در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آقا مرتضی(رضا کیانیان) در خانهای که دلخواه دخترش بود، طعم جهنم را چشید و کیانیان با بازی درخشان خود این حس را به مخاطب منتقل کرد. خانهای که دختر دوست داشت پدر آن را برای زندگی خانواده رهن کند. اما رهن خانه 70 میلیون تومان بود و پدر نمیتوانست این پول را فراهم کند. دختر سرپدر فریاد کشید، او را متهم کرد که نمیتواند زندگی خوبی برای خانوادهاش فراهم کند. پدر با هر کلمه دختر فرو ریخت اما دختر بیاعتنا به این فروپاشی او را ترک کرد و رفت...
راه طولانی، با همین سکانس خود نشان داد که قرار است اجتماع و مشکلات روز خانوادههای ایرانی را به تصویر بکشد. شاید این سریال مانند سریال «تا ثریا» میخواهد بگوید که بچههای امروزی زیادهخواه شدهاند و بیش از حد توانایی پدر و مادرشان از آنها میطلبند. پدر و مادر هم چون همواره دوست دارند بهترینها را برای فرزندان خود مهیا کنند، خود را به آب وآتش میزنند تا رفاه را برای فرزندان خود به ارمغان بیاورند؛ آب و آتشی که گاهی باعث از بین رفتن پدرهایی مثل آقا مرتضی و مادرهایی مثل ثریا میشود.
سریالهایی مانند «تاثریا» و «راه طولانی» مانند آیینهای مسائل جامعه را منعکس میکند. در بازتابش این آیینه طبقه متوسط بیشتر از طبقات دیگر دیده میشوند. چون افراد متعلق به این طبقه آسیبپذیرتر از بقیه اقشار هستند. آنها نه تحمل فرو رفتن را دارند و نه توانایی بالا رفتن و تغییر طبقه را. به همین دلیل مدام در حالا مبارزه هستند؛ مبارزهای فرسایشی که نابودی تدریجی را به همراه دارد و آقا مرتضی از اولین قسمت سریال راه طولانی نشان داد که فرسایش او از خیلی وقت شروع شده و حالا وی برای برآورده کردن نیازهای فرزندان جوانش باید به راهی برود که معلوم نیست او را به کجا میکشاند.
آنچه در ظاهر سریال اتفاق میافتد، درامی تاثیرگذار است که میتواند راه و بیراه را به مخاطبان خود نشان دهد. میتواند به فرزندان بگوید که خواستههای خود را معقولتر کنند و به والدین بگوید که با خواستههای فرزندان خود منطقیتر برخورد کنند. اما واقعیت این است که در کنار پخش سریالهایی مانند تاثریا، شیدایی و راه طولانی بهتر است تلویزیون به عنوان رسانهای فراگیر و تاثیرگذار با برگزاری میزگردهای آموزشی یا برنامههای ترکیبی، مهارتهای زندگی را به مردم آموزش دهد. جوانان امروزی یاد گرفتهاند با پشت پا زدن به آداب سنتی و دینی روبهروی والدین بایستند و آنها را متهم کنند که نمیتوانند وسایل رفاه را برای آنها مهیا کنند، اما همین فرزندان یاد نگرفتهاند که باید روی پای خود بایستند. یاد نگرفتهاند که پدر و مادر فقط تا سنی مشخص باید از آنها حمایت مالی کنند و بعد از آن فرزندان باید بتوانند به اصطلاح گلیم خود را از آب بیرون بکشند. البته پدر و مادرها هم نیاموختهاند که باید به فرزندان خود استقلال بیاموزند و از همان کودکی به آنها گوشزد کنند که قرار نیست تا آخر عمر جورکش آنها باشند. حمایت مالی و معنوی والدین از فرزندان با به عهده گرفتن همه مسوولیتهای فرزندان تا سنین بالا کاملا فرق دارد.
در سریال تاثریا دیدیم که مادر برای خرید جهیزیه دخترش که شاغل هم بود و برای فرستادن پسرش به دانشگاه هزاران مشکل را به جان خرید و حالا در «راه طولانی» میبینیم که پدر بازنشسته، شغل دوم دارد و بازهم برای تامین خانه مورد دلخواه دختر 25 ساله و داماد کردن پسری که به سن بلوغ رسیده و شاغل هم هست، خود را درگیر مشکلات زیادی میکند.
اینجاست که تلویزیون باید دست به کار شود و در کنار سریالهای تاثیرگذار، مهارتهای زندگی نوین امروزی را هم به والدین و هم فرزندان بیاموزد. همچنانکه برگزاری میزگردهای اسلامشناسی بعد از سریالی مانند مختارنامه، توانست دیدگاه مردم را نسبت به اسلام، تشیع و شخصیتهای مهم تاریخی ارتقا دهد. برگزاری چنین برنامههایی بعد از سریالهای اجتماعی هم میتواند راه درست زندگی کردن را به مردم آموزش دهد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: