به بهانه پخش فیلم سینمایی «خط مقدم» از برنامه سینما 4

جدال‌ها در «خط مقدم» تلخ است

برنامه سینما 4، این‌بار به سینمای کره جنوبی و فیلم «خط مقدم» اختصاص دارد. سینمای رو به رشد کره جنوبی طی این سال‌ها نشان داده در عمده ژانرهای سینمایی خانه‌تکانی اساسی داشته است. پس از موفقیت سریال‌های تلویزیونی ساخت کره جنوبی، حالا سینمای آنها نیز حرف‌های زیادی برای گفتن دارد.
کد خبر: ۴۷۵۳۵۳

فیلم سینمایی خط مقدم، ساخته یانگ هون، فیلمساز 36 ساله کره‌ای احتمالا مشهورترین ساخته‌های کره است؛ فیلمی که در کشور سازنده به بالاترین فروش دست یافت و همچنین در اسکار 84 یکی از نامزدهای بخش فیلم‌های خارجی زبان بود که البته در این روند، جایزه اسکار را به ایران و اصغر فرهادی واگذار کرد.

خط مقدم یک فیلم جنگی تمام‌عیار و برخوردار از قواعد این ژانر است. یک نکته مهم درباره ژانر جنگی ـ که یکی از جذاب‌ترین و پرطرفدارترین گونه‌های سینمایی به حساب می‌آید ـ اطلاع‌رسانی است. فارغ از درست یا غلط بودن مضامین و رویدادها و جهتگیری برخی آثار سینمای جنگی، در کل این نوع فیلم‌ها نقشی انکارناپذیر در جهت تنویر افکار عمومی بازی کرده‌اند. سهم سینما در نشان دادن رخدادهای جنگ جهانی دوم بسیار است. فیلم‌هایی که برای این رخداد عظیم و تاریخی با همه تلخی‌اش ساخته شده‌اند، در حقیقت سهم اصلی سینما در این وادی است. جنگ ویتنام نیز می‌تواند رتبه دوم باشد و جنگ اول جهانی و داستان‌های مرتبط به آن نیز پس از آن قرار دارد. جنگ کره ـ که موضوع اصلی فیلم خط مقدم است ـ از معدود رخدادهایی است که یک طرفش آمریکا قرار دارد و دست بر قضا کمتر به آن پرداخته شده است. البته فیلم‌های آمریکایی مرتبط به این جنگ طی سال‌های پایانی دهه 50 و سراسر دهه 60 ساخته شد، اما با وقوع درگیری‌ها و شدت گرفتن جنگ ویتنام، بویژه از اواسط دهه 60 تا 70 میلادی، سیل فیلم‌های آمریکایی بود که در این‌باره تولید و اکران شد. روندی که هنوز نیز ادامه دارد و چنین استمراری اهمیت سینمای جنگی را نشان می‌دهد. اگر کمتر به جنگ کره پرداخته شده، به دلیل کم اهمیت بودن آن نیست (در این جنگ حدود 3 میلیون نفر کشته شدند) بلکه جنگ‌های فراگیر تر پس از آن اتفاق افتاده است.

قصه فیلم به سال 1953 برمی‌گردد؛ سال پایانی جنگ کره. پس از 3 سال درگیری و جنگ بین کره شمالی و متحدانش و کره جنوبی و متحدش آمریکا ـ که از سال 1951 آغاز شده بود ـ آتش‌بسی کوتاه‌مدت طی توافق دوطرفه در خط مقدم در تپه‌های بلند آئروک اعلام می‌شود.

در همین بین جانشین فرمانده ارتش کره جنوبی براثر اصابت گلوله کشته می شود و از این رو بیم آن می رود که همین اتفاق باعث شود زبانه جنگ دوباره شعله‌ور شود.

ستوان کانگ‌یو دستور دارد بررسی های مقدماتی این اقدام را انجام دهد. او به تپه‌های آئروک اعزام می شود و در بدو ورود مورد استقبال فرمانده نیروهای مستقر در جبهه شرقی یا همان تپه‌های بلند آئروک قرار می گیرد. او کسی نیست جز کیم سو هیوک‌، دوست دوران مدرسه ستوان کانگ‌یو. طی این سال‌های بی‌خبری که شبه جزیره کره به 2 قسمت شمالی و جنوبی تقسیم شده بود، کانگ‌یو همواره تصور می‌کرد دوستش کیم مرده است. به‌هر روی ستوان کانگ‌یو با دقت تحقیقات را آغاز می‌کند و نتیجه حیرت‌آور است. بازرس‌های ارتش کره جنوبی به مستنداتی دست می‌یابند که بصراحت عنوان می‌کردند گلوله توسط یکی از نیروهای ارتش کره شمالی و متخاصمان آن سوی مرز شلیک نشده و جانشین فرمانده ارتش به وسیله شلیک خودی کشته شده است.

ژانر جنگ قواعد خود را دارد. عمدتا در این‌گونه سینمایی بر غرور و افتخار تکیه می‌شود و قصه اصلی بر موقعیت‌های نهایی استوار است. درواقع هیجان و تعلیق از عناصر جدانشدنی این ژانر است. این قواعد اما عمدتا با نسخه‌های هالیوودی همراه می‌شود. یعنی اگر صحنه‌های درگیری و کشتار در فیلم بزرگ و باشکوه جلوه‌گری می‌کند، به ازای آن سکانس‌های قهرمان پروری از نوع باسمه‌ای فراوان است. تلخکامی‌های میدان جنگ، رنگ‌باخته تصویر می‌شوند و تاکید کلی بر همان قهرمان‌پروری و قهرمان‌سازی‌های گاهی احمقانه است.

اما در فیلم‌های جنگی که اصالت دارند و به تعبیری در این ژانر پر‌هیاهو، دارای کالت شده‌اند و قواعد ژانر را پررنگ در روند شکل‌گیری داستان‌شان به‌کار برده‌اند، هرگز تلخی‌ها رها نشده و قهرمان‌سازی اولویت ندارد. خط مقدم به یقین در اندازه خود شباهت‌های ممتازی با آثاری مانند «غلاف تمام فلزی» ساخته استنلی کوبریک محصول 1987 یا «خط باریک سرخ» ترنس مالیک محصول 1998 یا حتی «نجات سرباز رایان» ساخته استیون اسپیلبرگ محصول 1998 دارد؛ آثاری که در ژانر جنگی، با اصالت هستند.

برای روایت قصه خط مقدم، به تعبیری دست یانگ هون کارگردان فیلم بسیار بازبوده است تا با داشتن داستانک‌های بشدت تصویری و دارای تعلیق، جاذبه‌های دراماتیک تمام عیار خلق کند. تعدد کاراکتر نیز در داستانک‌های خط مقدم به‌روایت اصلی فیلم کمک شایانی کرده است. در واقع به مانند 3 فیلم شاخصی که در بالا ذکر کردم خط مقدم نیز به گونه‌ای قصد دارد به واکاوی کاراکترهای داستانش بپردازد.

اشخاصی که تحت تاثیر جنگ به خلق و خویی دیگر دست یافته و گویی کسی دیگر شده‌اند؛ بهترین مثال در این ارتباط گروهبان کیم‌سو هیوک است. از زبان ستوان کانگ‌ یو درباره او ویژگی‌های سابقش را می‌شنویم و همچنین از دیدن فلاش‌بک‌های فیلم دقیقا پی می‌بریم کیم به کلی از شخصیت کودکی‌اش، فرسنگ‌ها فاصله گرفته است. او که کودکی بسیار خجالتی و سر به زیر و آرام بوده حالا در 20 سالگی چنان قابلیتی از خود نشان داده و چنان پوست انداخته که به عنوان فرمانده تپه‌های استراتژیک آئروک برگزیده شده و چنان استقلال فکری به‌دست‌آورده و همچنین خود را صاحب رای می‌داند که حتی در زمان آتش‌بس به سوی جانشین فرمانده ارتش نیز شلیک کرده است.

جدای از شخصیت‌های خودی، در عمده فیلم‌های جنگی، طرف متخاصم و امیال و آرزوهای آنها نیز تصویر می‌شود. در برخی از این فیلم‌ها طرف مقابل، شیطانی مجسم است و در بعضی، طرف درگیر فقط یک انسان است که آن طرف خاکریز قرار دارد.

نمونه کامل چنین طرز فکری در فیلم «اسب جنگی»، ساخته اخیر استیون اسپیلبرگ قابل دریافت است. در اسب جنگی، سرباز حاضر در میدان جنگ به عنوان یک انسان که به زور به جنگی ناخواسته آن هم در جایی غیر از خاک خود آمده، نگاه شده است. اسب نیز همین‌گونه است. او مدام میان گروه‌ها دست به دست می‌شود و در این گیرودار است که نیت افراد را نشان می‌دهد. در خط مقدم از کره واحد سخن می‌شنویم و این‌که آن سوی خاکریز هر که هست یک کره‌ای است، حتی اگر سران و فاتحان جنگ جهانی دوم نامی دیگر برای آنان به نام کره شمالی برگزیده باشند. داستانک‌ها همگی به خویشتن انسان می‌پردازند و این‌که روح انسانی چگونه می‌تواند شکل بگیرد و قوام یابد.

در خط مقدم نکته‌ای که نباید فراموشش کرد این است که دو طرف درگیر تا چند سال قبل‌تر هنوز شهروند و هم‌میهن محسوب می‌شدند. زمان فیلم سال 1953 است و هنوز از زمان تقسیم کره به 2 کشور مجزای کره شمالی و جنوبی 5 سال بیشتر نگذشته است.

هنوز در این زمان بودند شهروندان جداافتاده‌ای که این دوری برایشان قابل هضم نبوده است. چنانچه در جای فیلم از زبان شخصیت‌ها این مهم را می‌شنویم که ممکن است به کسی شلیک کرده باشیم که همسایه‌مان بوده است. در واقع تلخکامی از این نوع به فیلم خط مقدم تعلق دارد و یانگ هون در مقام کارگردان به جنبه‌های انسانی این موضوع بسیار هوشمندانه پرداخته است. این‌که چه کسی جانشین فرمانده را کشته اگرچه سوالی مهم است و رسیدن به این پاسخ خود سبب تعلیق فزاینده و محسوس در کل فیلم است، اما این باور که چرا باید گروهبان کیم دست به این کار بزند، مهم‌ترین است. کاراکترهایی مانند هوان، دخترک جوانی که در تپه‌های آئروک حضوری فعال به عنوان تک‌تیرانداز دارد و مورد علاقه یکی از فرماندهان نیز هست یا نوجوانی 13 ساله که بسیار فعال و کاری می‌نماید و همچنین پیرمردی که طی جنگ پا به پای دیگر جوانان جنگیده، همگی نشان‌دهنده نمادهای مردمی هستند که فارغ از سن و سال و کوچکی و بزرگی از این جنگ خانمانسوز تاثیر پذیرفته‌اند.

به هر حال خط مقدم یک سر و گردن از فیلم‌های سال‌های اخیر ژانر جنگی ممتاز‌تر است و در ردیف آثار برتر قرار می‌گیرد. سیاهی‌لشکرها و میزان شلوغی و بزرگی جبهه‌های درگیر قابل قبول است و تصاویر درگیری‌ها گاهی چنان آکنده از تلخی و سیاهی و ویرانگری است که تماشاگر خود را در بطن ماجراها و درگیری‌ها می‌تواند تصور کند. فیلمبرداری مانند طراحی بزرگ صحنه و لوکیشن واقعی بسیار قابل قبول کار شده و شکوه وارونه یک جنگ واقعی را نمایش می‌دهد. روایت در خط مقدم و داستانک‌های تلخش، این اثر را می‌تواند فیلمی دارای پیام‌های ضدجنگ نیز معرفی کند، اما فرق خط مقدم با فیلم‌های مشابه و متوسط در این است که شعار نمی‌دهد و نمادگرایی‌هایش اگر بزرگ هم باشد، اما از سوی تماشاگر درک می‌شود و او را به تفکر وامی‌دارد.

خط مقدم The front line

کارگردان: یانگ هون

فیلمنامه: پارک سانگ یئون

زمان فیلم: 113 دقیقه

محصول:2011 کره جنوبی

بازیگران: شین ها کیون (ستوان کانگ یو)، گو سو (گروهبان کیم سو هیوک)، ریو سیونگ سو (اوگی یئونگ)و کیم اوکی (چا تی).

مهدی تهرانی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها