زن شوهر دومش را کشت

دو سال قبل ماموران پلیس کرج در جریان قتل مردی قرار گرفتند که تنها زندگی می‌کرد. ردیابی‌های پلیسی آنها را به زنی رساند که مدتی با مقتول رابطه داشت.
کد خبر: ۴۷۸۵۸۴

این زن بعد از بازداشت به قتل اعتراف کرد و توضیح داد چطور مرد میانسال را به قتل رسانده و از خانه‌اش سرقت کرده‌است.

زن جوان که سه فرزند دارد در جلسه محاکمه‌اش از اولیای‌دم درخواست بخشش کرد و خواست به خاطر فرزندانش او را ببخشند.

نماینده دادستان کرج که کیفرخواست علیه این زن را صادر کرده‌است در مورد مدارک دادستانی علیه او می‌گوید: یاسمین، زن جوان که متهم به قتل در این پرونده ‌است مدتی قبل از قتل با مقتول به صورت صیغه‌ای ازدواج کرده و با او رابطه داشته ‌است، اما بعد از مدتی از هم جدا شدند. یاسمین که سه فرزند دارد، نتوانسته به رابطه‌اش با این مرد ادامه‌دهد و مجبور شدند از هم جدا شوند تا این‌که مقتول بعد از مدتی دوباره به یاسمین پیشنهاد ازدواج می‌دهد اما یاسمین قبول نمی‌کند و برای این‌که بتواند پول‌های او را به دست آورد تصمیم به قتل او می‌گیرد.

وی ادامه می‌دهد: وقتی یاسمین وارد خانه مقتول می‌شود بعد از مشاجره با مقتول از دست او عصبانی شده و با چکش ضرباتی به سر مقتول زده و او را به قتل می‌رساند. یاسمین سپس اموال مقتول از جمله تلفن همراه او را سرقت و خانه را ترک می‌کند البته شناسایی یاسمین به سرعت انجام گرفت. پلیس پس از ورود به خانه مقتول متوجه شد این مرد توسط یک آشنا به قتل رسیده‌ است، چون هیچ‌ قفلی شکسته نشده و کسی به زور وارد خانه نشده‌بود.

بنابراین ماموران متوجه شدند باید دنبال یک آشنا بگردند. وقتی پرینت مکالمات تلفن همراه مقتول بررسی شد پلیس دریافت مقتول آخرین بار با زنی به نام «یاسمین» تماس گرفته‌ است و «یاسمین» به عنوان اولین مظنون بازداشت شد و اعتراف کرد که دست به قتل زده‌ است.

این برای ما محرز است که زن جوان برای تصاحب اموال مقتول دست به قتل او زده ‌است. یاسمین زنی معتاد است و برای تامین هزینه‌ مواد دست به هرکاری می‌زده‌است. به هر حال از نظر دادستانی جرم او کاملا محرز است و ما پرونده را به دادگاه ارائه دادیم و مدارک قانونی هم در آن پرونده آمده ‌است. این‌که چه حکمی برای زن جوان صادر شود بستگی به درخواست اولیای‌دم و نظر هیات قضات دارد.

قاتل​را ​نمی‌بخشیم

اولیای‌دم می‌گویند حاضر به گذشت نیستند و می‌خواهند قاتل پدرشان را قصاص کنند. آنها در برابر التماس‌های یاسمین کوتاه نیامدند و او را نبخشیدند.

یکی از فرزندان مقتول می‌گوید: جسد پدرم را غرق در خون در خانه‌اش پیدا کردم. هیچ‌کس نمی‌تواند تصور کند چه حالی داشتم. پدرمان تنها زندگی می‌کرد و ما هرکدام زندگی مستقلی داشتیم، اما به او سر می‌زدیم و سعی می‌کردیم حتما یکی‌ از ما کنارش باشد. او پدر مهربانی برای ما بود و خیلی زحمت کشید تا بزرگمان کرد حالا هم از قصاص قاتلش گذشت نمی‌کنیم.

او درمورد التماس‌های یاسمین می‌گوید: ما می‌دانیم قاتل سه فرزند دارد و بچه‌هایش یتیم می‌شوند، اما مگر پدر ما فرزند نداشت؟ مگر ما تنها نشدیم؟ چرا وقتی داشت پدرمان را می‌کشت به این چیزها فکر نمی‌کرد؟

پدرمان مرد مهربانی بود و در مدتی هم که با این زن رابطه داشت به او بدی نکرده‌بود. او پدر ما را کشت تا پول‌هایش را به دست آورد. اگر می‌گفت پول لازم دارد پدرمان می‌داد، لازم نبود او را بکشد. او به خیلی‌ها در زندگی‌اش کمک کرده‌ است.

به این زن هم کمک می‌کرد. خصوصا این‌که این زن مدتی همسر پدرمان بود و بنابراین بیشتر از دیگران با او مهربانی می‌کرد.

به هر حال پدرمان شایسته این‌طور مردن نبود. یاسمین در کمال قساوت و سنگدلی پدرمان را کشته‌است و باید تاوان آن را پس دهد.

او به خاطر اعتیادش دست به قتل زد. اگر پدرمان ظلمی به این زن کرده‌ بود، می‌گفتیم کاری کرد و تاوانش را این‌ طور پس داد، اما به گفته خود یاسمین، پدرمان هیچ ظلمی هم نکرده‌ بود، فقط قربانی اعتیاد این زن شد.

به خاطر فرزندانم ببخشید

یاسمین، متهم پرونده‌ قتل است و خودش هم این اتهام را قبول دارد، اما می‌گوید اگر قصاص شود فرزندانش فنا می‌شوند.

با مقتول از کی آشنا شده‌ بودی؟

بیشتر از یک سال بود که همدیگر را می‌شناختیم. من مدتی همسر او بودم و با هم زندگی می‌کردیم.

چرا جدا شدید، مشکلی با او داشتی؟

نه، مشکلی نداشتم. می‌توانستم با او زندگی کنم، اما چون سه فرزند داشتم مقتول تحمل نمی‌کرد. به هر حال اوضاع جوری بود که مجبور شدم از او جدا شوم.

از شوهر اولت چرا جدا شدی؟

من او را دوست داشتم و عاشقش بودم. خیلی زندگی خوبی با هم داشتیم، تا این‌که متوجه شدم معتاد است. زیر بار نمی‌رفت، اما وقتی مواد را در جیبش پیدا کردم دیگر مجبور شد قبول کند.

تو که می‌دانستی شوهرت معتاد است، چرا بچه‌دار شدی؟

نمی‌خواستم بچه‌دار شوم، اما وقتی باردار شدم تصمیم گرفتم بچه را نگه‌دارم. فکر می‌کردم شوهرم به‌خاطر پسرمان قبول می‌کند اعتیادش را ترک کند، اما این‌کار را نکرد و از وقتی که من فهمیدم معتاد است انگار راحت شده ‌بود، چون جلوی من مواد می‌کشید.

تو سه فرزند داری می‌توانستی بچه‌های دیگر را به دنیا نیاوری.

وقتی پسرم به دنیا آمد به شوهرم اصرار کردم ترک کند، حتی در یک مرکز برایش وقت گرفتم که برود و ترک کند، اما این‌کار را نکرد و برای این‌که خودش راحت شود و دیگر با من بحث نکند مرا هم معتاد کرد. فاصله سنی بچه‌هایم کم بود. راستش من دفعات بعدی هم که باردار شدم نفهمیدم و خودخواسته باردار نشدم.

خودت چه مدت بود که مواد مصرف می‌کردی؟

مدت زیادی نبود. البته من از شرایطی که داشتم اصلا راضی نبودم و برای این‌که بتوانم خودم را از گرداب اعتیاد بیرون بکشم از شوهرم جدا شدم.

شوهرت به این جدایی راضی بود؟

راضی که نبود، اما من اصرار کردم. او من را دوست داشت و می‌خواست باهم باشیم. می‌گفت می‌توانیم به این زندگی ادامه دهیم اما من گفتم دیگر نمی‌خواهم به این وضعیت ادامه‌ دهم و می‌خواهم زندگی سالمی داشته‌ باشم. به همین خاطر هم جدا شدیم و بچه‌ها هم با من بودند.

هزینه زندگی بچه‌هایت را چطور تامین می‌کردی؟

پدرشان معتاد بود و خودش را هم نمی‌توانست اداره کند. بعد از جدایی سر کار رفتم و کار می‌کردم. با این‌که درآمدم زیاد نبود، اما شغل خوبی داشتم.

با مقتول چطور آشنا شدی؟

یک روز سوار تاکسی شدم و در حالی که خیلی ناراحت بودم با راننده حرف زدم. ماجرای زندگی‌ام را به او گفتم. راننده به من گفت آشنایی دارد که موقعیت مالی‌اش خوب است و می‌تواند مرا خوشبخت کند. من آن مرد که همان مقتول بود را ملاقات کردم، اما حاضر نشدم با او ازدواج کنم. مدتی بعد باز با من تماس گرفت و دوباره پیشنهادش را مطرح کرد. این‌بار قبول کردم، با این‌که می‌دانستم شرایطم سخت است، اما تنهایی آنقدر آزارم می‌داد که قبول کردم با آن مرد باشم.

فاصله سنی شما زیاد بود. چرا قبول کردی؟

درست است که او سنش خیلی از من بیشتر بود، اما با توجه به این‌که سه فرزند داشتم موقعیت‌هایی که برای ازدواج داشتم زیاد نبود بنابراین مجبور بودم قبول کنم.

گفتی به‌خاطر بچه‌هایت مجبور شدی از مقتول جدا شوی. چه شد که دوباره به خانه او رفتی؟

مدتی از جدایی‌مان گذشته بود که با من تماس گرفت و خواست که به دیدنش بروم. من هم قبول کردم.

چرا قبول کردی؟

چون مبلغی پول از او طلب داشتم. برای این‌که طلبم را بگیرم به خانه او رفتم.

چه شد که او را کشتی؟

وقتی با هم جر و ‌بحث کردیم چکش را برداشتم و از پشت به سرش زدم. بعد پول، طلا و موبایل او را برداشتم و فرار کردم. البته قبلش مواد مصرف کرده‌ بودم و در حالت عادی نبودم.

پشیمانی؟

خیلی پشیمان هستم. خیلی به اولیای‌دم اصرار کردم که من را ببخشند، اما نپذیرفتند. من عذرخواهی کردم. کاری بجز این نمی‌توانم بکنم و باز هم از آنها درخواست دارم من را به خاطر بچه‌هایم ببخشند.

علیرضا رحیمی‌نژاد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها