در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
شما تجربه ساخت 4 فیلم بلند سینمایی را در کارنامه دارید، ایده ساخت چک از کجا آمد؟
من از علاقهمندان به سینمای مرحوم فریدون گله بوده و هستم و معتقدم تقریبا تنها فیلمساز سینمای ایران است که کارش واقعا سینماست چرا که بقیه فیلمسازان ما کار دیگری هم دارند و در کنار آن فیلمسازی هم میکنند. مثلا بهرام بیضایی سبقه تئاتری دارد و در سینما هم فعالیت میکند یا داریوش مهرجویی فیلسوف است و در کنار فلسفه فیلمسازی میکند. البته به معنای بزرگ نبودن این فیلمسازان نیست، اما گله سینمایش به معنای اخص کلمه سینماست و من هم همیشه دوست داشتم سینمایی نزدیک به او داشته باشم و از طرف دیگر من هم به عنوان فیلمساز دارم در این جامعه زندگی میکنم و شرایط خوب و بد اجتماع روی من تاثیر میگذارد. سالها قبل به خاطر جبر زمان مجبور بودم در مالزی زندگی کنم و آنجا دیدم مردم از هر دسته و اعتقادی چقدر به هم احترام میگذارند و ایده ساخت فیلمی که مضمون اجتماعی دارد و در آن یکسری آدم با اعتقادات مختلف مجبور به زندگی در کنار هم باشند و منافع فردی ما ارجحیت به منافع جمعی نداشته باشد از همانجا شکل گرفت و از سوی دیگر دوست داشتم تا سینمای گله را به نوعی در کارم داشته باشم و فیلمی مثل چک در این رنسانس میتواند تاثیرگذار باشد که البته تا سال گذشته شرایط ساخت فیلم مهیا نشده بود و در واقع تهیهکنندهای نبود که بخواهد کار را تهیهکند.
مراحل نگارش فیلمنامه چک چقدر طول کشید؟
تقریبا همان زمان که در مالزی بودم کمی از فیلمنامه را نوشتم، اما وقتی به ایران برگشتم مجبور شدم چند فیلم را بسازم که به سفارش تهیهکنندگان بود. با وجود این سعی میکردم فیلمهای خوبی باشند، اما نتیجه نهایی آن طور نبود که من سربلند باشم. فیلمهای پسر تهرونی و زنان ونوسی، مردان مریخی حاصل همین دوران است. نهایتا تا سال گذشته طول کشید که این فیلمنامه آماده شود و خودم بتوانم کار را مطابق میل و سلیقه خودم تهیه کنم.
در کارنامه شما فیلمی پر سروصدا و جنجالی نظیر «نقاب» دیده میشود که یک نقد اجتماعی جدی بود، اما چه شد که از آن فیلم به پسر تهرونی و زنان ونوسی، مردان مریخی رسیدید. به نظر میرسد در روند کاری شما یک سکتهای اتفاق افتاد.
اساسا سینما هنری است که چون با سازوکار تجارت و سیاست سر و کار دارد، فیلمساز نمیتواند فیلمساز بزرگ و مطرحی باشد بدون اینکه اندیشه خودش را در اختیار یک جریان تجاری یا سیاسی قرار دهد. فیملسازان بزرگ دنیا بدون استثنا یا به لحاظ سیاسی خود را در اختیار دیگران قرار دادند یا به لحاظ تجاری و من که خواستم در این سینما مستقل باشم و هر آنچه را خودم میدانم درست است مطرح کنم، مجبور بودم در این رابطه وحشتناک سیاسی و تجاری تقلا کنم. در این مرحله نقاب را ساختم و بعد از 4 سال بیکاری و گرفتاری مجبور شدم پسر تهرونی را بسازم و بعد از آن زنان ونوسی، مردان مریخی. به صراحت اعلام میکنم همه فیلمسازان مطرح ما و بخصوص آنهایی که در جشنوارههای داخلی و خارجی جایزه گرفتهاند، فیلمسازانی هستند که نگاهشان را به نگاه تجاری یا سیاسی حاکم فروختهاند. این اعتقاد قلبی من است و من چون این کار را نکردهام گرفتار هستم و حالا که چک اکران شده شاید بعدا مجبور شوم «مرد بالدار!» را بسازم و بعد از آن «مرسی خانم» را. اما فیلمنامهای که خودم دوست دارم آن را بسازم «آشوب» است که فکر میکنم در حال حاضر شرایط برای ساخت آن فراهم نباشد.
فیلمنامه آشوب چقدر به حال و هوای نقاب یا چک نزدیک است؟
در واقع این فیلم مهمترین فیلم من خواهد بود و آمیزهای است از تمام دیدگاههای من. سالهاست روی فیلمنامه آن کار کردهام و هر کس که آن را خوانده، تایید کرده است. ولی ساخت آن چون زمانبر و پرهزینه است فعلا نمیشود در بخش خصوصی آن را کار کرد و بخش دولتی هم بعید میدانم وارد چنین فضایی شود.
نکته جالب در مورد چک، درونمایه اجتماعی کار است، اما چرا تم اصلی کار را روی صدور یک چک قرار دادید؟
راستگفتار: ضربالمثلی هست که میگوید: «بسیار سفر باید تا پخته شود خامی، اما من معتقدم که «بسیار سینما باید تا پخته شود خامی!» و ما با دیدن فیلمها دنیا را میتوانیم بشناسیم
به نظر من چک در جامعه ما یک ارزش به حساب میآید و مورد قبول آحاد جامعه است. این را به عنوان یک نماد گرفتیم که 4 آدم با تفکرات مختلف برای یک موضوع ارزش قائل هستند و براساس این منفعت مجبورند در کنار هم قرار بگیرند. هرچند همدیگر را به لحاظ فکری و اعتقادی قبول ندارند، اما این کنار هم قرار گرفتن باعث میشود تا لحاظ دراماتیکی شکل بگیرد و کمکم متوجه میشوند میتوانند اعتقادات خود را داشته باشند، اما بر سر حفظ یک منفعت کنار همدیگر باشند.
تعریف شما از سینما چیست؟
سینما از نظر من یعنی همه چیز و آن چیزی که من در زندگیام به آن رسیدهام یعنی این که ارزشگذاری هر چیزی را در سینما بر مبنای سینما میسنجم و در واقع سینما همه چیز زندگی من است. این حرف شاید کمی عجیب بهنظر بیاید، اما من در زندگیام به این دیدگاه رسیدهام و به تجربه هم دریافتهام که سینما یکی از مهمترین بخشهای فرهنگی جامعه و در واقع مهمترین بخش فرهنگی جامعه است که هم از نظر اجتماعی، هم از نظر روابط حاکم بر اجتماع و هم از نظر اعتلای سطح فکر افراد جامعه بسیار تاثیرگذار است.
این اهمیت سینما در چه فرآیندی برای شما حاصل شده است؟ به مرور زمان در شما شکل گرفته؟
من وقتی درباره سینما صحبت میکنم، منظورم کلیت سینماست. یعنی سینما به معنای عام کلمه و اصلا منظورم سینمای فعلی ایران نیست. من معتقدم سینما ابزار نشاندهنده خیلی مهم و موثر جهانبینی آدمها در همه جای دنیاست. اتفاقی که سینما ایجاد میکند این است که فکر آدمها و نوع جهانبینی آنها را در دنیا به هم معرفی میکند و شرایط را برای نزدیکی آنها به هم فراهم میآورد. این موضوع بسیاری از تعاریف بستهای که در ذهن مردم شکل گرفته را ازبین میبرد. وقتی من مثلا به عنوان یک نوجوان که در حال شناخت از محیط پیرامونم هستم و با سینما ارتباط برقرار میکنم، جهانبینی بسیار وسیعتری پیدا خواهم کرد، همین موضوع باعث میشود دگمهایی که در ذهن آدمها شکل میگیرد با دیدن فیلمهای مختلف از بین برود. به تجربه دریافتهام کسانی که سینما نمیروند ممکن است در وهله اول آدمهای خیلی موجهی به نظر برسند، اما وقتی به آنها نزدیک میشوید میبینید که ذهنشان سرشار از دگماتیکهای بسیار وحشتناک شده است، در حالی که کافی بود تنها تعدادی از فیلمهای خوب را میدیدند تا جهانبینیشان عوض میشد، مثلا من به آمریکا یا ژاپن نرفتهام، اما از طریق سینما هم با فرهنگ آمریکا آشنا شدهام و هم با جغرافیای این سرزمین. این موضوع از طریق سینما ممکن است. یک ضربالمثلی هست که میگوید: «بسیار سفر باید تا پخته شود خامی، اما من معتقدم که «بسیار سینما باید تا پخته شود خامی!» و ما با دیدن فیلمها دنیا را میتوانیم بشناسیم.
این نگاه لازمهاش این است که سینماگر بتواند شیفتگیخود را به سینما حفظ کند، شیفتگی شما نسبت به سینما از کی و کجا شروع شد؟
شیفتگی من نسبت به سینما به زمانی برمیگردد که 10 سال داشتم. من و خانوادهام در محلههای پایینشهر شیراز زندگی میکردیم که آنجا شعبههایی از کانون پرورش فکری را تاسیس کردند و بچهها جذب کانون شدند. در فضای کانون موسیقی کلاسیک پخش میشد و میتوانستیم کتاب بخوانیم. همچنین کلاسهای فوقبرنامهای در کانون بود که ازجمله آنها کلاس فیلمسازی بود. من سال 1350 در یکی از این کلاسها شرکت کردم، آن موقع دوربینهای 8 میلیمتری بود که روزی استادمان دوربین را معرفی کرد و مرا صدا زد و دوربین را روی شانهام گذاشت تا کار با دوربین را به من یاد دهد. به محض این که دستم را روی دکمه زوم گذاشتم، شیفته دوربین شدم و از همان زمان واقعا به فیلمسازی علاقهمند شدم. چون احساس کردم میتوانم در واقعیت دخل و تصرف و آن را از زاویه دید خودم به دیگران منتقل کنم. بنابراین عملا از همان 10 سالگی به کارگردانی علاقهمند شدم و شوق فیلمسازی درون من متولد شد. پس از این که دستم به نگاتیو خورد، انگار خاصیتی داشت که عشقی را در من ایجاد کرد؛ عشقی که انگار از عشقهای افلاطونی هم قویتر بود.
اولین فیلم بلند سینمایی شما چه زمانی بود؟
سال 76 یا 77 اولین فیلم بلند سینماییام را برای سیمافیلم به همراه حمید خضوعی ابیانه ساختم که ایشان هم کار تبلیغات میکرد و با هم پیش آقای حیدریان رفتیم و واقعا در آن جلسه برای اولین بار پیشنهاد ساخت تلهفیلم را ما به سیمافیلم دادیم و به ایشان سفارش دادیم سیمافیلم، فیلم سینمایی تلویزیونی بسازد و آقای حیدریان و آقای رضاداد این پیشنهاد را قبول کردند، اما با این شرط که ما کار را بسازیم و اگر خوب بود برای سیمافیلم باشد و اگر بد بود برای خودمان! ما هم چون نسبت به کار خودمان مطمئن بودیم، با تعداد زیادی از بازیگران که در حال حاضر اغلب آنها چهرههای مطرحی هستند نظیر مهناز افشار، امیرحسین صدیق و آناهیتا همتی کار را شروع کردیم که کار مورد قبول واقع شد و از طرف سیمافیلم مورد تقدیر هم قرار گرفتیم.
در واقع شروع سینمای شما با تلویزیون بود، یعنی از قبل با تلهفیلم سازی آشنا بودید؟
نه واقعا این پیشنهاد خودمان بود و در راستای همان جهانبینی که سینما برای آدم به همراه میآورد، سعی کردم به لحاظ فنی هم خودم را ارتقا بدهم و احساس کردم در تلویزیون جای ساخت اینگونه فیلمها خالی است. به نظرم تلویزیون رسانه است و سینما یک رسانه دیگر و وقتی قرار است ما فیلمی را در صفحه کوچک تلویزیون پخش کنیم یک میزانسن و دکوپاژ دیگری لازم است و اینکه بیاییم فیلم سینمایی را اسکوپ کنیم که آن هم در صفحه کوچک تلویزیون دیگر چیزی برای دیدن باقی نمیماند.
اولین فیلمی که تماشای آن روی شما تاثیر زیادی گذاشت و علاقهتان به سینما را رقم زد چه بود؟
فیلم «مردی برای تمام فصول» ساخته فرد زینهمان که در دوران نوجوانی آن را دیدم و همه چیزش مرا تحت تاثیر قرار داد؛ از میزانسن و کارگردانی گرفته تا حرف فیلم که آدم باید برای یکسری اصول در زندگیاش بایستد.
احسان هوشیارگر / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: