ملاقات با وزیر نفت

خردسال‌ترین اسیر جنگی ایران، در روزهای اول جنگ در خرمشهر به همراه خانواده، به اسارت نیروهای دشمن درمی آید و بعد از چهارصد روز آزاد می شود. این اسیر کوچک، در عملیات انهدام اسکله الاملیه نیز حضور دارد و خاطره او از دیدار با شهید تندگویان شنیدنی است.
کد خبر: ۴۷۸۵۴۲

رضا خردسال‌ترین اسیر ایرانی است که اوایل جنگ به همراه خانواده اش به اسارت عراقی‌ها در می‌آید. روزی سرباز عراقی به سراغ رضا می آید و او را با خود می برد. در ابتدا هر چه رضا اصرار می کند، سرباز از جایی که او را می برد، حرفی نمی زند تا اینکه می گوید، قصد دارد، وزیر نفت کشور را نشانش بدهد. رضا با اینکه وزیر را به درستی نمی شناسد، به سرباز می گوید که حرفهایش دروغ است و آنها حتماً یک پاسدار را اسیر می کنند که به خیالشان وزیر نفت کشور است.

در حین صحبت به اتاقی می رسند که بر در آن قفل و زنجیر است. سرباز در می زند و شخصی پشت پنجره می آید. رضا از آن محفظه کوچک،سلولی را به طول دو تا سه و عرض یک و نیم متر می بیند که در شبانه روز هیچ نوری وارد آن نمی شود. در آنجا متوجه فردی ضعیف و رنجور می شود که تمام لباسهایش پاره و بدنش زخمی و سوراخ است. وزیر در ابتدا گمان می کند که رضا بچه یکی از نگهبانان است؛ تا اینکه خود چگونگی اسارتش را به همراه خانواده، برای او تعریف می کند.

وزیر نفت به رضا می گوید که عراقی ها از دادن نام و مشخصات او به صلیب سرخ به همراه150 نفر دیگر که در سوله کناری هستند، ممانعت می کنند و رضا باید به همه بگوید که عراقی ها چگونه انسانهایی هستند و با امثال ایشان چه می کنند.شهید تندگویان به رضا امیدواری می دهد که عراقی ها کسانی که خانوادگی اسیر می شوند را آزاد می کنند ولی به همین راحتی او را آزاد نمی کنند. در همان حین که وزیر نام رضا را می پرسد، سرباز دست او را می کشد و پنجره سلول را می بندد.

رضا آخرین صحبت وزیر را به خاطر می آورد که از او می خواهد تا به بچه ها سفارش کند، از چیزی نهراسند زیرا به زودی آزاد می شوند.(نوید شاهد)

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها