگر باید در نظر بگیریم که نمیشود به هر نویسندهای که احساس میکند نویسنده شده و وارد عرصه رسانههای مکتوب یا الکترونیکی میشود، لقب منتقد داد.
به نظر من جایگاه منتقد، یک جایگاه حرفهای و تخصصی است که به هر فرد و نویسندهای یا یادداشتی نمیشود عنوان منتقد و نقد داد.
چنانچه خیلی از افراد هستند که سالهاست روزنامهنگار و نویسنده خوبی هستند ولی منتقد سینما نیستند. این آفت هم در میان رسانهها وجود دارد که بدون کنترل یا هدایت هر نوشتهای را به عنوان نقد فیلم چاپ میکنند. متاسفانه مهمتر این است که سینماگرها به خاطر همین نوشتههای سطحی از نقد دیگر استقبال نمیکنند.
به همین دلیل هم فاصله زیادی بین منتقدان و سینماگران افتاده که باید این فاصله بسیار کم شود، چون فیلمساز و منتقد در کنار هم میتوانند به سینمای ایران کمک کنند.
در کنار این، جریان سطحی و مخربی در مجموعه نقد راه پیدا کرده که آفت محسوب میشود. خب، در این جریانات به جای نوشتن نقد حرفهای و نظریهپردازی، از باندبازی، رابطه، تهدید و قدرتنمایی استفاده میکنند.
معضل دیگری که دامن نقد را گرفته، این است که منتقدان طی رودربایستی که با سینماگران پیدا میکنند، نقدهایی مینویسند که دوستانه به نظر برسد یا این که فیلمسازان شاکی هستند که فلان منتقد در مورد فیلمشان بد نوشته است. این میل رسیدن به تفاهم به این برمیگردد که ما جامعهای تعارفی هستیم یا اینکه نقدپذیر نیستیم؟
منتقد حرفهای یا کسی که میخواهد نام منتقد بر خودش داشته باشد، در وهله اول باید جرات بیان نظریهاش را داشته باشد. طبیعتا در مسیر نقدنویسی ممکن است نکات مثبت یا منفی یک اثر را مورد ارزیابی قرار بدهید که خوشایند برخی واقع نشود. بنابراین اگر یک منتقد جرات نوشتن یا بیان یک نظریه را داشته باشد، میتواند خودش را یک منتقد حرفهای لقب بدهد. ولی متاسفانه شرایط به گونهای شده که همه رودربایستی با هم دارند یا خجالت میکشند از هم یا احتیاط میکنند با واقعیتهای منفی یک اثر روبهرو شوند. در واقع این جنس منتقد به جای اینکه به جرات و شهامتش وابسته باشد، به منافعش فکر میکند و همه جوانب را بررسی میکند. هرچند ممکن است در اذهان عمومی به عنوان یک منتقد حرفهای مطرح شود، اما او هم به نوعی لمپن است ولی بهشکل و قیافه مدرنتر.
آزاده کریمی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: