در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
لقب پرطمطراق باشگاه میلیاردیها شاید تا چند سال پیش دهان پرکن محسوب میشد، اما این روزها با کسب درآمد میلیاردی از فروش فیلمها شاید آنها توانسته باشند تنها هزینههای خود را درآورند. این میزان فروش در حالی صورت میگیرد که هر سال بلیت سینماها چند درصدی گرانتر میشود و به همین دلیل ساده و معمولی نمیتوان رقم فروش را با سالهای پیش مقایسه کرد (حتی دو سه سال اخیر). در این میان تعداد بلیت به فروش رفته تنها راهی است که میتوان به وسیله آن استقبال یا عدم استقبال مخاطب را سنجید. بنابراین فروش بالای 5 میلیاردی اکران بهار90 با فروش 4 میلیاردی همین فصل اکران در سال 91 قابل مقایسه نیست.
سینمای ایران در کنار تمام مشکلات و حواشی که این روزها با آن دست به گریبان است باید با مشکل مهمی به نام مشکل مخاطب نیز مبارزه کند؛ بحران مخاطبی که نه تنها ریشه در مسائل اقتصادی و فرهنگی دارد، بلکه بخشی از آن نیز ناشی از کمبود فضاهای فرهنگی است. در واقع نبود رشد مراکز فرهنگی متناسب با رشد جمعیت و در کنار آن گسترش رسانههای جمعی و در دست بودن فیلمهای روز خارجی مانع از آن است که تماشاگران چون گذشته، عطش رفتن به سینما را داشته باشند.
وقتی پای مقایسه میزان استقبال مخاطب از فیلمها در دهه 60 و امروز به میان میآید، نباید تفاوتهای گسترده این دو دوره را نادیده گرفت. اگر در دهه 60 سینما مهمترین سرگرمی مردم بود، حالا با حضور گسترده رسانههای رقیب طبیعی است که سینما دیگر چنین جایگاهی نداشته باشد. از سوی دیگر باید این نکته را هم در نظر گرفت که سینمای ایران جزو استثناهایی انگشتشمار دچار افت کیفی نیز شده و این مساله تاثیر زیادی در ریزش مخاطب داشته است.
آمارهایی که فریب میدهند
افزایش نسبی میزان فروش فیلمها و مخاطبان سینمای ایران در سال ۱۳۹۰ این شائبه را به وجود آورده که سینمای ایران در این سال از لحاظ اقتصادی عملکرد مثبتی داشته است. اما با نگاه دقیق به اعداد و ارقام و مقایسه آن با دیگر کشورهای صاحب صنعت سینما مشخص میشود سینمای ایران از لحاظ میزان استقبال مخاطبان از مرحله بحران فراتر رفته و به مرز فاجعه نزدیک شده است. برخی کارشناسان وجود ۹ فیلم میلیاردی در میان آثار اکران شده سال ۹۰ را به فالنیک میگیرند و آن را نشانه آشتی مخاطبان با سالنهای سینما تلقی میکنند. اما وقتی به آمار و ارقام نگاه میکنیم، متوجه میشویم در این سال تعداد بلیتهای فروش رفته حدود ۱۴ میلیون قطعه بوده که این تنها معادل 6/18 درصد جمعیت ایران است؛ در حالی که در کشورهای صاحب صنعت سینما، تعداد بلیتهای فروش رفته معمولا به میزان دو برابر جمعیت آن کشورهاست. مثلا سال ۲۰۰۹، در هند با جمعیت یک میلیارد و ۲۰۷ میلیون نفر، ۲ میلیارد و ۹۰۰ میلیون قطعه بلیت فروخته شد. جالبتر اینکه، در کره جنوبی ـ با ۴۹ میلیون نفر جمعیت ـ ۱۵۷ میلیون قطعه بلیت به فروش رفت.
یکی از مشکلاتی که با پیش کشیدن بحران مخاطب در سینمای ایران در صدر فهرست دلایل آن قرار دارد، کمبود سرانه صندلیهای سینماهای ایران است؛ در حالی که اضافه شدن تعداد سینماها تاثیر چندانی در نوع فیلمسازی فیلمسازان ندارد و بعد از مدتی با وجود سینماهای بسیار از کیفیت فیلمها کاسته میشود تا این بار مخاطب نه به دلیل نبودن سالن سینما که از دلزدگی از فیلمها خانهنشین میشود. اما با وجود جایگاه مناسب سینمای ایران در جهان، ایران از لحاظ تعداد سالن سینما هم وضعیت نامناسبی دارد. امیرحسین علمالهدی، کارشناس سینما در این ارتباط به مهر گفته است: ایران با داشتن 210 سینما و 260 پرده اکران فیلم تنها توانسته از مجموع 804 شهر کشور فقط 75 شهر را سینمادار کند و حدود 729 شهر کشور سالن سینما ندارد.
تعداد کم سالنهای سینما، زیاد شدن سینمای خانگی میان مردم، تعداد بسیار بالای فیلمهای خارجی بین مردم بدون هیچ نظارتی از سوی هیچ ارگان و نهادی، افت محسوس سطح کیفی فیلمهای ایرانی و... مهمترین دلایلی هستند که باعث ریزش مخاطب در سینمای ایران شده است. سینما، هنری است که با مخاطب شکل میگیرد. به این مفهوم که مخاطب جزیی از این هنر جادویی است و وقتی سینما مخاطبی نداشته باشد نمیتوان به این مقوله به عنوان هنر و البته صنعت نگریست.
علی محزون
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: