در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
از آن سوی خط تلفن گروهبان جفرسون اپراتور پلیس با شنیدن صدای لرزان و وحشت زده پیرزن بیچاره برجای خود میخکوب شد و هر چه سعی کرد که پیرزن به سخنانش ادامه دهد، موفق نشد. گروهبان موضوع را به مافوق خود اطلاع داد. هنوز تلفن قطع نشده بود و ماموران خیلی زود موفق شدند شماره را ردیابی کرده و آدرس پیرزن را پیدا کنند.
موضوع به کلانتری منطقه دارت ماری اطلاع داده شد. دقایقی بعد ماموران کلانتری خود را به خیابان 17 و مقابل ساختمان 111 که یک ویلای کوچک ولی زیبا بود رسانده و زنگ خانه را به صدا درآوردند. هیچکس پاسخگو نبود. ماموران به تحقیق و بازرسی در اطراف ویلا پرداختند و از پنجره بزرگ که مشرف به سالن ساختمان بود و از لای پرده، متوجه زنی شدند که غرق در خون روی زمین افتاده بود. ماموران بلافاصله برای ورود به داخل ساختمان اقدام کردند اما چون تمام درها بسته بود بناچار مجبور به شکستن در چوبی ورودی ساختمان ویلا شدند و لحظاتی بعد وقتی با شکستن در وارد ویلا گردیدند با جسد پیرزنی روبهرو شدند که غرق در خون درکنار میز تلفن افتاده بود. گوشی تلفن هنوز در کنار پیرزن قرار داشت و خون زیادی در اطراف جسد دیده میشد. هیچکاری از دست ماموران ساخته نبود. پیرزن جان سپرده و شواهد نشان میداد که مرگ تلخ و دردناکی را تحمل کرده است و پیرزن بیچارهکه ظاهرا فلج بود و از ویلچر استفاده میکرد، از روی آن سقوط کرده و افتاده بود.
ساعت 2 بعدازظهر بود که موضوع به کمیسر جان پیرسون اطلاع داده شد. کمیسر با حضور در خانه ویلایی پیرزن تحقیقات خود را آغاز کرد. ویلای شماره 111 در انتهای خیابان 17 واقع شده بود. کمیسر وقتی از خودرواش پیاده شد هوا رو به تاریکی میرفت. او نگاهی به اطراف انداخت و آرام وارد حیاط ویلا شد و بعد از بررسی حیاط کوچک ویلا وارد ساختمان شد.
سالن ویلا با وسایل و اشیای قدیمی تزئین شده بود. به هم ریختگی در جای جای سالن به وضوح دیده میشد. کمیسر نگاهی به اوضاع به هم ریخته سالن انداخت و آن گاه با راهنمایی سروان مک براند، بالای سر جسد پیرزن بیچاره رفت. کمیسر به دقت به وارسی جسد پرداخت. او یک پیراهن شب بسیار زیبا با نگینهای رنگارنگ و کفش جیرچرمی به پا داشت. صورت و موهایش آرایش کرده بود. روی گلو آثار بریدگی عمیقی دیده میشد که خون لباسهایش را آلوده کرده بود. صحنه دلخراشی پیش روی کمیسر بود. آثار ضرب و جرح در صورت، سینه و با زوی پیرزن دیده میشد که نشان میداد قبل از مرگ موردشکنجه قاتل یا قاتلان قرار گرفته است.
سروان مک براند معاون کلانتری به کمیسر گفت: ساعت 7 بعدازظهر بود که از مرکز پلیس به ما اطلاع داده شد ظاهرا حادثهای در خیابان 17 رخ داده است. آنها اعلام کردند یک تماس تلفنی مشکوک داشتند که قطع شده و با ردیابی شماره تلفن آدرس را به ما دادند. ما نیز به گشتیهای منطقه اعلام کردیم و دقایقی بعد گشت شماره 3 اعلام کرد، آدرس را پیدا کرده و از طریق پنجره وارد ویلا شده و با جسد پیرزن روبهرو شده است. بعد هم شخصا در محل حاضر و تحقیقات را آغاز کردیم.
معاون کلانتری منطقه ادامه داد: مقتول 82 ساله به نام جین پوریاتا سالهای بسیاری است که در این مکان سکونت دارد و از ساکنان قدیمی محله به شمار میرود. وی سال گذشته همسرش ادوارد را از دست داد. ضمن این که حدود 5 سال است که فلج شده و از ویلچر استفاده میکند. او و همسرش هردو بازنشسته بانک هستند و وضعیت مالی خوبی دارند. آنها 2 پسر دارند که هر دو در ایالت دیگری زندگی میکنند و سالی یک یا 2 بار به اینجا سر میزنند.
پیرزن از سال گذشته که شوهرش را از دست داد بهتنهایی در ویلا زندگی میکرد. البته پرستاری به نام سوزان دارد که از او مراقبت میکند. سوزان تقریبا با مقتول زندگی میکرده و بیشتر اوقات در کنار او بوده است. البته جین با این که فلج بوده اما بسیاری از کارهای شخصیاش را خودش انجام میداده است. امروز هم ظاهرا قصد رفتن به مهمانی را داشته و به سوزان مرخصی داده بود. وی هم بعد از این که جین را آماده رفتن به مهمانی کرده، ساعت 5 عصر این جا ترک کرده است.
وی افزود: مقتول قرار بوده امروز به همراه برادرزادهاش ساموئل به یک مراسم عروسی بروند. از اینرو خودش را آماده کرده بود و منتظر آمدن ساموئل بوده که این اتفاق رخ داده است.
سروان مک براند یادآور شد: آنطور که بررسیهای اولیه و گزارش پلیس جنایی نشان میدهد، قاتل بیرحم در کمال قساوت اقدام به بریدن گلوی مقتول کرده و علت اصلی مرگ هم خونریزی شدید و بریدن گلوی مقتول است. ضمن این که باتوجه به تماس مقتول با پلیس، مرگ پیرزن ساعت 18 رخ داده است.
معاون کلانتری منطقه در پاسخ این سوال کمیسر که آیا سرقتی هم رخ داده یا خیر؟ جواب داد: بررسیهای ما نشان میدهد که پیرزن طلا و جواهرات زیادی داشته که متاسفانه در خانه نگهداری میکرده که همه آنها به سرقت رفته است، ضمن این که پول نقد هم بوده که سرقت شده. هنوز درخصوص سرقت وسایل خانه مطمئن نیستیم. اما گویا اجناس با ارزشی هم درخانه بوده که اثری از آنها نیست. وی یادآور شد: تحقیقات نشان میدهد که قاتل یا قاتلان بدون هیچگونه مقاومتی وارد ویلا شده و پس از ارتکاب جنایت بدون اینکه کوچکترین ردی از خود برجای بگذارند صحنه جنایت را ترک کردهاند.
سروان براند ادامه داد: متاسفانه هیچ یک از همسایهها مورد مشکوکی ندیده است.
کمیسر پس از شنیدن گزارش سروان سراغ سوزان، پرستار جوان و قد بلند مقتول که بشدت مضطرب و وحشت زده بود رفت و به بازجویی از او پرداخت. سوزان در حالی که صدایش میلرزید در مورد مقتول گفت: پیرزن با این که مهربان بود و سرش به کار خودش گرم بود، اما خیلی زود از کوره به در میرفت. بسیار غر میزد و همچنین شکاک و خسیس بود. اگر یک ساعت دیر میکردم علاوه براین که حقوقم را کم میکرد تا شب هم غر میزد. با این که رفتارش با من بد بود، اما درکنار او احساس رضایت میکردم. وی افزود: حدود 4 ماه ا ست که در این جا کار میکنم. قبل از من چند نفر دیگر هم پرستاری خانم جین را به عهده داشتند که به خاطر رفتار خانم نتوانستند ادامه دهند.وی ادامه داد: از نامزدم ویلیام اصلا خوشش نمیآمد و دائم میخواست که او را رها کنم. با این وجود من تحمل میکردم و تلاش میکردم شغلم را از دست ندهم.
سوزان در موردرفت و آمد دوستان مقتول گفت: او با افراد زیادی نشست و برخاست نداشت. البته هر از چندگاهی دوستان قدیمیاش را دعوت میکرد. از اقوامش هم فقط ساموئل برادرزادهاش میآمد این طرفها.
وی در مورد اتفاقاتی که آن روز افتاد به کمیسر گفت: خانم جین قصد داشت با ساموئل به عروسی برود. ابتدا دوش گرفت بعد هم خودش را آرایش کرد. از من خواست که بروم شاید شب به خانه نیاید. قرار بود ساموئل بعد از ساعت 7 بیاید دنبال خانم. من هم حدود ساعت 5 عصر او را ترک کردم. موقع رفتن 2 نفر را روبهروی خانه دیدم که قیافه مشکوکی داشتند. آنها به ویلا زل زده بودند و تا مرا دیدند رویشان را برگرداندند. آن لحظه با این که شک کردم اما با خودم گفتم شاید کاری دارند . بدون توجه راهم را گرفتم و رفتم. اما حالا میفهمم که آن دو نفر جنایتکار قصد جان پیرزن و سرقت پول و طلاهایش را کرده بودند. بهطور قطع آن دو نفر قاتل پیرزن بیچاره هستند.
سوزان در پاسخ به سوال کمیسر که پرسید: آیا پیرزن پول و طلا و جواهرات زیادی در خانه داشت جواب داد.او چیزی دراین خصوص به من نگفته بود. آنقدر خسیس و حسابگر بود که اصلا نمیگذاشت کسی از داراییهایش بویی ببرد.
کمیسر دقایقی از او بازجویی کرد و سپس سراغ سامول برادرزاده مقتول که جوانی شیکپوش و خوش قیافه بود رفت و به بازجویی از او پرداخت. ساموئل به کمیسر گفت: باورم نمیشود که با این فاجعه روبهرو شدم. درست است که زنی حسابگر، خسیس و شاید عصبی بود اما قلب رئوفی داشت و به من خیلی ابراز علاقه میکرد.وی افزود: عمهام بسیار محتاط بود. درها را قفل میکرد و هرگز کسی را که نمیشناخت به خانه راه نمیداد.وی در مورد رفتن به عروسی گفت: از هفته قبل ما به یک عروسی دعوت شده بودیم.
2 روز پیش با عمهام تماس گرفتم و او ابراز تمایل کرد که در عروسی شرکت کند. قرار گذاشتیم امروز به سراغاش بیایم تا به اتفاق عازم مراسم شویم. اما وقتی به اینجا رسیدم با این حادثه وحشتناک روبهرو شدم. ساموئل در مورد شغل خود گفت که دندانپزشک است و درآمدش هم بسیار خوب است. ضمن این که تازه نامزد کرده و قرار است تا 2 ماه دیگر ازدواج کند.
وی در مورد وجود پول نقد و طلا و جواهرات در خانه عمهاش گفت: عمهام جواهرات زیادی داشت اما من نمیدانم در خانه نگهداری میکرد یا در بانک گذاشته بود. اصلا او خوشش نمیآمد در مورد مسائل مالیاش حرف بزند. من هم سوالی نمیکردم. کمیسر پس از اینکه نیم ساعتی از او بازجویی کرد آنچه را که اتفاق افتاده بود یک بار دیگر با دقت مرور کرد و آنگاه رو به سروان براند دستور دستگیری قاتل را صادر کرد.
شما خواننده عزیز حدس بزنید قاتل کیست و کمیسر از کجا او را شناخت. کمیسر حداقل 3 دلیل برای خود داشت. اگر ماجرا را به دقت بخوانید حتما متوجه خواهید شد.
حمید موفق
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: