او با تلاش زیاد راه خود را از گمنامی در آلمان شرقی تا بزرگترین باشگاههای اروپایی پیمود تا نامی نیک از وی در عرصه زمین چمن به یادگار بماند.
فضای کمونیستی آلمان شرقی
شاید اگر نبود فضای سختگیرانه شرق آلمان، وضعیت بالاک به گونهای دیگر رقم میخورد. در فضای کمونیستی دهه 70، استفان بالاک مهندس عمران و کاترین همسرش که منشی اداره بود صاحب فرزندی شدند که میشائیل نام گرفت.در آن زمان (1976) و در اوج جنگ سرد، قواعد خشک کمونیستی مانع از آزادی عمل شده و فرد باید براساس قانونهای خاص، در اختیار دولت قرار گیرد.
الدین میشائیل در 7 سالگی (براساس قانون آن زمان) وی را برای آزمون کشف استعداد به اداره مربوطه بردند و تشخیص برای کودک، فوتبال بود.
تصمیم بر این گرفته شد تا وی در باشگاه بیجیاس کارمارکس به آموختن فنون فوتبال بپردازد و بنابه دستور دولتی، والدین وی مجبور به انتقال از شهر گورلتیز به شهر کارلمارکس اشتاد شدند. پدر که خود در جوانی به فوتبال علاقه داشت و به صورت آماتور آن را دنبال میکرد، در سنین پایینتر الفبای این رشته را به وی آموخته بود و کودک زمانی که برای نخستین بار پای به زمین چمن گذاشت، اشتفان هاینش مربی وی و بازیکن سابق تیم ملی آلمان شرقی، از استعداد وی و بخصوص «دوپا» بودن او بشدت متعجب شد.
مدرسه فوتبال در آن زمان تنها جایی برای ورزش نبود و او باید در رشتهای که به وی دیکته شده بود موفق شود. میشائیل سال 1983، آقای گل رقابتهای منطقهای شد. با اینکه در سال سوم، او در 16 بازی، 57 گل به ثمر رساند، ولی روحیه حفظ توپ و توان تهاجمی او باعث شد تا به تشخیص سرمربی، در خط هافبک به کار گمارده شود. او به قدری زیبا از خط دفاع تا حمله را میپیمود که لقب قیصر کوچولو را به وی داده بودند که اشاره به لقب فرانتس بکن باوئر؛ قیصر بزرگ بود.
سقوط دیوار برلین
وقتی سال 1990 دیوار برلین تواسط جوانان آلمان شرقی و غربی فرو ریخت و جهان شاهد تولد مجدد آلمان متحد شد، وضعیت زندگی برای خانواده بالاک هم دگرگون شد و آنها توانستند با فراغ بال بیشتری به فرزند خویش رسیدگی کنند.
بالاک تا سال 1995 در تیم بیاس.جی کارل مارکس که حال به شمنیتز تغییر نام داده بود بازی کرده و توانست با اثبات لیاقت خویش به تیم بزرگسالان راه یابد.
کایزرسلاترن مقصد بعدی او بود که تازه وارد بوندسلیگا شده بود. هرچند وی در بازیهای کم و به مدت کوتاهی در زمین حاضر بود ولی در همین مدت هم نقشی تعیینکننده در تیم داشت و توانست همراه با این تازه وارد شرقی، قهرمان باشگاههای آلمان شود.
پس از 2 فصل و حضور در 46 بازی (4 گل)، مسوولان بایرلورکوزن درصدد جذب وی برآمدند و بالاک در اول ژوئیه 1999 با مبلغ 4 میلیون یورو راهی لورکوزن شد.
این آغاز مسیر جدید زندگی وی بود و توانست در آنجا بخوبی بدرخشد. کریستف دام مربی وقت لورکوزن اعتقاد عجیبی به وی داشت؛ ولی سال سوم (2 ـ 2001) برای وی با یک کابوس فراموشنشدنی به پایان رسید. در شرایطی که تیم آنها میتوانست با یک تساوی برابر تیم نه چندان قدرتمند اونترهاخینگ، فاتح بوندسلیگا شود، گل به خودی میشائیل بالاک سبب شد تا در گام آخر، این بایرنمونیخ باشد که جام را بالای سر میبرد.
آنها در فینال لیگ قهرمانان آن فصل با شکست برابر کهکشانیهای رئال و گل زیبا و فراموش نشدنی زیدان، نایب قهرمان اروپا شدند تا با نایب قهرمانی در جام حذفی، فصلی ناکام را پشت سر بگذارند. ولی بازیهای خوب وی سبب شد تا قیصر بزرگ نظر مساعدی نسبت به وی پیدا کرده و بالاک سال 2002 راهی بایرن شود.
سالهای اوج فوتبال
13 میلیون یورو مبلغی بود که تیم نخست باواریا برای در اختیار گرفتن بالاک 26 ساله پرداخت کرد تا او را به مدت 4 سال داشته باشد. این در حالی بود که سران رئال مادرید به دنبال افزودن این ستاره آلمانی به جمع کهکشانیهای خود بودند.
3 بار قهرمانی در لیگ و همزمان قهرمانی در جام حذفی حاصل حضور پسر شرقی در جنوب آلمان متحد بود و تنها در فصل 4 ـ 2003 بود که بایرن با بدشانسی مواجه و جام را به وردربرمن تقدیم کرد. نوع بازی وی در بایرنی که دفاعی بازی میکرد در کنار سیستمهای خاص فلیکس ماگات سبب شد تا منتقدان شروع به ایرادگیری از بازی وی نموده و آرام آرام او را در باشگاه منزوی کنند.
اوج انتقادات زمانی صورت گرفت که در فینال جام حذفی، بکن باوئر و رومنیگه و مدیر بایرن وی را متهم به کم کاری برابر اینتراخت فرانکفورت کرده و وی ناچار به جدایی از بایرن شد. فصل نقل و انتقالات 2006 مملو از شایعات بود و سرانجام با آغاز فصل 7 ـ 2006 بالاک پس از 107 بازی و 44 گلی که برای بایرن مونیخ به ثمر رساند، راهی لندن شد تا لباس چلسی را برتن کند.
قرارداد وی به عنوان بازیکن آزاد ثبت شد و 13 شمارهای بود که در بین آبیها نصیب یهودی خرافاتی شد. جالب اینکه این شماره ویلیام گالاس در فصل قبل بود و او با گرفتن شماره 3 دشمن بالاک در تیم مورینیو شد. نوع بازی تیم آقای خاص به وی آزادی عمل بیشتری میداد و وی میتوانست با فراغ بال بیشتر در کارهای هجومی شرکت کند.
در ابتدا این تصور میرفت که هم پست بودن او و لمپارد در تیم ایجاد مشکل کند که این، با درایت مورینیو مبدل به نقطه قوت خط میانی چلسی شد.
وی سال 2007، دچار یک آسیبدیدگی جدی از ناحیه مچ پا شد و این موضوع تا جایی پیش رفت که به نظر میرسید دوران فوتبالی وی به اتمام رسیده است. ولی جراحی در کلینیک بایرنمونیخ در آلمان و 8 ماه دوری از فوتبال به وی این اجازه را داد تا مجددا در ترکیب اصلی چلسی جای بگیرد. وقتی او سال 2009 پس از اتمام قراردادش با درخواست باشگاه مبنی بر تمدید مواجه شد، تنها یک قرارداد یکساله را به امضا رساند تا دستش برای فصل بعد از آن باز باشد.
مسابقه نیمهنهایی لیگ قهرمانان اروپا بین چلسی و بارسا که با داوری بحثبرانگیز همراه بود، شاید بتوان نهایت علاقه وی را به باشگاه انگلیسی قلمداد کرد؛ جایی که وی با ناراحتی زیاد همراه با دیدیه دروگبا به سراغ داور رفته و اعتراض خود نسبت به تصمیم وی را ابراز کردند.
سرانجام در پایان فصل 10ـ 2009 و در حالی که چلسی تمایل زیادی به تمدید قرارداد با وی داشت، او به عنوان بازیکن آزاد از این تیم جدا شده و به وطن بازگشت.
یک قهرمانی در لیگ برتر، 3 قهرمانی در جام حذفی و یک نایب قهرمانی در لیگ قهرمانان اروپا حاصل 105 بازی و 17 گل زده در میان آبیهای لندن بود.
بازگشت به بوندسلیگا
با پایان جامجهانی 2010، بالاک با قراردادی 2 ساله به تیم سابق خود بازگشت تا در 34 سالگی سالهای انتهایی فوتبال خود را در وطن بگذراند. هرچند که نه او دیگر آن جوان سابق بود و نه لورکوزن ویژگیهای گذشته را داشت. در همان ابتدای حضور در آلمان و در دیدار برابر هانوفر، او از ناحیه استخوان درشت نی دچار شکستگی شد تا 5 ماه را دور از میادین بگذراند.
او در بین لورکوزنیها به توفیقی دست نیافت و سرانجام در انتهای فصل 12ـ2011 اعلام کرد که با اتمام قرارداد خود با بایر حاضر به تمدید قرارداد نیست و قصد دارد فوتبال خود را در جایی خارج از آلمان ادامه دهد.
31 بازی و تنها 2 گل برای این مرد 36 ساله کافی بود تا دیگر جای خود را در بوندسلیگا نداند. بسیاری معتقدند که وی در آینده نزدیک به آمریکا رفته و فوتبال خود را آنجا دنبال خواهد کرد؛ هرچند از چین و لیگهای خلیجفارس هم در این بین یاد میشود.
نخستین تجربه حضور در تیم ملی
28 آوریل 1999 در بازی برابر اسکاتلند برای نخستین بار بالاک جوان به جای دیتمار هامان باتجربه وارد زمین شد. هرچند او قبل از آن و در حد فاصل سالهای 98ـ1996 در تیم ملی جوانان آلمان عضویت داشته و 19 بازی رسمی در کارنامه وی ثبت شده بود.
بالاک در کسب مقام سوم جامجهانی 2006 همراه با یورگن کلینزمن و در سرزمین مادری، کاپیتان تیم بود. نایب قهرمانی در یورو 2008 آخرین مقام وی همراه با ژرمنها بود و آنها در جامجهانی 2010 (با وجود حذف آرژانتین) به مقامی دست نیافتند.
با اتمام جامجهانی، برای عدهای این تصور پیش آمد که شاید بالاک از تیم ملی خداحافظی کرده باشد؛ یواخیم لو سرمربی تیم ملی هم از جمله همین افراد بود. ولی گویا وی دوست داشت پس از انجام 98 بازی و42 گل برای حداقل 2 بازی دیگر هم به اردوی تیم ملی دعوت شود تا بتواند جایی در باشگاه صدتاییها برای خویش بیابد.
در ژوئیه 2011، یوآخیم لو قصد داشت تا تنها برای یک بازی از وی دعوت و در دیدار برابر برزیل، بازی خداحافظی وی را ترتیب دهد که این به مذاق کاپیتان خوش نیامد و زیر بار این تک بازی هم نرفت تا وداعی قهرگونه با تیم ملی داشته باشد.
علی پازکیان / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم