به رغم شکست سنگین ارتش بعث در عملیات «الی بیتالمقدس»، صدام حسین روز شنبه هفتم خرداد 1361 برای فریب افکار عمومی عراق و سرپوش گذاشتن بر شکست خود در این عملیات، اقدام به اعطای «نشان لیاقت» به تعدادی از فرماندهان سپاه سوم منهدم شده خود کرد.
سرگرد ستاد «کامل جابر» که در مراسم اعطای نشان شجاعت به فرماندهان ارتش بعث توسط صدّام در روز هفتم خرداد 1361 حضور داشته، در یادداشتهای خصوصی خود مینویسد:
چند روز پس از آزادی خرّمشهر، صدّام فرماندهان ارتش خود را برای اعطای نشان شجاعت به کاخ ریاست جمهوری فراخواند؛ فرماندهانی که با دست خالی از خرّمشهر بازگشته بودند.
پس از بیرون فرستادن خبرنگاران و فیلمبرداران رسانهها از محل مراسم، صدّام خطاب به فرماندهان حاضر در کاخ که حالا دیگر سربازی برایشان باقی نمانده بود، گفت "من از مقاومت شما در خرمشهر(محمّره) راضی نیستم. اعطای این مدالها برای تسکین افکار عمومی است. آرزو میکردم آنجا کشته میشدید و عقبنشینی نمیکردید. آیا شما واقعاً شایستگی دریافت نشان شجاعت را دارید؟ نه، اصلاً ندارید. وجدان من آرام نخواهد شد؛ مگر سرهای له شده شماها را زیر شنی تانکها ببینم".
در این حال، صدّام از فرط عصبانیت، لیوانی را که جلوی دستش بود، چنان روی میز کوبید که تمام تکههای آن در کف سالن پخش شد. او با یأس و ناامیدی ادامه داد "ای وای، خرمشهر(محمّره) از دست رفت. چگونه آن را دوباره بگیریم؟"
در این هنگام، سرتیپ ستاد «ساجت الدلیمی» گفت "قربان ببخشید...". صدّام در حالی که از خشم دندان روی دندان میفشرد، نگاه تندی به «ساجت» کرد و گفت "ساکت باش بی شعور! ساکت باش ترسو! همه شماها ترسو هستید! همه شما مستحق اعدام هستید! چرا علیه ایرانیان از سلاحهای شیمیایی استفاده نکردید؟"
یکی از افسران در پاسخ صدّام گفت "قربان، در این صورت، سلاح شیمیایی بر سربازان ما هم تأثیر میگذاشت؛ چرا که نیروهای ایرانی به ما خیلی نزدیک بودند". صدّام بلافاصله جواب داد "سربازان تو بمیرند، مهم نیست. مهم این بود که خرمشهردر دست ما باقی بماند. ای حقیر... ای پست... ای بزدل... ای بی شرف!"
وقتی سرتیپ ستاد «نبیل الربیعی» شروع به صحبت کرد، صدّام کفش خود را از پای درآورد و به طرف آن سرتیپ پرتاب کرد. صدّام در پایان صحبتهایش، با لحنی که نفرت و خفت از آن میبارید، گفت "من در مقابل خود چهره مرد نمیبینم. همه شما زن هستید. هرچند، غیرت زنان عراق از شما بیشتر است".
بعضی از فرماندهان هنگام خروج از سالن گریه میکردند و ارتشبد ستاد صدام حسین؛ مردی که حتّی سابقه یک روز خدمت سربازی در ارتش عراق را هم نداشت، برای سومین بار در این جلسه به صورت آنها تف کرده بود.(فارس)
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم