با گرای گلدسته

یک نفر پشت تیربار گرینوف مدام به سمت بعثی ها شلیک می‌کرد، احمد کاظمی به سمتش رفت. تیربارچی ریزنقش، حسین خرازی بود. در همین لحظات از طریق بی سیم خبر شگفت آ‌وری رسید؛ احمد متوسلیان و بچه‌های او آخرین پاتک تیپ 10 زرهی دشمن را که با هدف شکستن حلقه محاصره شهر از طریق جاده مواصلاتی شلمچه خرمشهر آغاز شده بود با اقتدار در هم شکستند.
کد خبر: ۴۷۷۶۴۱

"نصرت الله محمودزاده" از جمله بسیجیانی است که در جریان نبرد تمام عیار مردم ایران برای فتح خرمشهر حضور داشته است؛ او  از نقش شهید احمد کاظمی و یاران بسیجی اش در مرحله پایانی نبرد الی بیت آلمقدس این گونه یاد می‌کند:

«... احمد کاظمی بی تاب بود مرحله پایانی عملیات الی بیت المقدس که در شامگاه دوم خرداد 1361 شروع شد اولین تیپی که در محدوده قرارگاه عملیاتی فتح عمل کرد تیپ 8 نجف اشرف بود. باید از شلمچه به سمت پل نو می‌رفتند تا ارتباط یگان‌های بعثی مستقر در خرمشهر را قطع کنند. احمد آقا خودش جلودار تیپ شده بود. در مجاورت او احمد متوسلیان تیپ 27 محمدرسول الله از قرارگاه عملیاتی نصر را فرماندهی می کرد و سمت دیگرش، تیپ 14 امام حسین به فرماندهی حسین خرازی وارد عمل شده بود.

بعثی‌ها هنوز پشت در خرمشهر با استعداد هفده گردان نیرو مقاومت می‌کردند. چند گردان پیاده مکانیزه و نیرو مخصوص دشمن به سمت جاده حرکت کردند.

 آتشی که روی جاده هدایت می‌شد شدید نبود. نبرد در فاصله کمی بین ایران و عراق درگرفت. احمد کاظمی به خاکریزی رسید که از روی آن بعثی‌ها با تیربار، بسیجی ها را زیر رگبار گرفته بودند. هلی کوپترهای سپاه سوم ارتش بعث در حال نجات فرماندهان عالیرتبه بعثی مستقر در خرمشهر بودند احمد کاظمی خود را در چند قدمی فتح خرمشهر دید. اگر آن خاکریز را از چنگ دشمن بیرون می آوردند می‌توانستند وارد اولین خیابان شهر شوند.

متوجه شد یک نفر پشت تیربار گرینوف قرار گرفته و مدام به سمت بعثی ها شلیک می‌کند احمد به سمتش رفت. تیربارچی ریزنقش، حسین خرازی بود. در همین لحظات از طریق بی سیم خبر شگفت آ‌وری دریافت شد: احمد متوسلیان و بچه‌های او آخرین پاتک تیپ 10 زرهی دشمن را که با هدف شکستن حلقه محاصره شهر از طریق جاده مواصلاتی شلمچه خرمشهر آغاز شده بود با اقتدار در هم شکستند.

 راه تقویت حضور دشمن در شهر یا دستکم فرار بدون دردسر از آن بسته شد. آخرین ارکان مقاومت عناصر خصم در حال فرو ریختن بود. خرازی نگاهی به او انداخت و با آن لبخند دلنشین خودش گفت: دیگر تمام شد، احمد آقا.

احمد از دوردست گلدسته مسجد جامع را نظاره می کرد. اشک در چشم هایش حلقه ده بود. حسین در چهره اش خوانده بود که او چه حال و هوایی دارد لبخندی زد و گفت: شهر در انتظار ماست بهتر است اولین نفر خودمان باشیم.

احمد کاظمی به همراه حسین خرازی وارد شهر شدند

گام‌های بلند اولین بسیجی که وارد شهر می شد خیابان‌های خرمشهر را به آرامش دعوت می کرد. فریاد آزادی در فضای شهر سوخته طنین می انداخت. آثار جنگ خیابانی روزهای اول جنگ بر در و دیوار به چشم می خورد.

شهر یکپارچه سند غارتگری بود و به ندرت ساختمانی به چشم می خورد که سالم مانده باشد بعثی ها در مرکز شهر در ساختمانهای مقاومت پناه گرفته بودند و هنوز مقاومت می کردند. احمد کاظمی بچه‌های تیپ 8 نجف را روانه جنگ شهری کرد و خود همچنان با گرای گلدسته مسجد جامع در حرکت بود. حالا دیگر شهر پر شده بود از بسیجی‌هایی که برای رسیدن به شهر 24 ساعت شبانه روز جنگی سخت را پشت سر گذاشته بودند. احمد کاظمی در میان بسیجی‌ها گم شده بود و کمتر کسی متوجه شد که شهید احمدکاظمی اولین مسافر خرمشهر بود.(فارس)

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها